تبليغاتX
ایران و ایرانی
ایران و ایرانی
وطن یعنی چه آباد و چه ویران وطن یعنی همین جا یعنی ایران!!!!!
آيا ايرانيان از دوران اساطيري نفت و گاز را مي شناختند ؟

 

 

اساطير نشاندهنده فرهنگ و نحوه تفكر مردمان در دورانهاي كهن هستند . زبان گوياي تاريخي از دورانهاي پيش از تاريخ . اساطير نماينده تداوم زندگي فرهنگي يك ملت و به نوعي تاريخ آن ملت هستند و بدين ترتيب مي توان تبيين نمود كه هر كدام از نمادهاي اساطيري حاكي از پديده اي حقيقي در روزگاران بسيار دور  ميباشند كه با نگاه تطبيقي و تحليلي مي توانيم نمونه هاي امروزين آن روايتهاي اسطوره اي را در محيط پيرامون خود مشاهده نماييم...

 .

 ...امري كه شواهد فراواني از دورانهاي مختلف در خصوص آن سراغ داريم . مناطق نفت خيز ايران و خصوصا جنوب غرب ايران واجد چشمه هاي خود جوش نفت و تصاعد طبيعي گاز از خلل و فرج زمين بوده اند و از قديمي ترين ايام باستان و خصوصا در تمدن ايلام شواهد فرا.واني از وجود غير طبيعي و استفاده از آن در مهر سازي در دست داريم (8)...

...چشمه هاي خودجوش نفت و گاز منبع لايزال آتشكده هاي جنوب غرب ايران نيز بوده اند و رومن گيرشمن در تحقيقات خود در جنوب غرب ايران به آتشكده هايي اشاره مي كند كه سوخت آنها گاز طبيعي بوده است (9)...

نوشتاری از azfarshid.blogfa.com


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 14:0 |

كوروش كبير در قرآن
نويسنده:مهدي حق وردي طاقانكي




شايد يكي از افتخارات ما ايرانيان داشتن پادشاهي است كه درقرآن از او به نيكي ياد شده است.
بله پادشاه دادگر و مومن ايراني كوروش كبير كه از او در قرآن با نام ذوالقرنين و در تورات با نام عقاب شرق ياد شده است.
خداوند در قرآن كريم در سوره مباركه كهف ضمن چند آيه نام شخصي از تاريخ قديم آمده است كه وي به ذي القرنين ملقب است. بين مفسرين و مورخين در مورد اينكه اين شخص كيست اختلاف وجود دارد.  اين بخش از تفسير نمونه جلد دوازدهم ص 542-552 اتخاذ شده است.
در اين مورد سه گزينه مطرح مي شود:
1- بعضي معتقدند او كسي جز اسكندر مقدوني نيست لذا بعضي او را اسكندر ذو القرنين مي خوانند …
2- جمعي از مورخين معتقدند ذوالقرنين يكي از پادشاهان يمن بوده …
3- نظريه اي كه ضمنا جديد ترين آن محسوب مي شود همان است كه دانشمند معروف اسلامي ((ابو الكلام آزاد ))كه روزي وزير فرهنگ هند بود ،در كتاب محققانه اي كه در اين زمينه نگاشته است آمده طبق اين نظريه ذوالقرنين همان كوروش كبير پادشاه هخامنشي است.
از آنجا كه نظريه اول و دوم تقريبا هيچ مدرك قابل ملاحظه تاريخي ندارد و از آن گذشته نه اسكندر مقدوني داراي صفاتي است كه قرآن براي ذوالقرنين شمرده و نه هيچ يك از پادشاهان يمن…
به همين دليل گزينه سوم محتمل تر به نظر مي رسد …

آيات قرآن پيرامون ذوالقرنين:
« و يسبلونك عن ذي القرنين قل سأتلوا عليكم منه ذكراً. انا مكنا له في الارض و آتيناه من كل شيء سببا. فاتبع سببا حتي اذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب في عين حمثة و وجد عندها قوما. قلنا يا ذاالقرنين اما ان تعذب و اما ان تتخذ فيهم حسنا. قال اما من ظلم فسوف نعذبه ثم يردالي ربه فيعذبه عذابا نكراً و اما من آمن و عمل صالحاً فله جزاء الحسني و سنقول له من امرنا يسراً ثم اتبع سببا حتي اذا بلغ مظلع الشمس وجده تطلع علي قوم لم نجعل لهم من دونها ستراً. كذلك و قد احطنا بما لديه خبراً. ثم اتبع سببا. حتي اذا بلغ بين السدين وجد من دونهما قوماً لايكادون يفقهون قولاً. قالوا يا ذاالقرنين ان يأجوج و مأجوج مفسدون في الارض فهل نجعل لك خرجا علي ان تجعل بيننا و بينهم سداً. قال ما مكني فيه ربي خير فاعينوني بقوة اجعل بينكم و بينهم ردما. آتوني زبر الحديد حتي اذا ساوي بين الصدفين ,. قال انفخوا حتي اذا جعله ناراً قال آتوني افرغ عليه قطرا. فما اسطاعوا ان يظهروه و ما استطاعوا له نقباً. قال هذا رحمة من ربي فاذا جاء وعد ربي جعله دكاء وكان وعد ربي حقاً »
خصايص كوروش كبير(ذوالقرنين) در قرآن خلاصه آنچه در آيات از خصايص ذوالقرنين آمده اين است:
1-مردي را كه از پيغمبر پرسيدند ذوالقرنين نام داشته يعني اين نام يا لقب را قرآن از خود وضع نكرده بلكه آنان كه در باره ي وي پرسيدند اين نام را بر او اطلاق كردند و از اين روي فرموده است « ويسبلونك عن ذي القرنين »
2-خداي او را ملك بخشيده و اسباب فرمانروايي و غلبه براي او مهيا كرده است.
3-اعمال بزرگي را كه وي در جنگهاي عظيم خويش انجام داده اين سه امر است ؛ اول غربي - از بلاد خود به سوي مغرب متوجه گرديد و تا جايگاهي كه نزد او حد مغروب به شمار مي رفت رسيده و در آنجا خورشيد را بدانسان يافته كه گويي در چشمه اي فرو مي رود. دوم شرقي - و همچنان پيش رفته است تا به سرزميني رسيده كه آبادان نبوده و در آن قبايل بدوي سكونت داشته اند. سوم , به جايگاهي رسيده است كه در آن تنگناي كوهي بوده است و از پشت كوه گروهي موسوم به ياجوج و ماجوج ساكن بوده اند كه بر اهالي اين سرزمين از هر سو مي تاختند و به غارت مي پرداختند و آنان مردمي وحشي و محروم از مدنيت و خرد بوده اند.
4-پادشاه در تگناي كوه براي حفظ مردم از دستبرد و غارت ياجوج و ماجوج سدي بنيان نهاد.
5- اين سد تنها از سنگ و آجر ساخته نشد بلكه در آن آهن و مس نيز به كار رفت از اين روي سدي بلند برآمد بدانسان كه غارتگران از دستبرد بدان عاجز آمدند.
6- اين پادشاه به خداي و به آخرت ايمان داشت.
7- پادشاهي دادگر بود و نسبت به رعيت عطوفت داشت , و هنگام كشورگشايي و غلبه قتل و كينه ورزي را اجزات نمي داد از اين رو زماني كه بر قومي در غرب چيره شد پنداشتند كه او هم مانند ديگر كشورگشايان خونريزي آغاز خواهد كرد ولي او بدين كار دست نبرد بلكه به آنان گفت: هيچ گونه بيمي پاكان شما در دل راه ندهند و هر يك از شما كه عملي نيكو كند پاداش آنرا خواهد ديد. با آنكه آن قوم بي ياور و دادرسي در چنگال قدرت او بودند با ايشان شفقت كرد وبه دادگري و نيكوكاري دل آنان را بدست آورد.
8- به مال آزمند نبود زيرا هنگامي كه براي پي افكندن سد , مردم خواستند به گردآوري مال پردازند از قبول آن امتناع كرد و گفت آنچه را خداي به من ارزاني داشته مرا از اموال شما بي نياز مي كند ليكن مرا به قوت بازو ياري دهيد تا براي شما سدي آهنين بسازم.

نظريّة‌ علاّمة‌ شهرستاني‌ دربارة‌ ذوالقرنين‌
و علاّ مه‌ سيّد هبة‌ الدّين‌ شهرستاني‌ در تأييد اين‌ گفتار فرموده‌ است‌:
ذوالقرنين‌ كه‌ در قرآن‌ مجيد آمده‌ است‌ به‌ چندين‌ قرن‌ قبل‌ از إسكندر مقدوني‌ منتهي‌ مي شود. و او يكي‌ از پادشاهان‌ صالح‌ از تبابعة‌ أذواء يمن‌ بوده‌، و عادت‌ طائفه‌اي‌ از آنان‌ اين‌ بوده‌ است‌ كه‌ خود را به‌ لقب‌ «ذي‌» مُسمّي‌ كنند مثل‌ ذي‌ همدان‌، ذي‌ غمدان‌، ذي‌ المَنار، ذي‌ الاذعار، و ذي‌ يَزَن‌.
و اين‌ مرد، مسلمان‌ و موحّد و عادل‌ و حسن‌ السّيرة‌ بوده‌ و سفري‌ به‌ جانب‌ مغرب‌ نموده‌ و به‌ بحر أبيض‌ رسيد و سفري‌ به‌ مشرق‌ نموده‌ و سپس‌ به‌ جانب‌ شمال‌ رفت‌ تا به‌ مدار سرطان‌ رسيد. و شايد آنچه‌ در زبانها رائج‌ است‌ كه‌ داخل‌ در ظلمات‌ شد همين‌ باشد. و اهل‌ آن‌ بلاد از او تقاضاي‌ سدّ كردند و او ساخت‌. پس‌ اگر اين‌ سدّ، ديوار بزرگ‌ چين‌ باشد كه‌ بين‌ چين‌ و طائفة‌ مغول‌ كشيده‌ شده‌ است‌ پس‌ بايد گفت‌ كه‌ ذوالقرنين‌ تعمير و مرمّت‌ قسمتهائي‌ از آن‌ را نموده‌ است‌ كه‌ به‌ مرور ايّام‌ خراب‌ شده‌ و نياز به‌ مرمّت‌ داشته‌، چون‌ اشكالي‌ نيست‌ در آن‌ كه‌ اصل‌ ديوار چين‌ را پادشاهان‌ چين‌ قبل‌ از اين‌ تاريخ‌ بنا كرده‌اند، و اگر سدّ ديگري‌ باشد كه‌ اشكالي‌ در آن‌ نيست‌.
و سيّد هبة‌ الدّين‌ براي‌ تأييد مطلب‌ خود شاهدي‌ آورده‌ است‌ و آن‌ اينكه‌: بودن‌ ذوالقرنين‌ پادشاه‌ صالحي‌ از عرب‌ كه‌ اعراب‌ از رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ دربارة‌ چنين‌ مرد عرب‌ سؤال‌ كنند، و قرآن‌ براي‌ تذكّر و اعتبار، آن‌ را ذكر كند، اين‌ قابل‌ قبول‌تر است‌ و به‌ مذاق‌ عرب‌ و سؤال‌ آنها نزديكتر است‌ تا سؤال‌ از ملوك‌ روم‌ و عجم‌ و چين‌ كه‌ از امّت‌هاي‌ دوري‌ هستند كه‌ با تاريخ‌ عرب‌ تماسّي‌ نداشته‌ و اعراب‌ ميل‌ و هواي‌ شنيدن‌ اخبار و عبرت‌ گرفتن‌ از آثار آنان‌ را نداشته‌اند و لذا قرآن‌ كريم‌ متعرّض‌ ذكر اخبار جماعت‌هاي‌ دور و طوائفي‌ كه‌ با اعراب‌ سر و كاري‌ ندارند نشده‌ است‌. ـ انتهي‌ ملخّص‌ كلام‌ شهرستاني‌.
ليكن‌ اشكالي‌ كه‌ بر اين‌ نظريّه‌ هست‌ آنستكه‌ بهيچوجه‌ نمي‌توان‌ سدّ ذوالقرنين‌ را منطبق‌ بر ديوار چين‌ نمود چون‌ ذوالقرنين‌ چندين‌ قرن‌ قبل‌ از إسكندر بوده‌، و ديوار چين‌ را بعد از نيم‌ قرن‌ از زمان‌ اسكندر بنا نموده‌اند. و امّا از ديوار چين‌ گذشته‌، در ناحية‌ شمال‌ غربي‌ چين‌ سدهاي‌ ديگري‌ وجود دارد ليكن‌ آنها را از سنگ‌ ساخته‌اند و اثري‌ از آهن‌ و مس‌ در آنها نيست‌.
و در تفسير «جواهر» گفته‌ است‌ كه‌ با شواهد تاريخي‌ كه‌ از نقوش‌ خرابه‌هاي‌ يمن‌ در آثار باستاني‌ آنجا بدست‌ آمده‌ است‌ استفاده‌ ميشود كه‌ در يمن‌ سه‌ دولت‌ حكومت‌ كرده‌ است‌:
1 ـ دولت‌ مُعين‌ و پايتختش‌ قَرْناء بوده‌ است‌، و زمان‌ حكومتشان‌ از 14 قرن‌ قبل‌ از ميلاد تا 7 قرن‌ و يا 8 قرن‌ قبل‌ از ميلاد مسيح‌ بوده‌ است‌.
2 ـ دولت‌ سَبا و ايشان‌ از قَحطانيّين‌ هستند و ابتداء دولتشان‌ از 850 قبل‌ از ميلاد تا 115 سال‌ قبل‌ از ميلاد بوده‌ است‌.
3 ـ دولت‌ حِميَريّين‌ و آنها دو دسته‌ هستند:
اوّل‌ ملوك‌ سَباوريدان‌ كه‌ از 115 سال‌ قبل‌ از ميلاد تا 275 سال‌ بعد از ميلاد بوده‌اند.
دوّم‌ ملوك‌ سَباوريدان‌ و حَضْرَموت‌ و غيرها، و حكومت‌ آنها از 275 ميلادي‌ تا 525 ميلادي‌ بوده‌ است‌.
و پس‌ از توضيحاتي‌ گفته‌ است‌:
و از آنچه‌ ذكر شد استفاده‌ ميشود كه‌ لقب‌ داشتن‌ به‌ ذي‌، مثل‌ ذي‌ القرنين‌ راجع‌ به‌ ملوك‌ يمن‌ بوده‌ و در غير آنها مانند ملوك‌ روم‌ ديده‌ نشده‌ است‌؛ پس‌ ذوالقرنين‌ از ملوك‌ يمن‌ است‌؛ و در تاريخ‌، بعضي‌ از ملوك‌ يمن‌ را به‌ نام‌ ذي‌ القرنين‌ ياد كرده‌ ولي‌ آيا ذو القرنيني‌ كه‌ در قرآن‌ بيان‌ شده‌ است‌ همان‌ ذو القرنين‌ است‌ يا نه‌؟ جواب‌ ميگوئيم‌: نه‌.
چون‌ اين‌ ذي‌ القرنين‌ را كه‌ در تاريخ‌ از او ياد مي‌كنند، قريب‌ العهد به‌ زمان‌ رسول‌ الله‌ و قرآن‌ بوده‌ و نامي‌ از سدّ با چنين‌ خصوصيّاتي‌ و نيز نامي‌ از سفرهاي‌ او در تاريخ‌ نيامده‌ است‌ مگر در أخباري‌ كه‌ قصّه‌ پردازان‌ ذكر كرده‌اند؛ و ابن‌ خَلدون‌ تمام‌ اين‌ اخبار را تكذيب‌ كرده‌ و آنها را به‌ نشانه‌هاي‌ مبالغه‌ و گزاف‌گوئي‌ متّهم‌ ساخته‌ است‌ و با ادلّة‌ جغرافيائي‌ و تاريخي‌ آنها را نقض‌ نموده‌ است‌. ـ انتهي‌ ملخّص‌ آنچه‌ راكه
در «جواهر» آورده‌ است‌.

نظريّة‌ سِر أحمد خان‌ هندي‌ دربارة‌ ذوالقرنين‌
و اخيراً سِر أحمد خان‌ هندي‌ گفته‌ است‌ كه‌ ذوالقرنين‌، كورش‌ كه‌ يكي‌ از پادشاهان‌ هخامنشي‌ بوده‌ و تاريخش‌ از 560 سال‌ قبل‌ از ميلاد تا 539 سال‌ قبل‌ از ميلاد است‌ مي باشد.
و اوست‌ كه‌ تأسيس‌ امپراطوري‌ ايراني‌ نموده‌ و بين‌ مملكت‌ فارس‌ و ماد را جمع‌ كرد؛ و بابِل‌ را به‌ تصرّف‌ در آورد. و يهود را اجازه‌ داد تا از بابل‌ به‌ اورشَليم‌ بازگشت‌ كنند، و در بناي‌ هَيكَل‌ يهود مساعدت‌ كرد. و مصر و يونان‌ را تسخير نمود؛ و تا مغرب‌ پيش‌ تاخت‌ و سپس‌ بسوي‌ مشرق‌ سير نمود تا به‌ آخرين‌ نقاط‌ معموره‌ رسيد.

شواهدي‌ از أبوالكلام‌ آزاد دربارة‌ نظريّة‌ سِر أحمد خان‌ هندي‌
و اين‌ مدّعي‌ را محقّق‌ خبيرِ باحث‌ أبوالكلام‌ آزاد پذيرفته‌ و براي‌ تبيين‌ و توضيح‌ آن‌ نهايت‌ كوشش‌ را به‌ عمل‌ آورده‌ است
اوّلاً اوصافي‌ كه‌ در قرآن‌ مجيد دربارة‌ ذوالقرنين‌ بيان‌ فرموده‌ همه‌ بر اين‌ ملك‌ عظيم‌ منطبق‌ است‌، از ايمان‌ به‌ خدا و به‌ توحيد، و عدالت‌ در بين‌ رعيّت‌ و با رأفت‌ و رفق‌ و احسان‌ با آنان‌ رفتار كردن‌، و با اهل‌ ظلم‌ و ستم‌ به‌ مجازات‌ و سياست‌ رفتار كردن‌. و خداوند سررشتة‌ همة‌ امور را بدو سپرده‌، و او جامع‌ بين‌ كمالات‌ دين‌ و عقل‌ و فضائل‌ اخلاق‌، و بين‌ عِدّه‌ و قوّه‌ و شوكت‌ و ثروت‌ و مطاوعة‌ مردم‌ و پذيرش‌ اسباب‌ و امور بوده‌ است‌.
و او يكبار همانطور كه‌ قرآن‌ بيان‌ كرده‌ است‌ به‌ سمت‌ مغرب‌ حركت‌ كرد تا بر ليديا و حوالاي‌ آن‌ استيلا يافت‌. و براي‌ بار دوّم‌ به‌ سمت‌ مشرق‌ رفت‌ و تا به‌ مطلع‌ الشّمس‌ رسيد و در آنجا گروهي‌ از مردم‌ وحشي‌ و بياباني‌ را يافت‌ كه‌ در صحراها و بيابان‌ها زيست‌ ميكردند، و پس‌ از آن‌ به‌ بناي‌ سدّ همّت‌ گماشت‌.
و اين‌ سدّ همانطور كه‌ شواهد گواه‌ است‌ سدّي‌ است‌ كه‌ در تنگة‌ دارْيال‌ بين‌ كوههاي‌ قفقاز در نزديك‌ شهر تَفليس‌ بنا شده‌ است‌.
امّا ايمانش‌ به‌ خدا و روز قيامت‌، در كتب‌ عهد عتيق‌ مثل‌ كتاب‌ عَِزْرا (إصحاح‌ 1 ) و كتاب‌ دانيال‌ (إصحاح‌ 6 ) و كتاب‌ أشعياء (إصحاح‌ 44 و 45 ) آمده‌ است‌.
و با قطع‌ نظر از وحي‌ الهي‌، يهود با همان‌ عصبيّت‌ مذهبي‌ كه‌ دارند، مرد مشرك‌ مجوسي‌ و يا وثني‌ را نمي‌ستايند؛ و اگر كورش‌ چنين‌ مردي‌ بود، او را مسيح‌ خدا و مهدي‌ مؤيّد و راعي‌ پروردگار نمي‌گفتند.
علاوه‌ بر اينها، نقش‌ها و نوشتجاتي‌ كه‌ از زمان‌ داريوش‌ به‌ خطّ ميخي‌ كشف‌ شده‌ است‌ ـ و بين‌ كورش‌ و داريوش‌ به‌ قدر هشت‌ سال‌ فاصله‌ بوده‌ است‌ ـ دلالت‌ دارد بر آنكه‌ كورش‌ مشرك‌ نبوده‌ است‌؛ و معني‌ ندارد كه‌ بگوئيم‌ در اين‌ زمان‌ كوتاه‌ عقيده‌ دربارة‌ كورش‌ تغيير كرده‌ و بعداً او را بعنوان‌ مردي‌ مؤمن‌ و موحّد ستوده‌اند.
و امّا فضائل‌ نفسانيّة‌ او: كافي‌ است‌ كه‌ به‌ أخبار و سيرة‌ او رجوع‌ شود كه‌ چگونه‌ با طاغيان‌ و جبابره‌ كه‌ بر او خروج‌ كرده‌ بودند يا او با آنها محاربه‌ نمود مانند پادشاهان‌ ماد و ليديا و بابل‌ و مصر و طاغيان‌ بيابان‌ در اطراف‌ بَكْتريا كه‌ بلخ‌ است‌ جنگيد؛ و چون‌ بر قومي‌ غلبه‌ مي‌يافت‌ از مجرمين‌ آنها ميگذشت‌ و عفو مي‌نمود و كريم‌ آنانرا اكرام‌ ميكرد و بر ضعيفشان‌ رحمت‌ مي‌آورد و مفسد و خائن‌ را سياست‌ مي‌نمود.
كتب‌ عهد قديم‌ از او تجليل‌ ميكند، و طائفة‌ يهود او را با شديدترين‌ درجات‌ احترام‌ محترم‌ ميدارند؛ چون‌ آنها را از اسارت‌ بابل‌ كه‌ توسّط‌ بُخت‌ نَصّر (نبوكد نضر) انجام‌ گرفته‌ بود و معبدشان‌ را خراب‌ كرده‌ بود آزاد ساخت‌ و به‌ شهرهاي‌ خودشان‌ عودت‌ داد، و اموال‌ بسياري‌ براي‌ تجديد بناي‌ هَيكَل‌ به‌ آنها داد، و نفائس‌ غارت‌ شدة‌ هَيكل‌ را كه‌ در خزائن‌ شاهان‌ بابل‌ بود به‌ آنها ردّ كرد.
و اين‌ نيز شاهدي‌ است‌ بر آنكه‌ ذوالقرنين‌ همان‌ كورش‌ است‌. چون‌ سؤال‌ از ذوالقرنين‌ در قرآن‌ كريم‌ همانطور كه‌ در روايات‌ آمده‌ است‌ به‌ تلقين‌ يهود بوده‌ است‌؛ و قَرْن‌ در لغت‌ عبري‌ و عربي‌ به‌ يك‌ معني‌ آمده‌ است‌.
و مورّخين‌ يونان‌ قديم‌ مثل‌ هِرُدوت‌ و غيره‌ با آنكه‌ دشمن‌ ايران‌ و پادشاهان‌ ايران‌ هستند او را به‌ مروّت‌ و فتوّت‌ و سماحت‌ و كرم‌ و صَفح‌ و قلّت‌ حرص‌ و رحمت‌ و رأفت‌ ياد كرده‌ و وي‌ را ثناء و تمجيد نموده‌اند.
و امّا ناميدن‌ كورش‌ را به‌ ذوالقرنين‌، گرچه‌ تواريخ‌ از اين‌ معني‌ خالي‌ است‌ ليكن‌ مجسّمة‌ سنگي‌ او كه‌ اخيراً در مشهد مُرغاب‌ در جنوب‌ ايران‌ بدست‌ آمد تمام‌ دريچه‌هاي‌ شكّ و ترديد را بر انسان‌ مسدود مي‌سازد كه‌ كورش‌ همان‌ ذوالقرنين‌ است‌.
اين‌ مجسّمه‌ بنا بر گفتار دي‌ لافواي‌ نمونة‌ بسيار پر ارزش‌ و گرانبهائي‌ از حجّاري‌ قديم‌ است‌ كه‌ با بهترين‌ مجسّمه‌هاي‌ يوناني‌ برابري‌ ميكند، و يگانه‌ نمونه‌ از هنر آسيائي‌ها است‌. اين‌ مجسّمه‌ كه‌ در زمان‌ اردشير ساخته‌ و نصب‌ شده‌ است‌ و چندين‌ بار علماي‌ بزرگ‌ آلمان‌ فقط‌ به‌ قصد تماشاي‌ آن‌ به‌ ايران‌ آمده‌اند، در قرن‌ نوزدهم‌ ميلادي‌ در مرغاب‌ كشف‌ شد.
اين‌ مجسّمه‌ به‌ قدر قامت‌ انسان‌ است‌ و كورش‌ را در وضعي‌ نشان‌ ميدهد كه‌ دو بال‌ بزرگ‌ مانند دو بال‌ عقاب‌ از دو جانبش‌ گشوده‌ شده‌ است‌، و دو شاخ‌ به‌ صورت‌ شاخ‌هاي‌ قوچ‌ روي‌ سر دارد، و شاخ‌ها در دو طرف‌ سر نيست‌ بلكه‌ در وسط‌ سر و پشت‌ سر هم‌ قرار دارند؛ و با همان‌ لباسي‌ كه‌ شاهان‌ بابل‌ مي‌پوشيدند.
اين‌ مجسّمه‌ بدون‌ ترديد ثابت‌ ميكند كه‌ تصوّر معناي‌ صاحب‌ دو شاخ‌ بودن‌ (ذوالقرنين‌) در نزد كورش‌ و در تفكّر وي‌ وجود داشته‌ است‌ و بدينجهت‌ در تصوير مجسّمه‌ بصورت‌ دو شاخ‌ حكّاكي‌ شده‌ است‌.
دو شاخ‌ در وسط‌ سر روئيده‌ شده‌ و از رستنگاه‌ واحد، يكي‌ از شاخ‌ها به‌ طرف‌ جلو و ديگري‌ به‌ طرف‌ پشت‌ سر رفته‌ است‌.
و اين‌ تقريب‌ به‌ گفتار بعضي‌ از قدماء كه‌ مي‌گفتند: ذوالقرنين‌ را بدين‌ لقب‌ ناميده‌اند چونكه‌ در سر او تاج‌ يا كلاه‌خودي‌ بوده‌ كه‌ دو شاخ‌ داشته‌ است‌، نزديك‌ است‌.
باري‌، معناي‌ دو شاخ‌ كه‌ در مجسّمة‌ كورش‌ است‌ و لقب‌ او به‌ ذوالقرنين‌، همان‌ تشكيل‌ دولت‌ واحده‌ از فارس‌ و ماد بوده‌ است‌ كه‌ تا آن‌ زمان‌ دو حكومت‌ مستقلّ بود و هر كدام‌ يك‌ حاكمي‌ داشت‌ ولي‌ كورش‌ بر هر دو غلبه‌ كرد و تشكيل‌ حكومت‌ واحدي‌ داد؛ و همين‌ معناست‌ كه‌ در رؤياي‌ دانيال‌ پيغمبر آمده‌ است‌:

رؤياي‌ حضرت‌ دانيال‌ دربارة‌ ذوالقرنين‌
در كتاب‌ دانيال‌ (إصحاح‌ هشتم‌ از ص‌ 1 تا ص‌ 9 ) آمده‌ است‌ كه‌:
در سال‌ سوّم‌ از سلطنت‌ بيلْشاصَّر پادشاه‌، به‌ من‌ كه‌ دانيال‌ هستم‌ رؤيائي‌ نمايانده‌ شد، بعد از رؤيائي‌ كه‌ اوّلاً به‌ من‌ نمايانيده‌ شده‌ بود.
من‌ در رؤيا ديدم‌ مثل‌ اينكه‌ گوئي‌ من‌ در قصر شوشان‌ كه‌ در كشور ايلام‌ است‌ ميباشم‌، و در خواب‌ ديدم‌ كه‌ من‌ در كنار نهر اولاي‌ هستم‌. پس‌ چشمان‌ خود را بلند كردم‌ كه‌ ناگهان‌ ديدم‌ قوچي‌ در برابر نهر ايستاده‌ و دو شاخ‌ دارد، و شاخ‌هايش‌ بلند بود ليكن‌ يكي‌ از ديگري‌ بلندتر بود، و آن‌ شاخ‌ بلندتر عقب‌تر بر آمده‌ بود.
و ديدم‌ كه‌ آن‌ قوچ‌ به‌ جانب‌ مغرب‌ و شمال‌ و جنوب‌ شاخ‌ ميزد و هيچ‌ حيواني‌ در برابر او ايستادگي‌ نمي‌نمود و از دست‌ او راه‌ رهائي‌ نبود، لهذا آن‌ قوچ‌ طبق‌ ميل‌ و ارادة‌ خود عمل‌ ميكرد و بزرگ‌ ميشد.
و در اين‌ حال‌ كه‌ من‌ در تأمّل‌ و تفكّر بودم‌ ناگهان‌ ديدم‌ يك‌ بُز نَري‌ از جانب‌ مغرب‌ آمد و بر روي‌ تمام‌ زمين‌ استيلا يافت‌ بطوريكه‌ زمين‌ را مسّ نمي‌نمود؛ و اين‌ بز نر يك‌ شاخ‌ معتبري‌ در پيشانيش‌ و ميان‌ دو چشمش‌ بود.
و اين‌ بز نر آمد بسوي‌ آن‌ قوچي‌ كه‌ داراي‌ شاخ‌ بود و من‌ آن‌ را در كنار نهر، ايستاده‌ ديده‌ بودم‌؛ و با شدّت‌ قوّتي‌ كه‌ داشت‌ بسوي‌ او ميدويد. و ديدم‌ كه‌ به‌ آن‌ قوچ‌ رسيد و به‌ حال‌ غضب‌ بر او بر آمد و قوچ‌ را زد و دو شاخش‌ را شكست‌، و براي‌ آن‌ قوچ‌ هيچ‌ قدرتي‌ براي‌ مقاومت‌ در برابر او نماند؛ و لذا او را بر روي‌ زمين‌ انداخته‌ و پايمالش‌ كرد و براي‌ آن‌ قوچ‌ هيچ‌ گريزگاهي‌ از دست‌ آن‌ نبود؛ و بنابراين‌ آن‌ بز نر جدّاً بزرگ‌ شد.
و سپس‌ دانيال‌ بعد از تماميّت‌ اين‌ رؤيا ذكر ميكند كه‌ جبرائيل‌ به‌ او نمايانيده‌ شد و رؤياي‌ او را تعبير نموده‌ به‌ تعبيري‌ كه‌ در آن‌، قوچ‌ صاحب‌ دو شاخ‌، منطبق‌ بر كورش‌ مي شد و دو شاخش‌ دو كشور فارس‌ و ماد بود و آن‌ بز نر كه‌ صاحب‌ يك‌ شاخ‌ بود إسكندر مقدوني‌ بود.
در رؤياي‌ دانيال‌ آمده‌ است‌ كه‌ قوچي‌ كه‌ به‌ نظر او آمده‌، دو شاخ‌ داشته‌ ولي‌ نه‌ مانند شاخ‌ سائر قوچ‌ها، بلكه‌ يكي‌ از آن‌ دو شاخ‌ در پشت‌ ديگري‌ بوده‌ است‌ و اين‌ معني‌ بعينه‌ همان‌ است‌ كه‌ در صورت‌ مجسّمة‌ باستاني‌ كورش‌ مشاهده‌ ميشود.
و امّا آن‌ دو بالي‌ كه‌ مانند بال‌هاي‌ عقاب‌ در مجسّمة‌ كورش‌ است‌، آن‌ تصوير خواب‌ أشعياء است‌ كه‌ كورش‌ را در رؤيا، عقاب‌ شرق‌ خوانده‌ است‌، و به‌ همين‌ مناسبت‌ مجسّمة‌ كورش‌ به‌ مرغ‌ شهرت‌ يافته‌؛ و رودي‌ كه‌ در زير پاي‌ كورش‌ در مجسّمه‌ تصوير شده‌ است‌ مرغاب‌ ناميده‌ ميشود.
يهود از بشارت‌ دانيال‌ چنين‌ دريافتند كه‌ پايان‌ اسارت‌ آنها در بابل‌ منوط‌ به‌ همان‌ پادشاه‌ صاحب‌ دو شاخ‌ است‌ كه‌ بر مملكت‌ فارس‌ و ماد استيلا خواهد يافت‌ كه‌ بر ملوك‌ بابل‌ چيره‌ ميشود و بالنّتيجه‌ آنانرا از اسارت‌ بيرون‌ مي‌آورد.
چند سال‌ پس‌ از رؤياي‌ دانيال‌، كورش‌ كه‌ يهود او را خورس‌ و يونانيان‌ سائرس‌ مي‌نامند ظهور نمود و بر دو مملكت‌ فارس‌ و ماد مسلّط‌ شد و حكومتي‌ عظيم‌ پيدا كرد. و همانطور كه‌ در رؤياي‌ دانيال‌ آمده‌ كه‌ به‌ مغرب‌ و شمال‌ و جنوب‌ شاخ‌ ميزد، كورش‌ نيز فارس‌ و ماد را تسخير كرد و در جنوب‌ كه‌ همان‌ بابل‌ بود پيشرفت‌ كرد و يهود را آزاد ساخت‌. و لذا وقتي‌ يهود كورش‌ را در بابل‌ بعد از تسخير آن‌ ملاقات‌ كردند و رؤياي‌ دانيال‌ را براي‌ او بيان‌ كردند خوشحال‌ شد و بنا بر مساعدت‌ و مهرباني‌ با يهود گذارد و آنانرا به‌ اورشليم‌ عودت‌ داد و معبدشان‌ را تعمير نمود.
باري‌، اينها همه‌ شواهد صدقي‌ است‌ بر اينكه‌ كورش‌ نيز خود را ذوالقرنين‌ ميدانسته‌ (يعني‌ صاحب‌ دو كشور فارس‌ و ماد، كه‌ در رؤيا به‌ صورت‌ دو شاخ‌ متّصل‌ به‌ هم‌ بر مغز سرش‌ روئيده‌ بود) و لذا در تاج‌ يا كلاه‌ خودش‌ اين‌ دو شاخ‌ را كه‌ علامت‌ و نشانة‌ دو كشور است‌ مي‌نهاده‌ و در مجسّمه‌اش‌ نيز منعكس‌ شده‌ است‌.
و امّا سير و مسافرتش‌ به‌ مغرب‌ براي‌ رفع‌ طغيان‌ ليديا بوده‌ است‌. ليديا عليرغم‌ قرابت‌ و پيماني‌ كه‌ با كورش‌ داشت‌ بدون‌ هيچ‌ مجوّزي‌، از روي‌ ظلم‌ و عدوان‌ به‌ طرف‌ كورش‌ لشكركشي‌ نمود و سلاطين‌ اروپا را نيز عليه‌ او تحريك‌ كرد. كورش‌ با او جنگ‌ نموده‌ و او را فراري‌ داد و سپس‌ او را تعقيب‌ نمود و پايتختش‌ را محاصره‌ نمود و پس‌ از محاصره‌ فتح‌ كرد و ليديا را اسير نموده‌ و پس‌ از اسارت‌ او را عفو كرد و سائر هميارانش‌ را نيز عفو كرد و اكرام‌ نمود و به‌ آنها نيكوئي‌ نمود، با آنكه‌ ميتوانست‌ آنها را سياست‌ نموده‌ و نابود كند؛ و اين‌ قصّه‌ منطبقٌ عليه‌ اين‌ آيه‌ است‌:
حَتَّي‌'´ إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي‌ عَيْنٍ حَمِئَةٍ (و شايد مراد ساحل‌ غربي‌ از آسياي‌ صغير باشد) وَ وَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَـ'ذَاالْقَرْنَيْنِ إِمَّآ أَن‌ تُعَذِّبَ وَ إِمَّآ أَن‌ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا.
ما در اينجا به‌ ذوالقرنين‌ گفتيم‌: نسبت‌ بدين‌ جماعت‌ كه‌ ستم‌ كرده‌ و فعلاً در دست‌ تو گرفتارند، اختيار داري‌ آنانرا به‌ پاداش‌ خود عذاب‌ كني‌، يا از آنها درگذري‌ و طريقة‌ نيكوئي‌ دربارة‌ آنان‌ اتّخاذ كني‌!
ذوالقرنين‌ گفت‌: آن‌ كساني‌ كه‌ از اين‌ به‌ بعد ستم‌ كنند، آنها را مجازات‌ نموده‌ و عذاب‌ مي‌كنيم‌؛ و امّا كساني‌ كه‌ ايمان‌ بياورند و عمل‌ صالح‌ انجام‌ دهند گذشته‌ از جزاي‌ اخروي‌ آنان‌، ما به‌ طريق‌ نيكو با آنان‌ رفتار خواهيم‌ نمود.
و پس‌ از سفر مغرب‌، به‌ سمت‌ صحراي‌ بزرگ‌ در مشرق‌ در حوالاي‌ بكتريا براي‌ خوابانيدن‌ غائلة‌ قبائل‌ بدوي‌ و بياباني‌ كه‌ پيوسته‌ هجوم‌ نموده‌ و فساد ميكردند حركت‌ كرد:
حَتَّي‌'´ إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَي‌' قَوْمٍ لَمْ نَجْعَل‌ لَهُم‌ مِن‌ دُونِهَا سِتْرًا.

منابع:
1-قرآن سوره مباركه كهف آيات
2-تفسير نمونه –جلد 12- ص 542-552
3-پايگاه اطلاع رساني كوروش كبير
4-سايت اينترنتي

|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:28 |

تزيينات معماري كاخ هاي هخامنشي
تزيينات معماري كاخ هاي هخامنشي
تزيينات معماري كاخ هاي هخامنشي
نويسنده:پير آميه



 مترجم :رضا مصطفي زادگان


پارسيان با بهره گيري از سنت هاي معماري كاخ هاي ستوندار رايج در مناطق مرتفع مشرف بر بين النهرين و هنر دستي ايوني ها (Inoniens) ،در تزيينات كاخ از سنت هاي هنري كهن مردماني استفاده كرده اند كه در پي كشور گشايي هاي كوروش و داريوش به امپراطوري نو پاي پارس پيوسته بودند . ويژگي بارز اين سنت هاي هنري ، پيچيدگي هنري بود كه خود ريشه در آميزش هنري آن داشت. ...
از يك سوي امپراطوري هاي مغلوب آشور و بابل تا زمان سقوط خود به دست سپاهيان پارس، ميراثي را حفظ كرده بودند كه به گذشته هاي دور در عصر سومريان يعني ميراثي كه عناصر جهاني را در هنر خويش تجسم مي كرد.
    از سوي ديگر مردم مناطق لوان Levant در ساحل شرقي مديترانه ،آرامي ها و بالاخص فنيقي ها شماري از مضامين تصويرگري را كه از بين النهرين ،مصر و مناطق حاشيه درياي اژه به عاريه گرفته بودند، حفظ كرده بودند. ليكن با سقوط سازمان پادشاهي و سيستم اجرايي و اداري وسيع آن ،مفاهيم اسطوره اي اوليه به فراموشي سپرده شد. لذا پارسيان كه به تازگي يكجانشين شده بودند و به مقام سروري ملت هاي آن دوره رسيده بودند،هنري را پذيرفتيد كه از مكاتب مختلف و گاه متعارض هنري شكل يافته بود. عاريه هاي هنري از هنر يونان ،هنر درباري پارسيان را كه در خدمت شكوه پادشاه و مردم سرزمين هاي وي بود،غنا بخشيد.
    رشيد و پيشرفت هنر تزييني در عصر سلطنت كوروش و داريوش هر چند نخستين شكل اوليه هنر تزييني كاخ هاي هخامنشي در پاسارگاد ديده مي شود اما امروز،مي دانيم كه اين هنر در دو مرحله گسترش يافته است. بر روي قطعات بجاي مانده از تزيينات حجاري كاخ كوروش كبير در پاسارگاد با همان تالار بار عام ، مجموعه اي نقش برجسته را مي بينم كه نگهبان خدايان آشور و بابل بودند ولي فارغ از مفاهيم نمادين اوليه خود اين كاخ آفريده شده اند:نگهبان خداي خورشيد به شكل انسان ـ گاو و نگهبان خداي تباهي به شكل فرشته ـ ماهي در مقابل در كاخ ورودي و بر روي يكي از درگاه هاي جانبي تالار كه به شكل سنگي يكپارچه هنوز پا برجا است، نقش انساني را مي بينم كه وجود كتيبه اي به سه زبان (كه امروزه تقريبا از بين رفته است ) گواه آن دارد كه نقش فوق،تصويري از كوروش كبير مي باشد. به واقع تاج سه شاخ كه به نظر مي رسد از هنر تصويرگري مقدس مصريان به عاريه گرفته شده است ـ در آن هنگام مصر هنوز توسط پارسيان فتح نشده بود و منطقه لوان در حد فاصل ايران و مصر نقش واسطه اي در اين انتقال هنري ايفا كرده بود ـ و نيز بال هاي آن به گونه اي است كه نقش فرشته حامي شبيه نقش نگهبان كيهاني فراموش شده معابد آشور و بابل را در ذهن متبادر مي سازد. چهره نجيب و شريف اين نقش بيانگر تصويري آرماني از انسان است كه امروزه به دليل شناخت كافي از سياست شامح و مداراي كوروش با رعاياي خويش مشخص شده است كه ارايه چنين تصويري با اين سياحت بي ربط نمي باشد. لباس عيلامي كه نمونه مشابه آن بر روي نقش برجسته هاي آشور بنيپال شناسايي شده است و از نظر زماني در حدود يك قرن تقدم زماني به آن دارد،سنت پادشاهي بومي آن منطقه را يادآوري مي سازد كه پارسيان مهاجر و نو وارد به اين منطقه سعي داشتند كه خود را با اين سنت مرتبط سازند. دروازه هاي اصلي نيز با نقش حيوانات عظيم الجثه اي تزيين يافته بودند كه امروزه تقريبا از بين رفته اند . اين نقش برجسته ها از تزيينات كاخ هاي آشوري كه در آن زمان امكان ديدن آنها وجود داشته است ،الهام گرفته شده اند. با اين حال اين داريوش بود كه در فاصله سال هاي 521 تا 486 قبل از ميلاد به هنر درباري هخامنشي شكلي ثابت بخشيد و از آن حمايت كرد به گونه اي كه جانشينان وي نيز قواعد اين هنر را پذيرفتند و آن را دنبال كردند.
    پيروزي هاي متوالي داريوش در 2 سال نخست پادشاهي اش بر ياغيان امپراطوري و قدرتي كه از اين فتوحات به دست آورده بود ، سرانجام در صخره بيستون ، مشرف بر جاده بين النهرين و ماد به تصوير كشيده شده است. براي نخستين بار رويدادهاي و وقايع تاريخي دوران يك پادشاه به شكل تركيبي و نه حادثه اي به تصوير كشيده شده است. چنين روايتي را مي توان ريشه در سنت جاري بين النهرين در عصر پادشاهي نارام سين كبير، فرمانرواي آكد در دو هزار سال قبل از آن دانست كه داريوش نيز از آن الهام گرفته بود.
    در اين نقش برجسته ،تصوير گوماتا، دشمن اصلي داريوش را مي بينيم كه در زير پاي وي بر روي سنگ حك شده است و نقش افراد ديگر به عنوان نمايندگان ملت هاي مغلوب در حالي كه دست و پاي آنها بسته شده و به صف ايستاده اند،در پيش روي داريوش به تصوير كشيده شده است. بر فراز اين نقش ها ، تصوير خدايي را مي بينيم كه در ميان حلقه اي بالدار قرار گرفته است و داريوش مراسم سپاس و احترام به وي را برگزار مي كند. اين خدا شباهت بسياري با خداي خورشيد حامي پادشاهان آشور دارد كه آنها نيز از حلقه خورشيد مصريان الهام گرفته بودند. اما آنچه كه به نظر واقعي تر مي رسد اين است نقش فوق ،تصوير اهورامزدا ، خداي آريان يا ايرانيان، حامي و مددكار سلسله هخامنشي است . نكته مهم در اين است كه چگونه مضموني تصويري براي نشان دادن اسطوره اي كيهاني كه فاقد ارزش اوليه است،پذيرفته شده است، و نمادگرايي پيچيده اي را آفريده است كه ايدئولوژي پادشاهي و خداشناسي جديدي را به با يكديگر در هم آميخته است . در نقش برجسته بيستون چين هاي پهن لباس پادشاه،تقليدي ناشيانه از نمونه حجاري يونانيان در گنجينه سيفنوس Siphnos در دلف Delphes در مركز مذهبي يونان قديم مي باشد. اگر بخواهم به شكلي صحيح تر سخن بگويم به نظر مي رسد كه پارسيان مجبور بودند از چنين مدلي الهام بگيرند. زيرا بر خلاف آشوريان سعي داشتند تا با نشان دادن چين لباس با سنت هنر بومي كه پيشتر در لرستان و اورارتو به تصوير كشيده شده بود،بار ديگر رابطه برقرار سازند.
    آنها با اين كار،قصد داشتند كه براي بيان ثبات پادشاهي جهان گستر خود اين هنر را از آن خود سازند.
    هنر در خدمت ايدئولوژي امپراطوري
    
    داريوش در تزيينات كاخ ها و آرامگاه خود بدون در نظر گرفتن پيروزي ابتدايي خود كه به طور قطعي به دست آمده بود،اين ايدئولوژي را بيان كرده است. به اين ترتيب وي آن را با آرمان صلح ،كوروش كبير در گستره وسيع تري مرتبط مي سازد. در آرامگاه داريوش در دل ديواره هاي سنگي نقش رستم واقع در مجاورت مكان باستاني آييني عيلاميان، اين نگاه جنبه تركيبي تري به خود مي گيرد. بر فراز ورودي آرامگاه،سردري ديده مي شود كه از هنر مصري به عاريه گرفته شده است و شبيه ايوان ورودي كاخ ستوندار هخامنشي است و سر ستون هاي آن كه پيشتر كوروش نيز آنها را به كار برده است ،سرويس هاي تزييني گاو دوسره مي باشد . اين نقش ها و مجسمه ها كه جزو هنر اوليه پارسيان به شمار مي آيند، بعدها در ساخت كاخ هاي شوش و تخت جمشيد با عناصري نظير طوماري سر ستون كه از هنر مردم لوان به عاريه گرفته شده اند و نيز با سر ستون هاي گلداني شكل مصري و بدنه و شال يوناني ستون ها تكميل شده است.
    در ايوان اين كاخ و يا شايد داخل آن سكويي در دو طبقه ديده مي شود كه تقليدي از نمونه يافت شده در ايذه ـ مالمير مي باشد كه شاهزادي عيلامي در اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد بر روي سنگ آفريده است. همچنين آشوريان در نقش برجسته هاي خود تصويري از تخت سلطنتي را نشان داده اند اما اين بار ستون هاي پهلوان پيكر اساطيري اين تخت را بر دست گرفته اند. دايوش به جاي ستون هاي پهلوان پيكر از نقش افرادي استفاده كرده است كه نماينده ملت هاي مغلوب مي باشند و هر يك از اين افراد را مي توان با توجه به لباس آنها شناسايي كرد. برخي از اين افراد مسلح هستند . اين بدان معنا است كه افراد مذكور اسير به شمار نمي آمدند بلكه آنها مردماني آزاد محسوب مي شدند كه در سرزمين هاي امپراطوري هخامنشي حق زندگي داشتند.
    پادشاه كه بر روي تخت سمبليك نشسته است ،در حال تكريم و اداي احترام به اهورامزدا است كه بر فراز آتش مقدس نشان داده شده است. با وجود اين كه آتش يكي از عناصر مذهب باستان ايرانيان بوده است ،ثابت نشده است كه مذهب باستاني ايرانيان، زرتشتي بوده است.
    شوش و تخت جمشيد
    
    هر چند كه داريوش پيشتر كاخي را براي اقامت زمستاني خود در بابل داشت ولي وي كاخ هاي شوش را نيز صرفا براي اقامت خود در طول زمستان بنا نهاد. براي رسيدن به كاخ ها از سمت شهر سلطنتي بايد از دروازه باشكوهي عبور مي كردند كه خشايارشاه ساخت آن را به پايان رسانيد. در دو سوي اين دروازه دو مجسمه ساخته شده در مصر قرار داشت كه بزرگ تر از اندازه هاي طبيعي بودند و فقط يكي از آنها در سال 1971 پيدا شد. سرمجسمه كشف شده از بين رفته است اما قبلا مكنم mecquenem سرمجسمه اي با همان صورت را همراه با قطعات ديگر ساخته شده از سنگ هاي آن محل پيدا كرده بود. همين مسأله اين امكان را به ما مي دهد كه بتوانيم تصويري از چهره پادشاه را در ذهن تجسم كنيم كه صورت وي پوشيده از 5 رديف حلقه مو است. از نظر هنري كار بسيار قوي و خوبي بر روي آن صورت گرفته است . اما به نظر مي رسد كه چون سنگ مجسمه رنگ آميزي شده بود،آن را بسيار صيقل نداده بودند.
    در ضلع شمالي محوطه ، كاخ آپادانا قرار دارد كه بر اساس سنت زندگي مردمان كوهستان، محلي براي گردهمايي افراد به شمار مي رفت. بناي كاخ از خشت خام ساخته شده است. پس از حمله اسكندر و سقوط امپراطوري پارس،بناي كاخ به دليل متروكه ماندن رو به ويراني نهاد از اين رو تزيينات زيبا و با شكوه لعابدار ديواره هاي كاخ كه مطابق با دماي هواي آن منطقه ساخته شده بودند، امروزه از بين رفته اند. به گونه اي كه ديگر نمي توان محل دقيق آجرها، نگاره هاي شوش با نقش كمانداران پارسي را در كاخ شناسايي كرد. لباس با شكوه اين سربازان پارسي نكته قابل ذكري در اين آجر نگاره ها است ولي يقين داريم كه به هنگام جنگ و نبرد از اين لباس استفاده نمي كردند. بر روي لباس چيندار و رنگارنگ اين سربازان آذين هاي گلسرخي تزييناتي ديده مي شود كه نقوش معماري برج هاي كنگره اي قلعه هاي قديمي را در ذهن تداعي مي كند.
    اين نقوش معماري را مي توان با جان پناه هاي به دست آمده در پاي ديواره تراس تخت جمشيد مقايسه كرد كه به نظر مي رسد در ابتدا در محلي مرتفع تر قرار داشتند. در رابطه با رنگ روشن و يا تيره پوست اين جنگ جويان نمي توان نظر ديولافوا Dieulafoy را پذيرفت كه به هنگام كشف آنها تصور مي كرد كه اين تفاوت رنگ به تفاوت نژاد آنها بر مي گردد. مقايسه نقش اين كمانداران با گارد جاويدان پادشاه ، نوعي اتفاق و وحدت در بين اين دو را مشخص مي سازد. در كنار نقش كمانداران پارسي ، مي توان نقش حيوانات عظيم افسانه اي و يا حتي واقعي را ديد كه از فرهنگ و تمدن هنري آشور و بابل به عاريه گرفته شده اند . اما نمايش آنها در اين كاخ فارغ از ارزش نمادين و اسطوره اي آنها است. به اين ترتيب مي توان چنين نتيجه گرفت كه نقش شيرها در نماي شمالي حيات شرقي هيچ رابطه اي با الهه ايشتار Ishtar ندارد و گاو هاي بالدار هرگز نمي توانند تجسمي از آداد Adad خداي توفان باشند.
    سرانجام داريوش كار احداث مجموع كاخ هاي پارسا را ـ كه يونانيان آن را پرسپوليس مي ناميدند و با وجود اين كه بسياري از آنان در ساخت اين كاخ مشاركت داشتند، مدت ها بعد در كتب خود به وجود چنين شهري اشاره كرده اند ـ آغاز كرد. تخت جمشيد پايتخت كوهستاني امپراطوري پارس بود كه در نقطه مقابل شوش قرار داشت ،همانگونه كه عيلاميان نخستين ساكنان منطقه ، آنشان Anshan را به عنوان پايتخت زمستاني خود داشتند. وجود مفهوم دوگانگي كه تقليدي از دوگانگي عيلام باستان است حتي در ساخت و گزينش مكان پايتخت ها جلوه گر شده است. در تخت جمشيد وجود سنگ هاي خوب و مناسب محلي زمينه را براي معماري كاخ هاي ستوندار با تزيينات حجاري و رنگ آميزي شده و نيز استفاده از آجرهاي لعابدار در برخي قسمت ها را فراهم آورده بود.
    هنر در خدمت شكوه و اقتدار امپراطوري
    
    در تخت جمشيد و در مقايسه با معماري و تزيينات كاخ هاي شوش به نظر مي رسد كه هنر منسجم به كار برده شده در ساخت و تزيين كاخ ها هدفي جز بيان شكوه و عظمت امپراطوري و بالاخص شخص پادشاه ندارد،در وسط ديواره هاي تراس آپادانا،نقش برجسته هايي وجود داشت كه در آن تصوير شاه را بر روي سنگ آفريده بودند. شاه در زير سايباني بر روي تخت پادشاهي نشسته است و شاهزاده و جانشين وي نيز به حالت ايستاده كنار او ديده مي شود. امروزه اين نقش برجسته ها در محل خود ديده نمي شوند. چهره پادشاه و جانشين وي به يك شكل نشان داده شده است زيرا در آفرينش اين نقش ها چهره پردازي براي شاه مد نظر نبوده است بلكه مي خواستند تمثال هاي برجسته اي بيافرينند كه با چهره آرماني كه در هنر آشور ديده مي شود،قرابت داشته باشد و در اين ميان با نمونه چهره آرماني كه كوروش در نقش برجسته فرشته بالدار در پاسارگاد بر روي يكي از درگاه هاي كاخ ورودي آفريده است ،شباهتي ندارد. دو پيشخدمت در پشت سر پادشاه ديده مي شود كه يكي دستمال و ديگري تبرزين جنگي پادشاه را به دست گرفته اند. نيام خنجري كه به كمربند وي بسته شده است كنده كاري شده است. يكي از درباريان و نجيب زاده ها كه همانند مادها لباس پوشيده است،پارسيان و ساير نمايندگان ملت ها را به حضور پادشاه معرفي مي كند . بنابر دلايلي كه تاكنون نيز مكتوم مانده است ،اين دو نقش برجسته از محل اصلي خود جدا شده و به داخل حيات اصلي ،گنجخانه منتقل شده اند ؛ ( برخي معتقدند كه بر خلاف نظر اشميث باستان شناس مشهور آلماني كه مطالعات بسياري در خصوص تخت جمشيد و امپراطوري هخامنشيان انجام داده است،نقش پادشاه در اين نقش برجسته ها از آن داريوش نبوده و خشايار مي باشد. جانشين وي نيز داريوش ، فرزند ارشد خشايار است. در مورد علت جابه جايي اين نقش برجسته ها نيز دكتر فرخ سعيدي در كتاب خود چنين آورده است : «در ده سال آخر دوران شاهي خشايار،آرتاپانوس ،فرمانده نگهبانان شاه كه در مقام هازاراپاتين مورد اعتماد شاه نيز بود،با همدستي يكي از خويشاوندان مادي به نام آسپي ميتريس كه خواجه سالار دربار بود ، خشايار را شب هنگام در كاخش مي كشند.
    
    
    سپس سوي اردشير اول يكي از پسران جوان خشايارشا شناخته و داريوش فرزند ارشد او را متهم به شاه كشي مي كنند. ( اردشير اول بي درنگ فرمان قتل داريوش را صادر مي كند و خود بر تخت مي نشيند. ديري نمي پايد كه توطئه عليه اردشير آشكار مي شود . هر دو گرفتار شده و به فرمان اردشير اعدام مي شوند... لذا اردشير اول با توجه به اين كه نمي خواست نقش آنها را در كاخ آپادانا در معرض ديد جهانيان قرار بدهد و از سوي ديگر نابودي آنها نيز ممكن نبود،دستور داد كه در سال 465 قبل از ميلاد اين دو نقش برجسته را به گنجخانه منتقل سازند. »ـ مترجم )
    پس از اين انتقال ،خشايارشا دستور داد كه به جاي آن نقش برجسته ديگري آفريده شود. امروزه در محل آنها نقش سربازان پارسي و مادي را مي بينيم كه رو به روي هم ايستاده اند.در دو سوي آنها دو نقش برجسته ديده مي شود كه در هر يك از آنها شيري،گاوي را با پنجه و دندان شكار كرده است . صحنه شكار گاو توسط شير را مي توان تجسمي از اسطوره هاي باستاني به صورت حيواني دانست كه فارغ از مفاهيم نمادين اسطوره اي و ستاره شناسي در اين جا نشان داده شده اند.
    در جبهه غربي تراس ، سربازان پارسي در سمت راست در سه رديف نشان داده شده اند در حالي كه در جبهه شمالي سربازان پارسي به تناسب و به صورت متقارن در سمت چپ قرار گرفته اند. در رديف بالايي ، ارابه باشكوه پادشاه نيز وجود داشت كه امروزه فقط نقش ارابه ران باقي مانده است . در اسناد مكتوب به جاي مانده از دوران هخامنشيان، در لوح استوانه اي كوروش كه امروزه در بريتيش ميوزيوم نگهداري مي شود به استفاده از اين وسيله نقليه اشاره شده است كه پادشاه براي شكار شير به سوي آنها هدف گرفته است.
    
    ملت هاي امپراطوري
    بر روي ديواره پلكان آپادانا و در سه رديف متقارن نقش برجسته هايي ديده مي شود كه در قالب نمايندگان ملت هاي امپراطوري براي تقديم هداياي نمادين به پادشاه كه در منطقه خود توليد كرده اند،در كاخ حاضر مي شدند.
    هر چند بسياري از باستان شناسان سعي كرده اند هويت اين افراد را شناسايي كنند با اين وجود به نظر مي رسد كه نمي توان هويت آنها را به طور قطعي شناسايي كرد. چرا كه همانند نقوش آرامگاه هاي هخامنشي كه در آن تصوير نمادين ملت ها به صورت متفاوت از هم بر روي ديواره سنگي كوه حك شده اند،و نام آنها نيز نوشته شده است ، در پلكان آپادانا هيچ كتيبه اي براي شناسايي هويت اين افراد وجود ندارد ( در نقش رستم 28 ملت امپراطوري هخامنشي كه تخت پادشاه را بر دست دارند،از روي لباس شناسايي شده اند و در كتيبه پشت نقش شاه و همچنين ميان دو نيمه ستون مركزي ، نام تك تك اين ملت ها آورده شده است كه در شناسايي آنها بسيار مؤثر بوده است ـ مترجم ).
    در ميان اين نقش برجسته ها،مادها را مي توان با توجه به فرم سر و كلاه آنها شناخت و در پشت سرمادها،ارمنيان قرار گرفته اند كه همانند مادها لباس سرهم پوشيده اند . در رديف زيري ارمنيان ، خوزي ها ديده مي شوند كه همه پيراهن و دامن چين دار پوشيده اند و هديه آنها عبارتست از يك شير ماده و دو بچه شير،يك جفت خنجر مشابه خنجري كه داريوش در مجسمه خود كه در شوش يافت شده است،به كمر بسته است. به دنبال آن هراتيان Aryens ها قرار گرفته اند كه شتر دو كوهانه اي با خود آورده اند، بابلي ها با گاوميش كوهان دار،و ليديه اي ها (يا سوريه اي ها؟) كه جواهرات و ارابه دوچرخي را به عنوان هديه براي پادشاه آورده اند؛ جواهرات عبارتند از : گلدان هاي پر نقش و نگار با بريدگي هاي عمودي ، دو كاسه سرباز ، بازوبندهاي نفيس مزين به نقش گريفون ،حيوان اسطوره اي (يا سه شير؟)
    در ادامه نقش برجسته ها مي توان اهميت مردمان ساكن در مناطق شرقي امپراطوري پارس و در آسياي مركزي را به خوبي دريافت كرد كه به نظر مي رسد پارسيان روابط دوستانه نزديك خود را با آنها حفظ كرده بودند به عنوان مثال مي توان چهره دو سكاهاي تيز خود « Saka Tigrakhavda » را شناسايي كرد كه اسب كوتاه قد آراسته، دستبندهايي با سر حيوانات ، پارچه هاي چين دار و جبه به عنوان هديه با خود آورده اند. تمام اين افراد مسلح هستند و اين امر مؤيد آن است كه حضور آنها در خاك امپراطوري پارس و زندگي در آن با روابط دوستانه با پادشاه همراه است . تمامي هيأت هاي نمايندگان به طور همزمان براي تكريم پادشاه به هنگام برگزاري مراسمي با شكوه در آپادانا گردهم آمده اند. به نظر مي رسد اين نقش تصويري از واقعيتي است كه در صفحه آپادانا همه ساله وجود داشت . به هر حال نمي توان به راحتي پذيرفت كه اين افراد به هنگام برگزاري مراسم سال نو در تخت جمشيد گردهم مي آمدند ( برخي از محققان نظير دكتر فرخ سعيدي و شاپور شهبازي معتقدند كه دليل حضور اين نمايندگان از دورترين نقاط در اين كاخ براي شركت در مراسم نوروز بوده است و هدف از اين نقش ها،صرفا آرايش ديوار پلكان نبوده است بلكه هدف مستند ساختن جشن نوروز بود كه در اين كاخ برگزار مي شد، از سوي ديگر يكي از اهداف دوگانه ساخت جمشيد را برگزاري مراسم جشن نوروز مي دانند،هدف دوم ايجاد گنجخانه اي شايسته براي گردآوري ثروت كشور بود. مترجم)
    
    كاخ صد ستون
    كاخ صد ستون يا تالار تخت در سمت شمال،اندكي بالاتر از گنجخانه و رو به روي آپادانا قرار دارد. طرح آن از ابتدا ريخته شده بود ولي خشايارشا ساخت بناي آن را آغاز كرد. اين كاخ چهار گوش با يك صد ستون و 70 متر طول و عرض نمونه مشابهي از كاخ آپادانا است كه خشايارشا نتوانست ساخت آن را در زمان حيات خود به پايان برساند و اردشير شاه ( 424 ـ 465 ق. م ) كار احداث آن را به پايان رساند. ( بر روي سنگي كه در گوشه جنوب شرقي كاخ به همت هرتسفلد پيدا شده است ،چنين آمده است :«اردشير شاه مي گويد:اين كاخ خشايارشا شاه و پدر من پي اش را ريخت. در حمايت اهورامزدا من ،اردشير شاه آن را برآوردم و تمامش كردم ». ـمترجم).
    از نظر معماري تفاوت هاي بين اين كاخ و كاخ آپادانا وجود دارد.
    در سه ضلع كاخ ،دو رديف ديوار ساخته شده است و دالان باريكي را بين خود تشكيل داده اند كه به بيرون راه ندارند ولي از طريق دو درگاه بزرگ و با شكوه به تالار مركزي راه داشتند.
    موقعيت و محل قرار گرفتن دالان ها و درگاه ها به گونه اي است كه به نظر مي رسد ديوارهاي داخلي بلند تر از ديوارهاي بيروني بوده است . لذا در بخش فوقاني پنجره هاي بلندي زير سقف تعبيه شده بود. تا از طريق آنها نور به داخل فضاي بزرگ و تاريك آن بتابد. بر اين اساس مي توان چنين برداشت كرد كه پنجره و تاقچه اي سنگي بين دروازه هاي بزرگ سنگي بسته بودند . تنها نماي جبهه شمالي كاخ مشابه نماي كاخ هاي كهن لوان evantL -است كه آشوريان آنها را هيلاني hilani مي ناميدند. در نماي شمالي تالار صد ستون ايوان ستوندار مجسمه گاو به عنوان نگهبانان بزرگ دو دروازه اصلي ورودي به كاخ ديده مي شد . تزيينات درگاه هاي بزرگ ، شبيه نماي آپادانا است . در روي درگاه ها شاه را به صورت نشسته بر روي يك صندلي مي بينيم كه در پايين آن در 5 رديف پارسيان و مادها به صف ايستاده اند. نقش ساير ملت هاي امپراطوري بر روي درگاه هاي دروازه هاي جنوبي تالار كه دروازه هاي تصنعي تالار بودند ـ زيرا براي ورود به تالار از آنها استفاده نمي شد و اين دروازه ها تنها به دالان هاي باريك و بن بست ضلع جنوبي باز مي شدند ـ آفريده شده است. نقش اين ملت ها شبيه نقش برجسته هاي آرامگاه هاي هخامنشي در زير تخت پادشاه حك شده است . موضوع تزيينات دروازه هاي داخلي تالار ،موضوعي سياسي است كه در آن قهرمان ،پيراهن پادشاهي به تن كرده است كه تجسمي از قوم پارس و يا شخص پادشاه است كه با ديو يا حيوان اسطوره اي نبرد مي كند و او را از پاي درمي آورد . به هر حال نمي توان نبرد اين دو را ،نبرد اهورامزدا عليه اهريمن خداي شر (تجسم بشري از شر) دانست چرا كه در هيچ يك از متون مربوط به اين دور ،نيز به وجود اين مبارزه اشاره نشده است.
    
    كاخ داريوش
    كاخ آپادانا به كاخ كوچكتري راه دارد كه داريوش نخست آن را در بخش جنوبي تخت جمشيد بنا نهاد . اين كاخ قچر هديش نام دارد. تزيينات نماي سكوي كاخ ،نقش ارتش امپراطوري پارس با لباس هاي با شكوه را نشان مي دهد كه در گوشه و كنار آن رديفي از افراد نيز ديده مي شود كه آذوقه و حيوانات زنده را حمل مي كنند و بر روي ديواره پلكان هاي متقارن كاخ حك شده اند.
    تزيينات درگاه هاي دروازه هاي كاخ ،زندگي روزمره دربار را نشان مي دهد. شاه وارد محمل اقامت خود مي شود و پشت سر وي خدمتگزاران هستند كه چتري بر سر شاه نگهداشته اند . در درگاه ديگر پشت سر شاه 2 نفر نديمه ديده مي شود كه حوله و عطردان پادشاه را حمل مي كنند كه با نمونه مصري آن شباهت بسياري داد.
    كاخ سه درگاهي tripylon
    كاخ اختصاصي داريوش نخستين بنا و اقامتگاه خصوصي شاهان هخامنشي است كه در بخش جنوبي تخت جمشيد ساخته شده است . زمان حكومت اردشير بناي كوچكي در انتهاي جنوبي حياط وسيع جلوي پلكان شرقي آپادانا ساخته شد كه به نظر مي رسد محلي است براي ورود به قسمت كاخ هاي خصوصي كه بعد از داريوش ،خشايارشا و اردشير نيز اقامتگاه خصوصي خود را در جنوب تخت جمشيد ساخته بودند ( ماهيت نقش برجسته ها كابرد بناها را تا حدودي روشن مي سازد لذا حدس قريب به يقين اين است كه تالار شورا محل ملاقات پادشاه با بزرگان مملكتي بوده است و در اين كاخ با آنها به مشاوره مي پرداخت وجود نقش هاي بي شمار نجباي پارسي و مادي بر روي پلكان اين كاخ اين فرضيه را تقويت مي كند. لذا حتي اين كاخ را به نام كاخ شورا نيز مي شناسند مترجم). بر روي يكي از ديواره هاي داخلي درگاه هاي ورودي كاخ،پادشاه را مي بينيم كه بر روي تخت نشسته است و 28 تن از نمايندگان كشورها تخت را بر دوش گرفته اند. پشت سر شاه به هنگام ورود يا خروج به تالار خدمتگزاران قرار داشتند كه يكي چتري باز بر سر شاه نگهداشته و ديگري حوله و مگس پران در دست دارد.
    بر روي اين نقوش و به هنگام كشف آثار آنها در سال 1933 نقاشي هاي اوليه كاخ هنوز باقي مانده بود. آبرنگ هايي كه يكي از باستان شناسان از نقوش اين درگاهها كشيده است ،نشان مي دهد كه پيراهن پادشاه ،قرمز رنگ بود و كفش هاي وي آبي رنگ.
    نقوش پلكان هاي ورودي كاخ به خوبي رابطه نزديك و برادري بين پارسيان و مادها را نشان مي دهد. نجباي پارسي و مادي در حالي كه بسيار دوستانه به همديگر نگاه مي كنند، از پله ها بالا مي روند و برخي شاخه گلي در دست دارند و برخي ديگر دست بر شانه ديگري نهاده اند . در شرق زمين نمونه مشابه اين تزيينات بر روي ظروف سلطنتي بلخ در سر حدات امپراطوري ايران و آسياي مركزي در حدود 1500 سال قبل ديده شده است.
    مهرها و طلاجات
    
    به نظر مي رسد كه شاهان هخامنشي حتي پس از استقرار امپراطوري پارس،عادات نياكان خود را حفظ كرده بودند و به طور متناوب در شوش ،تخت جمشيد،بابل و همدان اقامت مي كردند . آنها همچنين علاقه مندي و ميل به داشتن اشياء زرين را از آنها به ارث برده بودند . هنر به كار رفته در ظروف سلطنتي، دستبندها،بازوبندهاي كمانداران و گردن بندهاي سربازان و پادشاهان باسنت ديرين شناخته شده در گورهاي مارليك و حسنلو ارتباط پيدا مي كنند. هنر زرگري دوران هخامنشي از فنون و تكنيك هاي ظريف ملل مغلوب بالاخص مصريان در تسلط بر كاربرد همزمان طلا و نقره و مرصع كاري با سنگ هاي با ارزش وارداتي از مناطق دور نظير فيروزه ،لاجورد ،عقيق سرخ بهره گرفته است. نشانه هايي كه از اين هنر بر روي نقش برجسته هاي تخت جمشيد به جاي مانده است ،به خوبي هماهنگي و نظم به كار رفته در آميزش سبك ها و موضوعات تصوير گري هاي تمدن هاي مخلتف موجود در امپراطوري پارس را نشان مي دهد.
    در خصوص اشيايي كه در نقش برجسته تخت هاي سلطنتي ديده مي شود بايد يادآوري كرد كه تنها نمونه هاي نادري از آنها باقي مانده است نظير عاج هايي كه در داخل چاهي در شوش يافت شده اند ، كه به نظر مي رسد جزو لوازم آرايش بودند . شانه هايي با نقش قهرمانان پارسي و محفظه هايي به شكل زن و پلاك هاي كوچكي كه قبلا بر روي اثاثيه و صندوق ها به كار برده مي شد.
    بسياري از اين اشياء سبك كاملا مصري دارند كه نشان دهنده وارد كردن آنها از مصر به امپراطوري پارس است و نيز اشيايي كه بر روي آنها طرح هاي يوناني ديده مي شود كه به سبك ميدياهاي Midias آتني به شكل ظريفي حك شده است . هنر لوواني Levantine نيز در برخي از اين اشياء ديده مي شود كه قبلا در امپراطوري آشور گسترش يافته بود. ذوق گزينش گراي پارسيان در مهرهاي ديواني تخت جمشيد كه در تمامي امپراطوري نيز متداول بود ، مشهود است:مهرهاي استوانه اي مهرهاي ديواني تخت جمشيد كه در تمامي امپراطوري نيز متداول بود.مشهود است :« مهرهاي استوانه اي بر اساس سنت يكپارچه خط الرسم ميخي ، بر روي الواح گلي عيلامي و نيز نقش مهرهايي كه براي مهمور كردن اسناد نوشته شده به زبان آرامي بر روي پاپيروس در تمامي امپراطوري به كار مي رفت . بر روي مهرهاي استوانه اي نقوشي ديده مي شود كه نمي توان معناي اوليه آنها را درك كرد . بر روي اين مهرها، قهرمانان پارسي رو به روي هم نشان داده شده اند كه همانند خدايان آشور و بابل ديوان نگهبان آسمان آنها را بر روي شانه هاي خود نگهداشته اند گاهي سربازان پارسي و مادي جايگزين آنها مي شوند كه در حال اداي احترام به اهورامزدا هستند.  

منبع:www.iranartnews.com

|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 12:11 |

تزيينات معماري كاخ هاي هخامنشي
نويسنده:پير آميه



 مترجم :رضا مصطفي زادگان


پارسيان با بهره گيري از سنت هاي معماري كاخ هاي ستوندار رايج در مناطق مرتفع مشرف بر بين النهرين و هنر دستي ايوني ها (Inoniens) ،در تزيينات كاخ از سنت هاي هنري كهن مردماني استفاده كرده اند كه در پي كشور گشايي هاي كوروش و داريوش به امپراطوري نو پاي پارس پيوسته بودند . ويژگي بارز اين سنت هاي هنري ، پيچيدگي هنري بود كه خود ريشه در آميزش هنري آن داشت. ...
از يك سوي امپراطوري هاي مغلوب آشور و بابل تا زمان سقوط خود به دست سپاهيان پارس، ميراثي را حفظ كرده بودند كه به گذشته هاي دور در عصر سومريان يعني ميراثي كه عناصر جهاني را در هنر خويش تجسم مي كرد.
    از سوي ديگر مردم مناطق لوان Levant در ساحل شرقي مديترانه ،آرامي ها و بالاخص فنيقي ها شماري از مضامين تصويرگري را كه از بين النهرين ،مصر و مناطق حاشيه درياي اژه به عاريه گرفته بودند، حفظ كرده بودند. ليكن با سقوط سازمان پادشاهي و سيستم اجرايي و اداري وسيع آن ،مفاهيم اسطوره اي اوليه به فراموشي سپرده شد. لذا پارسيان كه به تازگي يكجانشين شده بودند و به مقام سروري ملت هاي آن دوره رسيده بودند،هنري را پذيرفتيد كه از مكاتب مختلف و گاه متعارض هنري شكل يافته بود. عاريه هاي هنري از هنر يونان ،هنر درباري پارسيان را كه در خدمت شكوه پادشاه و مردم سرزمين هاي وي بود،غنا بخشيد.
    رشيد و پيشرفت هنر تزييني در عصر سلطنت كوروش و داريوش هر چند نخستين شكل اوليه هنر تزييني كاخ هاي هخامنشي در پاسارگاد ديده مي شود اما امروز،مي دانيم كه اين هنر در دو مرحله گسترش يافته است. بر روي قطعات بجاي مانده از تزيينات حجاري كاخ كوروش كبير در پاسارگاد با همان تالار بار عام ، مجموعه اي نقش برجسته را مي بينم كه نگهبان خدايان آشور و بابل بودند ولي فارغ از مفاهيم نمادين اوليه خود اين كاخ آفريده شده اند:نگهبان خداي خورشيد به شكل انسان ـ گاو و نگهبان خداي تباهي به شكل فرشته ـ ماهي در مقابل در كاخ ورودي و بر روي يكي از درگاه هاي جانبي تالار كه به شكل سنگي يكپارچه هنوز پا برجا است، نقش انساني را مي بينم كه وجود كتيبه اي به سه زبان (كه امروزه تقريبا از بين رفته است ) گواه آن دارد كه نقش فوق،تصويري از كوروش كبير مي باشد. به واقع تاج سه شاخ كه به نظر مي رسد از هنر تصويرگري مقدس مصريان به عاريه گرفته شده است ـ در آن هنگام مصر هنوز توسط پارسيان فتح نشده بود و منطقه لوان در حد فاصل ايران و مصر نقش واسطه اي در اين انتقال هنري ايفا كرده بود ـ و نيز بال هاي آن به گونه اي است كه نقش فرشته حامي شبيه نقش نگهبان كيهاني فراموش شده معابد آشور و بابل را در ذهن متبادر مي سازد. چهره نجيب و شريف اين نقش بيانگر تصويري آرماني از انسان است كه امروزه به دليل شناخت كافي از سياست شامح و مداراي كوروش با رعاياي خويش مشخص شده است كه ارايه چنين تصويري با اين سياحت بي ربط نمي باشد. لباس عيلامي كه نمونه مشابه آن بر روي نقش برجسته هاي آشور بنيپال شناسايي شده است و از نظر زماني در حدود يك قرن تقدم زماني به آن دارد،سنت پادشاهي بومي آن منطقه را يادآوري مي سازد كه پارسيان مهاجر و نو وارد به اين منطقه سعي داشتند كه خود را با اين سنت مرتبط سازند. دروازه هاي اصلي نيز با نقش حيوانات عظيم الجثه اي تزيين يافته بودند كه امروزه تقريبا از بين رفته اند . اين نقش برجسته ها از تزيينات كاخ هاي آشوري كه در آن زمان امكان ديدن آنها وجود داشته است ،الهام گرفته شده اند. با اين حال اين داريوش بود كه در فاصله سال هاي 521 تا 486 قبل از ميلاد به هنر درباري هخامنشي شكلي ثابت بخشيد و از آن حمايت كرد به گونه اي كه جانشينان وي نيز قواعد اين هنر را پذيرفتند و آن را دنبال كردند.
    پيروزي هاي متوالي داريوش در 2 سال نخست پادشاهي اش بر ياغيان امپراطوري و قدرتي كه از اين فتوحات به دست آورده بود ، سرانجام در صخره بيستون ، مشرف بر جاده بين النهرين و ماد به تصوير كشيده شده است. براي نخستين بار رويدادهاي و وقايع تاريخي دوران يك پادشاه به شكل تركيبي و نه حادثه اي به تصوير كشيده شده است. چنين روايتي را مي توان ريشه در سنت جاري بين النهرين در عصر پادشاهي نارام سين كبير، فرمانرواي آكد در دو هزار سال قبل از آن دانست كه داريوش نيز از آن الهام گرفته بود.
    در اين نقش برجسته ،تصوير گوماتا، دشمن اصلي داريوش را مي بينيم كه در زير پاي وي بر روي سنگ حك شده است و نقش افراد ديگر به عنوان نمايندگان ملت هاي مغلوب در حالي كه دست و پاي آنها بسته شده و به صف ايستاده اند،در پيش روي داريوش به تصوير كشيده شده است. بر فراز اين نقش ها ، تصوير خدايي را مي بينيم كه در ميان حلقه اي بالدار قرار گرفته است و داريوش مراسم سپاس و احترام به وي را برگزار مي كند. اين خدا شباهت بسياري با خداي خورشيد حامي پادشاهان آشور دارد كه آنها نيز از حلقه خورشيد مصريان الهام گرفته بودند. اما آنچه كه به نظر واقعي تر مي رسد اين است نقش فوق ،تصوير اهورامزدا ، خداي آريان يا ايرانيان، حامي و مددكار سلسله هخامنشي است . نكته مهم در اين است كه چگونه مضموني تصويري براي نشان دادن اسطوره اي كيهاني كه فاقد ارزش اوليه است،پذيرفته شده است، و نمادگرايي پيچيده اي را آفريده است كه ايدئولوژي پادشاهي و خداشناسي جديدي را به با يكديگر در هم آميخته است . در نقش برجسته بيستون چين هاي پهن لباس پادشاه،تقليدي ناشيانه از نمونه حجاري يونانيان در گنجينه سيفنوس Siphnos در دلف Delphes در مركز مذهبي يونان قديم مي باشد. اگر بخواهم به شكلي صحيح تر سخن بگويم به نظر مي رسد كه پارسيان مجبور بودند از چنين مدلي الهام بگيرند. زيرا بر خلاف آشوريان سعي داشتند تا با نشان دادن چين لباس با سنت هنر بومي كه پيشتر در لرستان و اورارتو به تصوير كشيده شده بود،بار ديگر رابطه برقرار سازند.
    آنها با اين كار،قصد داشتند كه براي بيان ثبات پادشاهي جهان گستر خود اين هنر را از آن خود سازند.
    هنر در خدمت ايدئولوژي امپراطوري
    
    داريوش در تزيينات كاخ ها و آرامگاه خود بدون در نظر گرفتن پيروزي ابتدايي خود كه به طور قطعي به دست آمده بود،اين ايدئولوژي را بيان كرده است. به اين ترتيب وي آن را با آرمان صلح ،كوروش كبير در گستره وسيع تري مرتبط مي سازد. در آرامگاه داريوش در دل ديواره هاي سنگي نقش رستم واقع در مجاورت مكان باستاني آييني عيلاميان، اين نگاه جنبه تركيبي تري به خود مي گيرد. بر فراز ورودي آرامگاه،سردري ديده مي شود كه از هنر مصري به عاريه گرفته شده است و شبيه ايوان ورودي كاخ ستوندار هخامنشي است و سر ستون هاي آن كه پيشتر كوروش نيز آنها را به كار برده است ،سرويس هاي تزييني گاو دوسره مي باشد . اين نقش ها و مجسمه ها كه جزو هنر اوليه پارسيان به شمار مي آيند، بعدها در ساخت كاخ هاي شوش و تخت جمشيد با عناصري نظير طوماري سر ستون كه از هنر مردم لوان به عاريه گرفته شده اند و نيز با سر ستون هاي گلداني شكل مصري و بدنه و شال يوناني ستون ها تكميل شده است.
    در ايوان اين كاخ و يا شايد داخل آن سكويي در دو طبقه ديده مي شود كه تقليدي از نمونه يافت شده در ايذه ـ مالمير مي باشد كه شاهزادي عيلامي در اواخر هزاره دوم قبل از ميلاد بر روي سنگ آفريده است. همچنين آشوريان در نقش برجسته هاي خود تصويري از تخت سلطنتي را نشان داده اند اما اين بار ستون هاي پهلوان پيكر اساطيري اين تخت را بر دست گرفته اند. دايوش به جاي ستون هاي پهلوان پيكر از نقش افرادي استفاده كرده است كه نماينده ملت هاي مغلوب مي باشند و هر يك از اين افراد را مي توان با توجه به لباس آنها شناسايي كرد. برخي از اين افراد مسلح هستند . اين بدان معنا است كه افراد مذكور اسير به شمار نمي آمدند بلكه آنها مردماني آزاد محسوب مي شدند كه در سرزمين هاي امپراطوري هخامنشي حق زندگي داشتند.
    پادشاه كه بر روي تخت سمبليك نشسته است ،در حال تكريم و اداي احترام به اهورامزدا است كه بر فراز آتش مقدس نشان داده شده است. با وجود اين كه آتش يكي از عناصر مذهب باستان ايرانيان بوده است ،ثابت نشده است كه مذهب باستاني ايرانيان، زرتشتي بوده است.
    شوش و تخت جمشيد
    
    هر چند كه داريوش پيشتر كاخي را براي اقامت زمستاني خود در بابل داشت ولي وي كاخ هاي شوش را نيز صرفا براي اقامت خود در طول زمستان بنا نهاد. براي رسيدن به كاخ ها از سمت شهر سلطنتي بايد از دروازه باشكوهي عبور مي كردند كه خشايارشاه ساخت آن را به پايان رسانيد. در دو سوي اين دروازه دو مجسمه ساخته شده در مصر قرار داشت كه بزرگ تر از اندازه هاي طبيعي بودند و فقط يكي از آنها در سال 1971 پيدا شد. سرمجسمه كشف شده از بين رفته است اما قبلا مكنم mecquenem سرمجسمه اي با همان صورت را همراه با قطعات ديگر ساخته شده از سنگ هاي آن محل پيدا كرده بود. همين مسأله اين امكان را به ما مي دهد كه بتوانيم تصويري از چهره پادشاه را در ذهن تجسم كنيم كه صورت وي پوشيده از 5 رديف حلقه مو است. از نظر هنري كار بسيار قوي و خوبي بر روي آن صورت گرفته است . اما به نظر مي رسد كه چون سنگ مجسمه رنگ آميزي شده بود،آن را بسيار صيقل نداده بودند.
    در ضلع شمالي محوطه ، كاخ آپادانا قرار دارد كه بر اساس سنت زندگي مردمان كوهستان، محلي براي گردهمايي افراد به شمار مي رفت. بناي كاخ از خشت خام ساخته شده است. پس از حمله اسكندر و سقوط امپراطوري پارس،بناي كاخ به دليل متروكه ماندن رو به ويراني نهاد از اين رو تزيينات زيبا و با شكوه لعابدار ديواره هاي كاخ كه مطابق با دماي هواي آن منطقه ساخته شده بودند، امروزه از بين رفته اند. به گونه اي كه ديگر نمي توان محل دقيق آجرها، نگاره هاي شوش با نقش كمانداران پارسي را در كاخ شناسايي كرد. لباس با شكوه اين سربازان پارسي نكته قابل ذكري در اين آجر نگاره ها است ولي يقين داريم كه به هنگام جنگ و نبرد از اين لباس استفاده نمي كردند. بر روي لباس چيندار و رنگارنگ اين سربازان آذين هاي گلسرخي تزييناتي ديده مي شود كه نقوش معماري برج هاي كنگره اي قلعه هاي قديمي را در ذهن تداعي مي كند.
    اين نقوش معماري را مي توان با جان پناه هاي به دست آمده در پاي ديواره تراس تخت جمشيد مقايسه كرد كه به نظر مي رسد در ابتدا در محلي مرتفع تر قرار داشتند. در رابطه با رنگ روشن و يا تيره پوست اين جنگ جويان نمي توان نظر ديولافوا Dieulafoy را پذيرفت كه به هنگام كشف آنها تصور مي كرد كه اين تفاوت رنگ به تفاوت نژاد آنها بر مي گردد. مقايسه نقش اين كمانداران با گارد جاويدان پادشاه ، نوعي اتفاق و وحدت در بين اين دو را مشخص مي سازد. در كنار نقش كمانداران پارسي ، مي توان نقش حيوانات عظيم افسانه اي و يا حتي واقعي را ديد كه از فرهنگ و تمدن هنري آشور و بابل به عاريه گرفته شده اند . اما نمايش آنها در اين كاخ فارغ از ارزش نمادين و اسطوره اي آنها است. به اين ترتيب مي توان چنين نتيجه گرفت كه نقش شيرها در نماي شمالي حيات شرقي هيچ رابطه اي با الهه ايشتار Ishtar ندارد و گاو هاي بالدار هرگز نمي توانند تجسمي از آداد Adad خداي توفان باشند.
    سرانجام داريوش كار احداث مجموع كاخ هاي پارسا را ـ كه يونانيان آن را پرسپوليس مي ناميدند و با وجود اين كه بسياري از آنان در ساخت اين كاخ مشاركت داشتند، مدت ها بعد در كتب خود به وجود چنين شهري اشاره كرده اند ـ آغاز كرد. تخت جمشيد پايتخت كوهستاني امپراطوري پارس بود كه در نقطه مقابل شوش قرار داشت ،همانگونه كه عيلاميان نخستين ساكنان منطقه ، آنشان Anshan را به عنوان پايتخت زمستاني خود داشتند. وجود مفهوم دوگانگي كه تقليدي از دوگانگي عيلام باستان است حتي در ساخت و گزينش مكان پايتخت ها جلوه گر شده است. در تخت جمشيد وجود سنگ هاي خوب و مناسب محلي زمينه را براي معماري كاخ هاي ستوندار با تزيينات حجاري و رنگ آميزي شده و نيز استفاده از آجرهاي لعابدار در برخي قسمت ها را فراهم آورده بود.
    هنر در خدمت شكوه و اقتدار امپراطوري
    
    در تخت جمشيد و در مقايسه با معماري و تزيينات كاخ هاي شوش به نظر مي رسد كه هنر منسجم به كار برده شده در ساخت و تزيين كاخ ها هدفي جز بيان شكوه و عظمت امپراطوري و بالاخص شخص پادشاه ندارد،در وسط ديواره هاي تراس آپادانا،نقش برجسته هايي وجود داشت كه در آن تصوير شاه را بر روي سنگ آفريده بودند. شاه در زير سايباني بر روي تخت پادشاهي نشسته است و شاهزاده و جانشين وي نيز به حالت ايستاده كنار او ديده مي شود. امروزه اين نقش برجسته ها در محل خود ديده نمي شوند. چهره پادشاه و جانشين وي به يك شكل نشان داده شده است زيرا در آفرينش اين نقش ها چهره پردازي براي شاه مد نظر نبوده است بلكه مي خواستند تمثال هاي برجسته اي بيافرينند كه با چهره آرماني كه در هنر آشور ديده مي شود،قرابت داشته باشد و در اين ميان با نمونه چهره آرماني كه كوروش در نقش برجسته فرشته بالدار در پاسارگاد بر روي يكي از درگاه هاي كاخ ورودي آفريده است ،شباهتي ندارد. دو پيشخدمت در پشت سر پادشاه ديده مي شود كه يكي دستمال و ديگري تبرزين جنگي پادشاه را به دست گرفته اند. نيام خنجري كه به كمربند وي بسته شده است كنده كاري شده است. يكي از درباريان و نجيب زاده ها كه همانند مادها لباس پوشيده است،پارسيان و ساير نمايندگان ملت ها را به حضور پادشاه معرفي مي كند . بنابر دلايلي كه تاكنون نيز مكتوم مانده است ،اين دو نقش برجسته از محل اصلي خود جدا شده و به داخل حيات اصلي ،گنجخانه منتقل شده اند ؛ ( برخي معتقدند كه بر خلاف نظر اشميث باستان شناس مشهور آلماني كه مطالعات بسياري در خصوص تخت جمشيد و امپراطوري هخامنشيان انجام داده است،نقش پادشاه در اين نقش برجسته ها از آن داريوش نبوده و خشايار مي باشد. جانشين وي نيز داريوش ، فرزند ارشد خشايار است. در مورد علت جابه جايي اين نقش برجسته ها نيز دكتر فرخ سعيدي در كتاب خود چنين آورده است : «در ده سال آخر دوران شاهي خشايار،آرتاپانوس ،فرمانده نگهبانان شاه كه در مقام هازاراپاتين مورد اعتماد شاه نيز بود،با همدستي يكي از خويشاوندان مادي به نام آسپي ميتريس كه خواجه سالار دربار بود ، خشايار را شب هنگام در كاخش مي كشند.
    
    
    سپس سوي اردشير اول يكي از پسران جوان خشايارشا شناخته و داريوش فرزند ارشد او را متهم به شاه كشي مي كنند. ( اردشير اول بي درنگ فرمان قتل داريوش را صادر مي كند و خود بر تخت مي نشيند. ديري نمي پايد كه توطئه عليه اردشير آشكار مي شود . هر دو گرفتار شده و به فرمان اردشير اعدام مي شوند... لذا اردشير اول با توجه به اين كه نمي خواست نقش آنها را در كاخ آپادانا در معرض ديد جهانيان قرار بدهد و از سوي ديگر نابودي آنها نيز ممكن نبود،دستور داد كه در سال 465 قبل از ميلاد اين دو نقش برجسته را به گنجخانه منتقل سازند. »ـ مترجم )
    پس از اين انتقال ،خشايارشا دستور داد كه به جاي آن نقش برجسته ديگري آفريده شود. امروزه در محل آنها نقش سربازان پارسي و مادي را مي بينيم كه رو به روي هم ايستاده اند.در دو سوي آنها دو نقش برجسته ديده مي شود كه در هر يك از آنها شيري،گاوي را با پنجه و دندان شكار كرده است . صحنه شكار گاو توسط شير را مي توان تجسمي از اسطوره هاي باستاني به صورت حيواني دانست كه فارغ از مفاهيم نمادين اسطوره اي و ستاره شناسي در اين جا نشان داده شده اند.
    در جبهه غربي تراس ، سربازان پارسي در سمت راست در سه رديف نشان داده شده اند در حالي كه در جبهه شمالي سربازان پارسي به تناسب و به صورت متقارن در سمت چپ قرار گرفته اند. در رديف بالايي ، ارابه باشكوه پادشاه نيز وجود داشت كه امروزه فقط نقش ارابه ران باقي مانده است . در اسناد مكتوب به جاي مانده از دوران هخامنشيان، در لوح استوانه اي كوروش كه امروزه در بريتيش ميوزيوم نگهداري مي شود به استفاده از اين وسيله نقليه اشاره شده است كه پادشاه براي شكار شير به سوي آنها هدف گرفته است.
    
    ملت هاي امپراطوري
    بر روي ديواره پلكان آپادانا و در سه رديف متقارن نقش برجسته هايي ديده مي شود كه در قالب نمايندگان ملت هاي امپراطوري براي تقديم هداياي نمادين به پادشاه كه در منطقه خود توليد كرده اند،در كاخ حاضر مي شدند.
    هر چند بسياري از باستان شناسان سعي كرده اند هويت اين افراد را شناسايي كنند با اين وجود به نظر مي رسد كه نمي توان هويت آنها را به طور قطعي شناسايي كرد. چرا كه همانند نقوش آرامگاه هاي هخامنشي كه در آن تصوير نمادين ملت ها به صورت متفاوت از هم بر روي ديواره سنگي كوه حك شده اند،و نام آنها نيز نوشته شده است ، در پلكان آپادانا هيچ كتيبه اي براي شناسايي هويت اين افراد وجود ندارد ( در نقش رستم 28 ملت امپراطوري هخامنشي كه تخت پادشاه را بر دست دارند،از روي لباس شناسايي شده اند و در كتيبه پشت نقش شاه و همچنين ميان دو نيمه ستون مركزي ، نام تك تك اين ملت ها آورده شده است كه در شناسايي آنها بسيار مؤثر بوده است ـ مترجم ).
    در ميان اين نقش برجسته ها،مادها را مي توان با توجه به فرم سر و كلاه آنها شناخت و در پشت سرمادها،ارمنيان قرار گرفته اند كه همانند مادها لباس سرهم پوشيده اند . در رديف زيري ارمنيان ، خوزي ها ديده مي شوند كه همه پيراهن و دامن چين دار پوشيده اند و هديه آنها عبارتست از يك شير ماده و دو بچه شير،يك جفت خنجر مشابه خنجري كه داريوش در مجسمه خود كه در شوش يافت شده است،به كمر بسته است. به دنبال آن هراتيان Aryens ها قرار گرفته اند كه شتر دو كوهانه اي با خود آورده اند، بابلي ها با گاوميش كوهان دار،و ليديه اي ها (يا سوريه اي ها؟) كه جواهرات و ارابه دوچرخي را به عنوان هديه براي پادشاه آورده اند؛ جواهرات عبارتند از : گلدان هاي پر نقش و نگار با بريدگي هاي عمودي ، دو كاسه سرباز ، بازوبندهاي نفيس مزين به نقش گريفون ،حيوان اسطوره اي (يا سه شير؟)
    در ادامه نقش برجسته ها مي توان اهميت مردمان ساكن در مناطق شرقي امپراطوري پارس و در آسياي مركزي را به خوبي دريافت كرد كه به نظر مي رسد پارسيان روابط دوستانه نزديك خود را با آنها حفظ كرده بودند به عنوان مثال مي توان چهره دو سكاهاي تيز خود « Saka Tigrakhavda » را شناسايي كرد كه اسب كوتاه قد آراسته، دستبندهايي با سر حيوانات ، پارچه هاي چين دار و جبه به عنوان هديه با خود آورده اند. تمام اين افراد مسلح هستند و اين امر مؤيد آن است كه حضور آنها در خاك امپراطوري پارس و زندگي در آن با روابط دوستانه با پادشاه همراه است . تمامي هيأت هاي نمايندگان به طور همزمان براي تكريم پادشاه به هنگام برگزاري مراسمي با شكوه در آپادانا گردهم آمده اند. به نظر مي رسد اين نقش تصويري از واقعيتي است كه در صفحه آپادانا همه ساله وجود داشت . به هر حال نمي توان به راحتي پذيرفت كه اين افراد به هنگام برگزاري مراسم سال نو در تخت جمشيد گردهم مي آمدند ( برخي از محققان نظير دكتر فرخ سعيدي و شاپور شهبازي معتقدند كه دليل حضور اين نمايندگان از دورترين نقاط در اين كاخ براي شركت در مراسم نوروز بوده است و هدف از اين نقش ها،صرفا آرايش ديوار پلكان نبوده است بلكه هدف مستند ساختن جشن نوروز بود كه در اين كاخ برگزار مي شد، از سوي ديگر يكي از اهداف دوگانه ساخت جمشيد را برگزاري مراسم جشن نوروز مي دانند،هدف دوم ايجاد گنجخانه اي شايسته براي گردآوري ثروت كشور بود. مترجم)
    
    كاخ صد ستون
    كاخ صد ستون يا تالار تخت در سمت شمال،اندكي بالاتر از گنجخانه و رو به روي آپادانا قرار دارد. طرح آن از ابتدا ريخته شده بود ولي خشايارشا ساخت بناي آن را آغاز كرد. اين كاخ چهار گوش با يك صد ستون و 70 متر طول و عرض نمونه مشابهي از كاخ آپادانا است كه خشايارشا نتوانست ساخت آن را در زمان حيات خود به پايان برساند و اردشير شاه ( 424 ـ 465 ق. م ) كار احداث آن را به پايان رساند. ( بر روي سنگي كه در گوشه جنوب شرقي كاخ به همت هرتسفلد پيدا شده است ،چنين آمده است :«اردشير شاه مي گويد:اين كاخ خشايارشا شاه و پدر من پي اش را ريخت. در حمايت اهورامزدا من ،اردشير شاه آن را برآوردم و تمامش كردم ». ـمترجم).
    از نظر معماري تفاوت هاي بين اين كاخ و كاخ آپادانا وجود دارد.
    در سه ضلع كاخ ،دو رديف ديوار ساخته شده است و دالان باريكي را بين خود تشكيل داده اند كه به بيرون راه ندارند ولي از طريق دو درگاه بزرگ و با شكوه به تالار مركزي راه داشتند.
    موقعيت و محل قرار گرفتن دالان ها و درگاه ها به گونه اي است كه به نظر مي رسد ديوارهاي داخلي بلند تر از ديوارهاي بيروني بوده است . لذا در بخش فوقاني پنجره هاي بلندي زير سقف تعبيه شده بود. تا از طريق آنها نور به داخل فضاي بزرگ و تاريك آن بتابد. بر اين اساس مي توان چنين برداشت كرد كه پنجره و تاقچه اي سنگي بين دروازه هاي بزرگ سنگي بسته بودند . تنها نماي جبهه شمالي كاخ مشابه نماي كاخ هاي كهن لوان evantL -است كه آشوريان آنها را هيلاني hilani مي ناميدند. در نماي شمالي تالار صد ستون ايوان ستوندار مجسمه گاو به عنوان نگهبانان بزرگ دو دروازه اصلي ورودي به كاخ ديده مي شد . تزيينات درگاه هاي بزرگ ، شبيه نماي آپادانا است . در روي درگاه ها شاه را به صورت نشسته بر روي يك صندلي مي بينيم كه در پايين آن در 5 رديف پارسيان و مادها به صف ايستاده اند. نقش ساير ملت هاي امپراطوري بر روي درگاه هاي دروازه هاي جنوبي تالار كه دروازه هاي تصنعي تالار بودند ـ زيرا براي ورود به تالار از آنها استفاده نمي شد و اين دروازه ها تنها به دالان هاي باريك و بن بست ضلع جنوبي باز مي شدند ـ آفريده شده است. نقش اين ملت ها شبيه نقش برجسته هاي آرامگاه هاي هخامنشي در زير تخت پادشاه حك شده است . موضوع تزيينات دروازه هاي داخلي تالار ،موضوعي سياسي است كه در آن قهرمان ،پيراهن پادشاهي به تن كرده است كه تجسمي از قوم پارس و يا شخص پادشاه است كه با ديو يا حيوان اسطوره اي نبرد مي كند و او را از پاي درمي آورد . به هر حال نمي توان نبرد اين دو را ،نبرد اهورامزدا عليه اهريمن خداي شر (تجسم بشري از شر) دانست چرا كه در هيچ يك از متون مربوط به اين دور ،نيز به وجود اين مبارزه اشاره نشده است.
    
    كاخ داريوش
    كاخ آپادانا به كاخ كوچكتري راه دارد كه داريوش نخست آن را در بخش جنوبي تخت جمشيد بنا نهاد . اين كاخ قچر هديش نام دارد. تزيينات نماي سكوي كاخ ،نقش ارتش امپراطوري پارس با لباس هاي با شكوه را نشان مي دهد كه در گوشه و كنار آن رديفي از افراد نيز ديده مي شود كه آذوقه و حيوانات زنده را حمل مي كنند و بر روي ديواره پلكان هاي متقارن كاخ حك شده اند.
    تزيينات درگاه هاي دروازه هاي كاخ ،زندگي روزمره دربار را نشان مي دهد. شاه وارد محمل اقامت خود مي شود و پشت سر وي خدمتگزاران هستند كه چتري بر سر شاه نگهداشته اند . در درگاه ديگر پشت سر شاه 2 نفر نديمه ديده مي شود كه حوله و عطردان پادشاه را حمل مي كنند كه با نمونه مصري آن شباهت بسياري داد.
    كاخ سه درگاهي tripylon
    كاخ اختصاصي داريوش نخستين بنا و اقامتگاه خصوصي شاهان هخامنشي است كه در بخش جنوبي تخت جمشيد ساخته شده است . زمان حكومت اردشير بناي كوچكي در انتهاي جنوبي حياط وسيع جلوي پلكان شرقي آپادانا ساخته شد كه به نظر مي رسد محلي است براي ورود به قسمت كاخ هاي خصوصي كه بعد از داريوش ،خشايارشا و اردشير نيز اقامتگاه خصوصي خود را در جنوب تخت جمشيد ساخته بودند ( ماهيت نقش برجسته ها كابرد بناها را تا حدودي روشن مي سازد لذا حدس قريب به يقين اين است كه تالار شورا محل ملاقات پادشاه با بزرگان مملكتي بوده است و در اين كاخ با آنها به مشاوره مي پرداخت وجود نقش هاي بي شمار نجباي پارسي و مادي بر روي پلكان اين كاخ اين فرضيه را تقويت مي كند. لذا حتي اين كاخ را به نام كاخ شورا نيز مي شناسند مترجم). بر روي يكي از ديواره هاي داخلي درگاه هاي ورودي كاخ،پادشاه را مي بينيم كه بر روي تخت نشسته است و 28 تن از نمايندگان كشورها تخت را بر دوش گرفته اند. پشت سر شاه به هنگام ورود يا خروج به تالار خدمتگزاران قرار داشتند كه يكي چتري باز بر سر شاه نگهداشته و ديگري حوله و مگس پران در دست دارد.
    بر روي اين نقوش و به هنگام كشف آثار آنها در سال 1933 نقاشي هاي اوليه كاخ هنوز باقي مانده بود. آبرنگ هايي كه يكي از باستان شناسان از نقوش اين درگاهها كشيده است ،نشان مي دهد كه پيراهن پادشاه ،قرمز رنگ بود و كفش هاي وي آبي رنگ.
    نقوش پلكان هاي ورودي كاخ به خوبي رابطه نزديك و برادري بين پارسيان و مادها را نشان مي دهد. نجباي پارسي و مادي در حالي كه بسيار دوستانه به همديگر نگاه مي كنند، از پله ها بالا مي روند و برخي شاخه گلي در دست دارند و برخي ديگر دست بر شانه ديگري نهاده اند . در شرق زمين نمونه مشابه اين تزيينات بر روي ظروف سلطنتي بلخ در سر حدات امپراطوري ايران و آسياي مركزي در حدود 1500 سال قبل ديده شده است.
    مهرها و طلاجات
    
    به نظر مي رسد كه شاهان هخامنشي حتي پس از استقرار امپراطوري پارس،عادات نياكان خود را حفظ كرده بودند و به طور متناوب در شوش ،تخت جمشيد،بابل و همدان اقامت مي كردند . آنها همچنين علاقه مندي و ميل به داشتن اشياء زرين را از آنها به ارث برده بودند . هنر به كار رفته در ظروف سلطنتي، دستبندها،بازوبندهاي كمانداران و گردن بندهاي سربازان و پادشاهان باسنت ديرين شناخته شده در گورهاي مارليك و حسنلو ارتباط پيدا مي كنند. هنر زرگري دوران هخامنشي از فنون و تكنيك هاي ظريف ملل مغلوب بالاخص مصريان در تسلط بر كاربرد همزمان طلا و نقره و مرصع كاري با سنگ هاي با ارزش وارداتي از مناطق دور نظير فيروزه ،لاجورد ،عقيق سرخ بهره گرفته است. نشانه هايي كه از اين هنر بر روي نقش برجسته هاي تخت جمشيد به جاي مانده است ،به خوبي هماهنگي و نظم به كار رفته در آميزش سبك ها و موضوعات تصوير گري هاي تمدن هاي مخلتف موجود در امپراطوري پارس را نشان مي دهد.
    در خصوص اشيايي كه در نقش برجسته تخت هاي سلطنتي ديده مي شود بايد يادآوري كرد كه تنها نمونه هاي نادري از آنها باقي مانده است نظير عاج هايي كه در داخل چاهي در شوش يافت شده اند ، كه به نظر مي رسد جزو لوازم آرايش بودند . شانه هايي با نقش قهرمانان پارسي و محفظه هايي به شكل زن و پلاك هاي كوچكي كه قبلا بر روي اثاثيه و صندوق ها به كار برده مي شد.
    بسياري از اين اشياء سبك كاملا مصري دارند كه نشان دهنده وارد كردن آنها از مصر به امپراطوري پارس است و نيز اشيايي كه بر روي آنها طرح هاي يوناني ديده مي شود كه به سبك ميدياهاي Midias آتني به شكل ظريفي حك شده است . هنر لوواني Levantine نيز در برخي از اين اشياء ديده مي شود كه قبلا در امپراطوري آشور گسترش يافته بود. ذوق گزينش گراي پارسيان در مهرهاي ديواني تخت جمشيد كه در تمامي امپراطوري نيز متداول بود ، مشهود است:مهرهاي استوانه اي مهرهاي ديواني تخت جمشيد كه در تمامي امپراطوري نيز متداول بود.مشهود است :« مهرهاي استوانه اي بر اساس سنت يكپارچه خط الرسم ميخي ، بر روي الواح گلي عيلامي و نيز نقش مهرهايي كه براي مهمور كردن اسناد نوشته شده به زبان آرامي بر روي پاپيروس در تمامي امپراطوري به كار مي رفت . بر روي مهرهاي استوانه اي نقوشي ديده مي شود كه نمي توان معناي اوليه آنها را درك كرد . بر روي اين مهرها، قهرمانان پارسي رو به روي هم نشان داده شده اند كه همانند خدايان آشور و بابل ديوان نگهبان آسمان آنها را بر روي شانه هاي خود نگهداشته اند گاهي سربازان پارسي و مادي جايگزين آنها مي شوند كه در حال اداي احترام به اهورامزدا هستند.  

منبع:www.iranartnews.com

|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 11:41 |

سازنده خط میخی
 

سازنده خط ميخي پارسي باستان كيست ؟

کهن ترين نبشته هايی که به اين خط به دست ما رسيده اند يکی لوح های زرين اريارمنه و ارشام و سنگ نبشته های منسوب به کورش بزرگ در پاسارگاد می باشند. متن لوح زرين آريارمنه چنين است:

اريارمنه شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه در پارس،پسر چيش پيش شاه،نوه هخامنش.اريارمنه گويد، اين کشور که من دارم، دارای اسبان خوب و مردان خوب است، خدای بزرگ اهورامزدا به من داد. به خواست اهورامزدا من شاه در اين کشورم. اريارمنه شاه گويد،اهورامزدا مرا پشتيبانی فرماياد.

لوح زرين ارشام پسر اريارمنه، با تفاوتی بسيار ناچيز دارای همان متن لوح اريارمنه است.و نبشته منسوب به کورش تنها از چهار واژه درست شده است. که در پاسارگاد در چهار جا تکرار شده است:

من کورش،شاه هخامنشی.

اکنون که کهن ترين نبشته ها را به خط پارسی باستان شناختيم. بايد به چند پرسش هم پاسخ داده شود.

۱- آيا پارسی باستان را بايد در تاريخی پيش از اريارمنه جستجو کرد؟

۲-آيا اين خط در زمان اريارمنه يا کورش درست شده است؟

۳-يا خط ميخی پارسی باستان در روزگاری پس از اريارمنه و ارشام و کورش پديد آمده است و از اين روی نبشته های منسوب به اين سه شاه نمی توانند از خود آنان باشند.

بی گمان اگر تنها به پرسش سوم پاسخ داده شود، به پاسخ دو پرسش نخست نيز خواهيم رسيد.

ميدانيم که هخامنشيان حدود700 پيش از ميلاد، به رهبری هخامنش حکومت کوچکی در پيرامون کوه های بختياری و مسجد سليمان امروز بنيان گذاشتند. چيش پيش،پسر و جانشين هخامنش،موفق به گسترش قلمرو هخامنشيان شده و به عنوان شاه انشان شهرت پيدا کرده بود،به هنگام مرگ سرزمين های زير فرمانروايی خود را ميان دو پسر خود اريارمنه و کورش،نيای کورش بزرگ،تقسيم کرد. پارس از آن اريارمنه شد و بخش غربی فرمانروايی از آنِ کورش. در شاخه شرقی،پس از اريارمنه،حکومت به پسرش ارشام،پدربزرگ داريوش رسيد و در شاخه غربی،پس از کورش پسرش کمبوجيه،پدر کورش بزرگ حکومت را به دست گرفت. کورش بزرگ توانست با نام نخستين شاه نيرومند هخامنشی،فرمانروايی بزرگ هخامنشيان را تثبيت کند وتقريبا ارشام را از عنوان  بيندازد. شش سال پس از کورش،با مرگ پسر و جانشينش کمبوجيه،داريوش توانست در سال ۵۲۲ پيش از ميلاد، در حالی که هنوز پدرش و ويشتاسپ و پدر بزرگش ارشام زنده بودند،فرمانروايی بر امپراطوری جهانی هخامنشيان را به شاخه خود انتقال دهد.اکنون به پرسش سوم برمی گرديم. به نظر می رسد که در زمان فرمانروايان پيش از داريوش خط ميخی پارسی باستان وجود نداشته و سنگ نبشته های منسوب به اينان وسيله شخص ديگری پديد آمده اند.

۱-در لوح زرين منسوب به اريارمنه،اين شاه خود را شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه در پارس می خواند،اگر بپذيريم در آغاز از صفت بزرگ، به رسم همه شاهان، به طور سمبوليک استفاده شده است، نويساننده اين لوح در ادامه با يک تير دو نشان زده است: هم جد بزرگوارش را شاه خوانده است و هم نخواسته است اين واقعيت را که فقط او شاه در پارس است انکار کند. خود اريارمنه هرگز نمی توانست. با وجود برادرش،کورش شاه(شاه در بخش غربی فرمانروايی هخامنشيان)، خود را شاه شاهان بخواند. زيرا کسی می توانست خود را شاه شاهان بخواند که بر چندين شاه فرمانروايی بی چون و چرا داشته باشد. نگرانی ديگر اين که اريارمنه، با توانايی محدودی که داشته، نمی توانسته است پدپد آورنده خطی باشد که از آن تنها يک لوح بر جای ماند.

۲- اگر در زمان اريارمنه خط ميخی پارسی باستان وجود می داشت، لازم می بود که علاوه بر لوح زرين، نشانه های ديگری از اين خط به دست آيد. بررسی های باستان شناسان دست کم تا به امروز نشان داده اند که امکان دست يافتن به چنين نوشته ای تقريبا وجود ندارد.

۳- اگر در زمان ارشام خط ميخی پارسی باستان وجود می داشت و لوح زرين منسوب به او از آن خود او می بود، او نمی توانست، با وجود حضور شخصی مقتدر مانند کورش بزرگ، خود را شاه شاهان بخواند، می دانيم که ارشام در برابر قدرت کورش حتا عنوان شاهی خود را از دست می دهد و در زمان کورش بزرگ فرمانروايی، عملا و منحصرا از آنِ شاخه غربی هخامنشيان می شود.

۴-اگر اريارمنه و ارشام، نياکان داريوش، به راستی شاه شاهان می بودند، چگونه داريوش در سنگ نبشته های خود، با وجود زنده بودن پدر و پدر بزرگش خود را شاه شاهان می نامند؟

۵-اگر خط ميخی پارسی باستان در زمان کورش بزرگ وجود می داشت، لازم می آمد که در منشور مشهور او از خط ميخی پارسی باستان هم استفاده می شد، يا نوشته های زيادی از زمان پرتحرک او به خط ميخی پارسی باستان برجای می ماند.

۶-اگر در زمان کورش بزرگ خط ميخی پارسی باستان وجود می داشت، بيشتر از اريارمنه و ارشام، او می توانست خود را شاه شاهان بخواند، اما در همه نبشته های منسوب به او تنها اين چهار واژه آمده است: منم کورش شاه هخامنشی. اين عبارت دروغ نيست، اما در مقايسه با لوح های اريارمنه و ارشام، در ارتباط با کورش بزرگ حق مطلب ادا نشده است.

۷- هزوارش ها پس از سنگ نبشته داريوش در بيستون ساخته شده اند. واژه شاه بيش از 100 بار در بيستون تکرار می شود، که اگر به صورت هزوارش نوشته می شد، در بيستون،۶۰۰ نشان خط ميخی پارسی باستان کم تر کنده می شد . همچنين از هزوارش ها تنها هزوارش شاه در سنگ نبشته های(به غير از بيستون) داريوش آمده است و پپداست که ديگر هزوارش ها پس از داريوش فراهم آمده اند. بنابر اين دامن و آستين لباس کورش به راستی نمی توانسته اند در زمان خود او دارای نبشته ای به خط ميخی پارسی باستان و استفاده از هزوارش شاه باشند.

همچنين داريوش بزرگ در بند 70 متن ايلامی در بيستون، خود را پدپد آورنده خط آريايی می داند. ترجمه بند ۰۷ متن ايلامی چنين است:

۱-دايوش شاه گويد: با

۲- ياری اهورامزدا خطی درست کردم

۳- از نوعی ديگر(يعنی) به آريايی

۴- آن که پيش از اين نبود، هم بر روی لوح های گلی،

۵-هم بر روی پرگامنت. همچنين

۶-امضا و مهر کردم.

۷- اين خط نوشته شد و برايم

۸- خوانده شد. سپس فرستادم

۹- اين خط را به همه کشور ها.

۱۰-مردم اين خط را آموختند.

مجموع اين دلايل ثابت می کند که پيش از داريوش بزرگ خط ميخی پارسی باستان وجود نداشته و اين خط به دستور داريوش برای اينکه جوابگوی امپراطوری چند مليتی ايران باشد به يکباره ابداع گرديد.

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 15:26 |

هخامنش و ریشه آن در ادب و تاریخ

هَخامَنش :

يا هخامنيش در پارسى باستان مركب از دو جزء است . جزء اول هخى به معنى دوست ويار وجزء دوم منيش از منه به معنى حس باطنى ، فهم وشعور وانديشيدن وجمعاً به معنى «دوست منش» است . وى سردودمان سلسله هخامنشى وجدّ اعلاى كورش وداريوش است . (حاشيه برهان به تصحيح دكتر معين)

وى بزرگ خاندان خود واز مشاهير فارس بوده اما به سلطنت نرسيده ونخستين كسى كه از خانواده او به حكومت فارس رسيد ، فرزند او چش پش اول بود . (ايران باستان پيرنيا:1/426 به بعد)

رجوع به «هخامنشى» و «هخامنشيان» شود .

هخامنشى :

نام عمومى سلاله اى است كه فرزندان هخامنش بودند ودر پارس سلطنت مى كردند . به «هخامنشيان» رجوع شود .

هخامنشيان :

موافق نوشته هرودوت اين خانواده از خانواده پارساگاديها بودند وقبل از قيام كورش بزرگ عليه آخرين پادشاه ماد ، در پارس اقامت داشتند .

چنانكه از نوشته هرودت درباره نسب نامه كورش وداريوش اول وخشايارشا بر مى آيد سرسلسله اين خاندان هخامنش است وبعد از او اشخاصى به اين ترتيب آمدند : چش پش اول ، كمبوجيه اول ، كورش اول ، چش پش دوم . از اينجا سلسله هخامنشى دو شاخه مى شود. شاخه نياكان كورش بزرگ اند وشاخه ديگر نياكان داريوش اول . چون بانى سلطنت پارس كورش بزرگ بود ما اين شاخه را اصلى وشاخه ديگر را فرعى مى ناميم . شاخه اصلى بقول هرودت اينها بودند : كورش دوم ، كمبوجيه دوم وكورش سوم (همان كورش بزرگ) ، وشاخه فرعى اينها : آريارمنه ، ارشام ، ويشتاسب وداريوش اول . اين است اطلاعاتى كه هرودت مى دهد وكتيبه هاى داريوش اول واستوانه اى كه از كورش بزرگ در بابل يافته اند گفته هاى هرودت را تأييد مى كند . اگرچه شاهان مذكور در ذكر نسب هخامنش مى گذرند ، ولى چون تمام نه اسم فهرست هرودت (از چش پش دوم تا داريوش اول) با كتيبه ها تطبيق مى كند دليلى نداريم كه در سه اسم ديگر (از چش پش دوم به بالا) ترديد كنيم . بنا بر اين سرسلسله دودمان ، هخامنش بود وترتيب شاهان سلسله تا كورش بزرگ چنانكه ذكر شد .

مطابق كتيبه هاى داريوش اول واردشير سوم هخامنشى ، ويشتاسب ، ارشام وآريارمنه شاه نبوده اند . هخامنش را هم نه كورش بزرگ به شاهى ياد كرده است ونه داريوش اول . بنا بر اين بايد او را فقط رئيس خانواده دانست . دودمان هخامنشى در پارس اقامت داشته ودر دوران فترت حكومت ايلام يكى از شاهان هخامنشى ، آن ناحيه را كه انزان مى خوانده اند ، ضميمه متصرفات خود كرده وخويشتن را شاه «انزان» خوانده است .

در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه كداميك از نياكان كورش بزرگ اين كار را انجام داده است ؟! اگر چه مدركى در دست نيست تا بتوان جواب محققى به اين سؤال داد ولى از اينكه كورش بزرگ در بيانيه اى كه در بابل منتشر كرده نسب خود را به چش پش دوم رسانيد وشاهان انشان يا انزان را ـ از زمان خود تا او ـ شاه بزرگ خوانده است ، بايد گفت كه انضمام ايلام به پارس در زمان چش پش دوم بوده است .

داريوش اول مانند كورش در ذكر نسب خود همينكه به چش پش دوم رسيده فوراً به سرسلسله دودمان گذشته است ، ترتيب شاهان هخامنشى تا داريوش اول چنين بوده است :

هخامنش (سردودمان)

1 ـ چش پش اول

2 ـ كمبوجيه اول

3 ـ كورش اول

4 ـ چش پش دوم

شاخه اصلى:

5 ـ كورش دوم

6 ـ كمبوجيه دوم

7 ـ كورش سوم (بزرگ)

8 ـ كمبوجيه سوم (فاتح مصر)

شاخه فرعى:

ـ آريارمنه

ـ ارشام

ـ ويشتاسب

9 ـ داريوش اول

(اين صورت طبق فهرستى است كه مرحوم پيرنيا در ايران باستان آورده ، ولى محققان اروپائى بر آن ايراداتى دارند) .

به اين سؤال كه سلطنت هخامنشى ها در پارس در چه تاريخى شروع شده نمى توان جواب درستى داد . نلدكه ابتداى سلطنت چش پش اول را در حدود 730 پـ.م. مى داند ولى مدركى براى عقيده خود به دست نمى دهد . جز اينكه مى گويد براى هر سه نسل دوره طبيعى صد سال است واين هم مؤثرى نخواهد بود . بنا بر اين بطور كلى نمى توان گفت كه شروع حكومت اين خاندان در پارس در چه تاريخى بوده است.

اطلاعات ما راجع به پارس از زمان كورش بزرگ شروع مى شود وفقط معلوم است كه پارس در حدود نيمه قرن هفتم پـ.م. دست نشانده مادها بوده است ; زيرا هرودت صريحاً مى گويد كه فرورتيش پارس را مطيع كرد . كرسى پارس يا پايتخت امرا مطابق نوشته هرودت پاسارگاد بود . (ايران باستان . پيرنيا ; ص 228 به بعد)

با شروع سلطنت كورش بزرگ شاهنشاهى وسيعى در مشرق زمين ايجاد شد كه تا حمله اسكندر پايدار ماند . شاهان بزرگ خاندان هخامنشى پس از كورش عبارتند از : كمبوجيه ، بردياى غاصب ، داريوش اول ، خشايارشا ، اردشير اول (درازدست) ، خشايارشاى دوم ، داريوش دوم ، اردشير سوم ، آرسس ، وآخرين پادشاه اين خاندان ، داريوش سوم كه اسير قواى اسكندر وخيانت سرداران خود گرديد وبا قتل او سلطنت شاهنشاهان هخامنشى پايان يافت .

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 15:9 |

شهر سوخته

يافته های هشتمين دوره کاوش 'شهر سوخته'

 

هشتمين دور کاوش های باستان شناسان در شهر سوخته از دوازدهم آذرماه آغاز شده و تا 75 روز ادامه خواهد يافت.

"شهر سوخته" در ۵۶ کيلومتری زابل در استان سيستان و بلوچستان و در حاشيه جاده زابل - زاهدان واقع شده و پنج هزار سال قدمت دارد. اين شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از ميلاد پايه گذاری شده و مردم اين شهر در چهار دوره بين سال های 3200 تا 1800 قبل از ميلاد در آن سکونت داشته اند.

وسعت "شهر سوخته" و يافته های کاوشگران اين محوطه باستانی را از صورت يک محوطه عادی دوران مفرغ خارج کرده و به اين نتيجه رسانده که زندگی در"شهر سوخته" با دوران آغاز شهرنشينی در فلات مرکزی ايران و بين النهرين همزمان است.

سند يا کتيبه ای که نام واقعی و قديمی اين شهر را مشخص کند هنوز به دست نيامده و به دليل آتش سوزی در دو دوره زمانی بين سال های 3200 تا 2750 قبل از ميلاد "شهر سوخته" ناميده می شود.

هنوز قسمت صنعتی "شهر سوخته" کشف نشده و به گفته دکتر منصور سجادی سرپرست تيم کاوش در اين فصل در بخش مسکونی شمال شرقی شهر سوخته با هدف رسيدن به طبقات و لايه های قديمی تر شهر و در گورستان آن کند و کاو انجام خواهد شد. آنها اميدوارند که در اين فصل آثاری از دوران اول استقرار مردمان پنج هزار سال پيش شهر سوخته بيابند.

از نخستين اشاره ها تاکنون

کلنل بيت، يکی از ماموران نظامی بريتانيا از نخستين کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازديد از سيستان به اين محوطه اشاره کرده و نخستين کسی است که در خاطراتش اين محوطه را شهر سوخته ناميده و آثار باقيمانده از آتش سوزی را ديده است.

پس از او سر اورل اشتين با بازديد از اين محوطه در اوايل سده حاضر، اطلاعات مفيدی در خصوص اين محوطه بيان کرده است.

بعد از او شهر سوخته توسط باستان شناسان ايتاليايی به سرپرستی مارتيسو توزی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفت. و اکنون هشمتين فصل کاوش شهر سوخته به سرپرستی دکتر منصور سجادی ادامه دارد.

در اين دوره پژوهشگران ايتاليايی مطالعات ژئوفيزيکی "شهر سوخته" را انجام خواهند داد و ابتدا نقشه ژئوفيزيکی شهرسوخته را تهيه و سپس آن را پايه کارهای تحقيقی و پژوهشی اين منطقه خواهند کرد.

جغرافيا و محيط زيست شهر سوخته

بر مبنای يافته های باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد و بقايای آن نشان می دهد که اين شهر دارای پنج بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر سوخته، بخش های مرکزی، منطقه صنعتی، بناهای يادمانی و گورستان است که به صورت تپه های متوالی و چسبيده به هم واقع شده اند.

هشتاد هکتار شهر سوخته بخش مسکونی بوده است.

تحقيقات نشان داده است اين محوطه بر خلاف اکنون که محيط زيست کاملا بيابانی دارد و فقط درختان گز در آنجا ديده می شود، در پنج هزار سال قبل از ميلاد منطقه ای سبز و خرم با پوشش گياهی متنوع و بسيار مطلوب بوده و درختان بيد مجنون، افرا و سپيدار در آنجا فراوان وجود داشته است.

در آن دوران نيز اين منطقه بسيار گرم بوده، اما آب رودخانه هيرمند و شعباتش به خوبی زمين های کشاورزی شهر سوخته را سيراب می کرده است.

آقای سجادی بر مبنای شواهد باستان شناسی به خبرنگار ميراث فرهنگی گفته کشاورزی و دامداری در شهر سوخته بسيار پيشرفته بوده و ساکنان شهر سوخته در اين دو مورد کاملا خودکفا بوده اند.

او درباره از بين رفتن پوشش گياهی اين منطقه گفته است: "در جريان حفاری های فصلهای گذشته در شهر سوخته مشخص شد که با توجه به صنعتی بودن شهر سوخته و وجود کارگاه های صنعتی ساخت سفال و جواهرات در اين منطقه، ساکنان شهر سوخته از درختان موجود در طبيعت محوطه برای سوخت استفاده می کرده اند."

" بقايای سوختگی چوب ها در اين محوطه ها به دست آمده است و اين می تواند يکی از عوامل بسيار مهم و موثر در از بين رفتن پوشش گياهی در منطقه باشد."

درياچه هامون در ۳۲۰۰ قبل از ميلاد درياچه ای بزرگ و پرآب بوده و رودها و شاخه های قوی از آن منشعب می شده و در اطراف آن نيزارهای وسيعی وجود داشته است.

در بررسی های منطقه ای در اطراف شهر سوخته بستر رودخانه های مختلف و آبراه هايی پيدا شده که به مزارع کشاورزی شهر سوخته آب می رسانده اند.

در اولين فصل کاوش در شهر سوخته کوچه ها و خانه های منظم، لوله کشی آب و فاضلاب با لوله های سفالی پيدا شد که نشان دهنده وجود برنامه ريزی شهری در اين شهر است.

صنعت و مشاغل در شهر سوخته

شهر سوخته مرکز بسياری از فعاليت های صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونه های جالب و بديعی از زيورآلات به دست آمد

شهر سوخته مرکز بسياری از فعاليت های صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونه های جالب و بديعی از زيورآلات به دست آمد.

باستان شناسان با يافتن مهره ها و گردنبندهايی از لاجورد و طلا در يک گور در باره روشهای ساخت ورقه ها و مفتول های طلايی به تحقيق پرداختند و دريافتند صنعتگران شهر سوخته با ابزار بسيار ابتدايی ابتدا صفحه های طلايی بسياز نازک به قطر کمتر از يک ميليمتر تهيه کرده و بعد آنها را به شکل لوله های استوانه ای درمی آوردند و پس از اتصال دو سوی ورقه ها به يکديگر مهره های سنگ لاجورد را در ميان آن قرار می دادند.

به نظر آقای سجادی تکنيک های به کار رفته در شهر سوخته با کارهای مصريان باستان مشابهت دارد.

در شهرسوخته انواع سفالينه ها و ظروف سنگی، معرق کاری، انواع پارچه و حصير يافت شده که معرف وجود چندين نوع صنعت، به ويژه صنعت پيشرفته پارچه بافی در آنجاست.

تاکنون ۱۲ نوع بافت پارچه يکرنگ و چند رنگ و قلاب ماهيگيری در شهر سوخته به دست آمده و مشخص شده مردم اين شهر با استفاده از نيزارهای باتلاق های اطراف هامون سبد و حصير می بافتند و از اين نی ها برای درست کردن سقف هم استفاده می کردند.

صيد ماهی و بافت تورهای ماهيگيری نيز از ديگر مشاغل مردمان شهر سوخته بوده است.

سختکوشی مردم شهر سوخته

فرزاد فروزانفر سرپرست گروه انسان شناسی سازمان ميراث فرهنگی به خبرنگار ميراث از نتايج بررسی بيش از ۲۵۰ اسکلت به دست آمده از شهر سوخته گفته است.

نمونه های بسيار زيادی از وجود عوارض مهره های کمر، چسبندگی مهره های گردن و کمر در بقايای اسکلت های زنان و مردان شهر سوخته ديده شد که نشان دهنده اشتغال ساکنان اين شهر به مشاغل سخت است.

او سن بروز عوارض چسبندگی مهره ها را بعد از ۴۵ سالگی عنوان کرده و گفته است در بررسی ها پی برده اند سن ابتلا به چسبندگی مهره های کمر و گردن در ساکنان شهر سوخته ۲۰ تا ۳۰ سال است.

فروزانفر از تناسب بين زنان و مردان در ابتلا به اين عارضه نتيجه گرفته آنها به يک ميزان به کارهای سخت مشغول بوده اند.

به گفته او و برمبنای تحقيقات انسان شناسی انجام گرفته بر روی اجساد ايرانيان هزاره ششم قبل از ميلاد تا اوايل قرن ميلادی متوسط عمر مردان مردمان ايران باستان ۳۰ تا ۳۵ و متوسط عمرزنان آن ۲۰ تا ۲۵ سال بوده است.

اما استثناهايی هم وجود داشته، مسن ترين فردی که تاکنون بقايای اسکلتش در محوطه های باستانی ايران کشف شده، متعلق به زنی ۸۵ ساله از ساکنان شهر سوخته است.

قد بلندترين فرد ايران باستان هم مرد ۳۵ تا ۴۰ ساله ای از ساکنان شهر سوخته بوده با ۵/۱۹۲ قد.

بر مبنای تحقيق روی بقايای اسکلت ها مشخص شده که عمده ترين دلايل مرگ مردمان ايران باستان بيماری های عفونی از جمله سرطان پوست، سفليس و سل در رتبه اول، چسبندگی مهره ها و شکستگی استخوان در اثر کار و حوادث کاری در رتبه دوم، جنگ و حوادث طبيعی و غير طبيعی از عوامل سوم و عوارض و بيماری های ژنتيکی از جمله منگوليسم، عقب ماندگی، هيدروسفال و چسبندگی مادرزادی مهره ها بوده است.

موردی هم از يک نمونه جراحی مغز در پنج هزار سال قبل در شهر سوخته ديده شده است.

زنان شهر سوخته

تازه ترين يافته های باستان شناسان در گورهای شهر سوخته حاکی از اين است که زنان شهر سوخته لباس های زيبايی شبيه به ساری می پوشيدند و به آرايش و زيورآلات قيمتی اهميت می داده اند.

به گفته آقای سجادی در تمام گورهای متعلق به زنان در شهر سوخته سرمه دان، سرمه و شانه ديده می شود.

زنان شهر سوخته به دليل صنعت پارچه بافی بی نظيری که در آنجا وجود داشته در انتخاب رنگ و نقش لباس خود از تنوع زيادی برخورداربودند.

در يک پيکره يافت شده زن شهر سوخته لباسی شبيه ساری پوشيده و روی لباس او از روی سينه به پايين با پولک و سنگ های قيمتی تزيين شده است.

به گفته طاهره شهرکی کارشناس اداره ميراث فرهنگی زابل در طول هفت فصل کاوش در شهر سوخته مهرهای زيادی کشف شده و تحقيقات نشان می دهد که مردم اين شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از ميلاد برای نشان دادن از مالکيت از مهر استفاده می کرده اند.

او به خبرنگار ايرنا گفته است زنان شهر سوخته دارای مهر شخصی بوده اند و اين امر نشان دهنده آن است که قدرت مالکيت در اين شهر از آن زنان بوده است.

غذاهای مردمان شهرسوخته

باستان شناسان ايرانی و ايتاليايی در بررسی يافته های باستان شناسی و گياه باستان شناسی خود در شهر سوخته مواد غذايی و خوراکی، دستور پخت و ترکيب چندين نوع از غذاها و نوشيدنی های پنجهزار سال پيش اين شهر را شناسايی کرده اند.

ولی الله خليلی خبرنگار استانهای ميراث طی گزارشی مفصل اين غذاها و دستور پخت آنها را گردآورده است.

مردم شهر سوخته از گوشت گوسفند، ماهی، گاو، تخم اردک و غاز، کشمش، گيشنيز، عدس، جو، انواع ميوه ها، لبنيات، آرد کنجد، خيار، انگور، خربزه، هندوانه، پسته وحشی، زيره برای غذا و از آب انگور و ماءالشعير به عنوان نوشيدنی استفاده می کردند.

باستان شناسان توانسته اند بيش از ۲۵ نوع دانه خوراکی و گياهی مصرفی، انواع ميوه ها و سبزيجات را در شهر سوخته شناسايی کنند.

سازمان خواربار جهانی فائو اين دانه های گياهی را در اواخر اکتبر و اوايل نوامبر در مقر اصلی خود در رم به نمايش گذاشت.

آداب و نحوه دفن

اهالی شهر سوخته مردگان خود را به حالت چمباتمه در گور می گذاشته اند و در کنار او اشيايی قرار می دادند.

اما در اين دور از کاوش گور فردی که به احتمال بسيار زياد اعدام شده است، يافت شد. برمبنای شواهد فرد مذکور از دشمنان مردم شهر بوده و ساکنان شهر با فروکردن شیئی نوک تيز در سر او ( که نحوه اعدام را مشخص می کند)، او را کشته و سر و ته دفن کرده اند.

فرزاد فروزانفر معتقد است دليل دفن سر و ته جسد اين بوده که اهالی شهر سوخته به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند و با دفن سر و ته اين فرد خواسته اند تا او به شکل ناشايستی به دنيای بعدی برود.

در گورستان شهر سوخته سی تا چهل هزار گور وجود دارد که احتمالا اسرار زيادی را در خود حفظ کرده اند.

قديمی ترين تخت نرد جهان

به تازگی از گور باستانی موسوم به شماره ۷۶۱ قديمی ترين تخت نرد جهان به همراه ۶۰ مهره آن در شهر سوخته کشف شد، بسيار قديمی تر از تخت نردی که در گورستان سلطنتی اور در بين النهرين کشف شده بود.

آقای سجادی گفته که اين تخت نرد از چوب آبنوس و به شکل مستطيل است. چون آبنوس در سيستان و بلوچستان نمی روئيده و مشخص است که از هند وارد شده است.

روی اين تخت نرد، ماری که ۲۰ بار به دور خود حلقه زده و دمش را در دهان گرفته، نقش بسته است.

به نظر می رسد که چنين طرحی هم به موضوع های فرهنگی و فلسفی هند مربوط باشد، چرا که چنين علامتی در فرهنگ هند به معنی مرکز انرژی های حياتی در بدن انسان است.

اين تخت نرد ۲۰ خانه بازی و ۶۰ مهره دارد. مهره ها که در يک ظرف سفالی در کنار تخت نرد قرار داشتند از سنگ های رايج در شهر سوخته يعنی از لاجورد، عقيق و فيروزه است.

به نظر آقای سجادی اين تخت نرد ۱۰۰ تا ۲۰۰ سال قديمی تر از تخت نرد بين النهرين است و به همين دليل او فکر می کند اين بازی از شهر سوخته به تمدن بين النهرين رفته است. گروه تحقيق و کاوش هنوز روش بازی با اين تخت نرد را نيافته است.

ترکيب تيم باستان شناسان

به گزارش خبرگزاری ميراث فرهنگی، گروه باستان شناسی شهر سوخته ۲۲ تا ۳۰ عضو دارد و بيشتر اين افراد باستان شناسانی با ميزان تحصيلات متفاوت هستند.

اعضای ثابت اين تيم متخصص را انسان شناس، طراح، نقشه بردار، نقشه کش و يک مرمت تشکيل می دهند. در اين فصل از کاوش يک زمين شناس، سنگ شناس، گياه شناس و جانور شناس برحسب نيازهای گروه به باستان شناسان خواهند پيوست.

با اين تيم هفت متخصص ايتاليايی در رشته های زمين شناسی، شيمی، ژئوفيزيک، گرده شناسی و گياه شناسی همکاری می کنند.

اين گروه تا اواسط بهمن ماه به کاوش های خود در شهر سوخته ادامه خواهند داد. طبق برآورد اوليه کارشناسان در صورت کار مستمر تخليه کامل اطلاعات شهر سوخته به حداقل بيست سال فرصت نياز دارد.

برخی از پژوهشگران معتقدند مردم سيستان شاخه ای از آريايی های هستند که هزاران سال قبل در اين منطقه سکنی گزيدند.

تاکنون در باره شهر سوخته ۳۳ کتاب و مقاله به زبان فارسی و ۱۷ مقاله به زبان انگليسی، فرانسه، روسی و ايتاليايی منتشر شده است.

برگرفته از : لادن پارسی ، خبرنگار  www.bbc.com

شهر سوخته

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 14:56 |