|
درود بر شما من بهار ،دانشجوی رشته مدیریت جهانگردی بر آن شدم که ایرانمان را بشناسم در این راه به هر آنچه که بر خوردم و جالب بود را تحت عنوان وبلاگ ایران و ایرانی بر شما دوستان مهر پرور خود عرضه میدارم باشد که با انتقادات و پیشنهادات و نصایح خود مرا سیراب سازید تا درودی دیگر بدرود
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
شعر کهن
اخبار بی بی سی سایت خبری بازتاب سپندارمذ پژوهش های ایرانی(دکتر رضا مرادی غیاث آبادی) پایگاه پژوهشی آریا بوم :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
ایران و ایرانی
وطن یعنی چه آباد و چه ویران وطن یعنی همین جا یعنی ایران!!!!! آيا ايرانيان از دوران اساطيري نفت و گاز را مي شناختند ؟
اساطير نشاندهنده فرهنگ و نحوه تفكر مردمان در دورانهاي كهن هستند . زبان گوياي تاريخي از دورانهاي پيش از تاريخ . اساطير نماينده تداوم زندگي فرهنگي يك ملت و به نوعي تاريخ آن ملت هستند و بدين ترتيب مي توان تبيين نمود كه هر كدام از نمادهاي اساطيري حاكي از پديده اي حقيقي در روزگاران بسيار دور ميباشند كه با نگاه تطبيقي و تحليلي مي توانيم نمونه هاي امروزين آن روايتهاي اسطوره اي را در محيط پيرامون خود مشاهده نماييم... . ...امري كه شواهد فراواني از دورانهاي مختلف در خصوص آن سراغ داريم . مناطق نفت خيز ايران و خصوصا جنوب غرب ايران واجد چشمه هاي خود جوش نفت و تصاعد طبيعي گاز از خلل و فرج زمين بوده اند و از قديمي ترين ايام باستان و خصوصا در تمدن ايلام شواهد فرا.واني از وجود غير طبيعي و استفاده از آن در مهر سازي در دست داريم (8)... ...چشمه هاي خودجوش نفت و گاز منبع لايزال آتشكده هاي جنوب غرب ايران نيز بوده اند و رومن گيرشمن در تحقيقات خود در جنوب غرب ايران به آتشكده هايي اشاره مي كند كه سوخت آنها گاز طبيعي بوده است (9)... نوشتاری از azfarshid.blogfa.com ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 14:0
كوروش كبير در قرآن
نويسنده:مهدي حق وردي طاقانكي
شايد يكي از افتخارات ما ايرانيان داشتن پادشاهي است كه درقرآن از او به نيكي ياد شده است. |+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:28
تزيينات معماري كاخ هاي هخامنشي
تزيينات معماري كاخ هاي هخامنشي
تزيينات معماري كاخ هاي هخامنشي نويسنده:پير آميه مترجم :رضا مصطفي زادگان پارسيان با بهره گيري از سنت هاي معماري كاخ هاي ستوندار رايج در مناطق مرتفع مشرف بر بين النهرين و هنر دستي ايوني ها (Inoniens) ،در تزيينات كاخ از سنت هاي هنري كهن مردماني استفاده كرده اند كه در پي كشور گشايي هاي كوروش و داريوش به امپراطوري نو پاي پارس پيوسته بودند . ويژگي بارز اين سنت هاي هنري ، پيچيدگي هنري بود كه خود ريشه در آميزش هنري آن داشت. ... |+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 12:11
تزيينات معماري كاخ هاي هخامنشي
نويسنده:پير آميه مترجم :رضا مصطفي زادگان پارسيان با بهره گيري از سنت هاي معماري كاخ هاي ستوندار رايج در مناطق مرتفع مشرف بر بين النهرين و هنر دستي ايوني ها (Inoniens) ،در تزيينات كاخ از سنت هاي هنري كهن مردماني استفاده كرده اند كه در پي كشور گشايي هاي كوروش و داريوش به امپراطوري نو پاي پارس پيوسته بودند . ويژگي بارز اين سنت هاي هنري ، پيچيدگي هنري بود كه خود ريشه در آميزش هنري آن داشت. ... |+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 11:41
سازنده خط میخی
سازنده خط ميخي پارسي باستان كيست ؟ کهن ترين نبشته هايی که به اين خط به دست ما رسيده اند يکی لوح های زرين اريارمنه و ارشام و سنگ نبشته های منسوب به کورش بزرگ در پاسارگاد می باشند. متن لوح زرين آريارمنه چنين است: اريارمنه شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه در پارس،پسر چيش پيش شاه،نوه هخامنش.اريارمنه گويد، اين کشور که من دارم، دارای اسبان خوب و مردان خوب است، خدای بزرگ اهورامزدا به من داد. به خواست اهورامزدا من شاه در اين کشورم. اريارمنه شاه گويد،اهورامزدا مرا پشتيبانی فرماياد. لوح زرين ارشام پسر اريارمنه، با تفاوتی بسيار ناچيز دارای همان متن لوح اريارمنه است.و نبشته منسوب به کورش تنها از چهار واژه درست شده است. که در پاسارگاد در چهار جا تکرار شده است: من کورش،شاه هخامنشی. اکنون که کهن ترين نبشته ها را به خط پارسی باستان شناختيم. بايد به چند پرسش هم پاسخ داده شود. ۱- آيا پارسی باستان را بايد در تاريخی پيش از اريارمنه جستجو کرد؟ ۲-آيا اين خط در زمان اريارمنه يا کورش درست شده است؟ ۳-يا خط ميخی پارسی باستان در روزگاری پس از اريارمنه و ارشام و کورش پديد آمده است و از اين روی نبشته های منسوب به اين سه شاه نمی توانند از خود آنان باشند. بی گمان اگر تنها به پرسش سوم پاسخ داده شود، به پاسخ دو پرسش نخست نيز خواهيم رسيد. ميدانيم که هخامنشيان حدود700 پيش از ميلاد، به رهبری هخامنش حکومت کوچکی در پيرامون کوه های بختياری و مسجد سليمان امروز بنيان گذاشتند. چيش پيش،پسر و جانشين هخامنش،موفق به گسترش قلمرو هخامنشيان شده و به عنوان شاه انشان شهرت پيدا کرده بود،به هنگام مرگ سرزمين های زير فرمانروايی خود را ميان دو پسر خود اريارمنه و کورش،نيای کورش بزرگ،تقسيم کرد. پارس از آن اريارمنه شد و بخش غربی فرمانروايی از آنِ کورش. در شاخه شرقی،پس از اريارمنه،حکومت به پسرش ارشام،پدربزرگ داريوش رسيد و در شاخه غربی،پس از کورش پسرش کمبوجيه،پدر کورش بزرگ حکومت را به دست گرفت. کورش بزرگ توانست با نام نخستين شاه نيرومند هخامنشی،فرمانروايی بزرگ هخامنشيان را تثبيت کند وتقريبا ارشام را از عنوان بيندازد. شش سال پس از کورش،با مرگ پسر و جانشينش کمبوجيه،داريوش توانست در سال ۵۲۲ پيش از ميلاد، در حالی که هنوز پدرش و ويشتاسپ و پدر بزرگش ارشام زنده بودند،فرمانروايی بر امپراطوری جهانی هخامنشيان را به شاخه خود انتقال دهد.اکنون به پرسش سوم برمی گرديم. به نظر می رسد که در زمان فرمانروايان پيش از داريوش خط ميخی پارسی باستان وجود نداشته و سنگ نبشته های منسوب به اينان وسيله شخص ديگری پديد آمده اند. ۱-در لوح زرين منسوب به اريارمنه،اين شاه خود را شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه در پارس می خواند،اگر بپذيريم در آغاز از صفت بزرگ، به رسم همه شاهان، به طور سمبوليک استفاده شده است، نويساننده اين لوح در ادامه با يک تير دو نشان زده است: هم جد بزرگوارش را شاه خوانده است و هم نخواسته است اين واقعيت را که فقط او شاه در پارس است انکار کند. خود اريارمنه هرگز نمی توانست. با وجود برادرش،کورش شاه(شاه در بخش غربی فرمانروايی هخامنشيان)، خود را شاه شاهان بخواند. زيرا کسی می توانست خود را شاه شاهان بخواند که بر چندين شاه فرمانروايی بی چون و چرا داشته باشد. نگرانی ديگر اين که اريارمنه، با توانايی محدودی که داشته، نمی توانسته است پدپد آورنده خطی باشد که از آن تنها يک لوح بر جای ماند. ۲- اگر در زمان اريارمنه خط ميخی پارسی باستان وجود می داشت، لازم می بود که علاوه بر لوح زرين، نشانه های ديگری از اين خط به دست آيد. بررسی های باستان شناسان دست کم تا به امروز نشان داده اند که امکان دست يافتن به چنين نوشته ای تقريبا وجود ندارد. ۳- اگر در زمان ارشام خط ميخی پارسی باستان وجود می داشت و لوح زرين منسوب به او از آن خود او می بود، او نمی توانست، با وجود حضور شخصی مقتدر مانند کورش بزرگ، خود را شاه شاهان بخواند، می دانيم که ارشام در برابر قدرت کورش حتا عنوان شاهی خود را از دست می دهد و در زمان کورش بزرگ فرمانروايی، عملا و منحصرا از آنِ شاخه غربی هخامنشيان می شود. ۴-اگر اريارمنه و ارشام، نياکان داريوش، به راستی شاه شاهان می بودند، چگونه داريوش در سنگ نبشته های خود، با وجود زنده بودن پدر و پدر بزرگش خود را شاه شاهان می نامند؟ ۵-اگر خط ميخی پارسی باستان در زمان کورش بزرگ وجود می داشت، لازم می آمد که در منشور مشهور او از خط ميخی پارسی باستان هم استفاده می شد، يا نوشته های زيادی از زمان پرتحرک او به خط ميخی پارسی باستان برجای می ماند. ۶-اگر در زمان کورش بزرگ خط ميخی پارسی باستان وجود می داشت، بيشتر از اريارمنه و ارشام، او می توانست خود را شاه شاهان بخواند، اما در همه نبشته های منسوب به او تنها اين چهار واژه آمده است: منم کورش شاه هخامنشی. اين عبارت دروغ نيست، اما در مقايسه با لوح های اريارمنه و ارشام، در ارتباط با کورش بزرگ حق مطلب ادا نشده است. ۷- هزوارش ها پس از سنگ نبشته داريوش در بيستون ساخته شده اند. واژه شاه بيش از 100 بار در بيستون تکرار می شود، که اگر به صورت هزوارش نوشته می شد، در بيستون،۶۰۰ نشان خط ميخی پارسی باستان کم تر کنده می شد . همچنين از هزوارش ها تنها هزوارش شاه در سنگ نبشته های(به غير از بيستون) داريوش آمده است و پپداست که ديگر هزوارش ها پس از داريوش فراهم آمده اند. بنابر اين دامن و آستين لباس کورش به راستی نمی توانسته اند در زمان خود او دارای نبشته ای به خط ميخی پارسی باستان و استفاده از هزوارش شاه باشند. همچنين داريوش بزرگ در بند 70 متن ايلامی در بيستون، خود را پدپد آورنده خط آريايی می داند. ترجمه بند ۰۷ متن ايلامی چنين است: ۱-دايوش شاه گويد: با ۲- ياری اهورامزدا خطی درست کردم ۳- از نوعی ديگر(يعنی) به آريايی ۴- آن که پيش از اين نبود، هم بر روی لوح های گلی، ۵-هم بر روی پرگامنت. همچنين ۶-امضا و مهر کردم. ۷- اين خط نوشته شد و برايم ۸- خوانده شد. سپس فرستادم ۹- اين خط را به همه کشور ها. ۱۰-مردم اين خط را آموختند. مجموع اين دلايل ثابت می کند که پيش از داريوش بزرگ خط ميخی پارسی باستان وجود نداشته و اين خط به دستور داريوش برای اينکه جوابگوی امپراطوری چند مليتی ايران باشد به يکباره ابداع گرديد. |+| نوشته شده توسط بهار در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 15:26
هخامنش و ریشه آن در ادب و تاریخ
هَخامَنش :يا هخامنيش در پارسى باستان مركب از دو جزء است . جزء اول هخى به معنى دوست ويار وجزء دوم منيش از منه به معنى حس باطنى ، فهم وشعور وانديشيدن وجمعاً به معنى «دوست منش» است . وى سردودمان سلسله هخامنشى وجدّ اعلاى كورش وداريوش است . (حاشيه برهان به تصحيح دكتر معين)وى بزرگ خاندان خود واز مشاهير فارس بوده اما به سلطنت نرسيده ونخستين كسى كه از خانواده او به حكومت فارس رسيد ، فرزند او چش پش اول بود . (ايران باستان پيرنيا:1/426 به بعد)رجوع به «هخامنشى» و «هخامنشيان» شود .هخامنشى :نام عمومى سلاله اى است كه فرزندان هخامنش بودند ودر پارس سلطنت مى كردند . به «هخامنشيان» رجوع شود .هخامنشيان :موافق نوشته هرودوت اين خانواده از خانواده پارساگاديها بودند وقبل از قيام كورش بزرگ عليه آخرين پادشاه ماد ، در پارس اقامت داشتند .چنانكه از نوشته هرودت درباره نسب نامه كورش وداريوش اول وخشايارشا بر مى آيد سرسلسله اين خاندان هخامنش است وبعد از او اشخاصى به اين ترتيب آمدند : چش پش اول ، كمبوجيه اول ، كورش اول ، چش پش دوم . از اينجا سلسله هخامنشى دو شاخه مى شود. شاخه نياكان كورش بزرگ اند وشاخه ديگر نياكان داريوش اول . چون بانى سلطنت پارس كورش بزرگ بود ما اين شاخه را اصلى وشاخه ديگر را فرعى مى ناميم . شاخه اصلى بقول هرودت اينها بودند : كورش دوم ، كمبوجيه دوم وكورش سوم (همان كورش بزرگ) ، وشاخه فرعى اينها : آريارمنه ، ارشام ، ويشتاسب وداريوش اول . اين است اطلاعاتى كه هرودت مى دهد وكتيبه هاى داريوش اول واستوانه اى كه از كورش بزرگ در بابل يافته اند گفته هاى هرودت را تأييد مى كند . اگرچه شاهان مذكور در ذكر نسب هخامنش مى گذرند ، ولى چون تمام نه اسم فهرست هرودت (از چش پش دوم تا داريوش اول) با كتيبه ها تطبيق مى كند دليلى نداريم كه در سه اسم ديگر (از چش پش دوم به بالا) ترديد كنيم . بنا بر اين سرسلسله دودمان ، هخامنش بود وترتيب شاهان سلسله تا كورش بزرگ چنانكه ذكر شد .مطابق كتيبه هاى داريوش اول واردشير سوم هخامنشى ، ويشتاسب ، ارشام وآريارمنه شاه نبوده اند . هخامنش را هم نه كورش بزرگ به شاهى ياد كرده است ونه داريوش اول . بنا بر اين بايد او را فقط رئيس خانواده دانست . دودمان هخامنشى در پارس اقامت داشته ودر دوران فترت حكومت ايلام يكى از شاهان هخامنشى ، آن ناحيه را كه انزان مى خوانده اند ، ضميمه متصرفات خود كرده وخويشتن را شاه «انزان» خوانده است .در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه كداميك از نياكان كورش بزرگ اين كار را انجام داده است ؟! اگر چه مدركى در دست نيست تا بتوان جواب محققى به اين سؤال داد ولى از اينكه كورش بزرگ در بيانيه اى كه در بابل منتشر كرده نسب خود را به چش پش دوم رسانيد وشاهان انشان يا انزان را ـ از زمان خود تا او ـ شاه بزرگ خوانده است ، بايد گفت كه انضمام ايلام به پارس در زمان چش پش دوم بوده است .داريوش اول مانند كورش در ذكر نسب خود همينكه به چش پش دوم رسيده فوراً به سرسلسله دودمان گذشته است ، ترتيب شاهان هخامنشى تا داريوش اول چنين بوده است :هخامنش (سردودمان) 1 ـ چش پش اول 2 ـ كمبوجيه اول 3 ـ كورش اول 4 ـ چش پش دوم شاخه اصلى: 5 ـ كورش دوم 6 ـ كمبوجيه دوم 7 ـ كورش سوم (بزرگ) 8 ـ كمبوجيه سوم (فاتح مصر) شاخه فرعى: ـ آريارمنه ـ ارشام ـ ويشتاسب 9 ـ داريوش اول(اين صورت طبق فهرستى است كه مرحوم پيرنيا در ايران باستان آورده ، ولى محققان اروپائى بر آن ايراداتى دارند) .به اين سؤال كه سلطنت هخامنشى ها در پارس در چه تاريخى شروع شده نمى توان جواب درستى داد . نلدكه ابتداى سلطنت چش پش اول را در حدود 730 پـ.م. مى داند ولى مدركى براى عقيده خود به دست نمى دهد . جز اينكه مى گويد براى هر سه نسل دوره طبيعى صد سال است واين هم مؤثرى نخواهد بود . بنا بر اين بطور كلى نمى توان گفت كه شروع حكومت اين خاندان در پارس در چه تاريخى بوده است.اطلاعات ما راجع به پارس از زمان كورش بزرگ شروع مى شود وفقط معلوم است كه پارس در حدود نيمه قرن هفتم پـ.م. دست نشانده مادها بوده است ; زيرا هرودت صريحاً مى گويد كه فرورتيش پارس را مطيع كرد . كرسى پارس يا پايتخت امرا مطابق نوشته هرودت پاسارگاد بود . (ايران باستان . پيرنيا ; ص 228 به بعد)با شروع سلطنت كورش بزرگ شاهنشاهى وسيعى در مشرق زمين ايجاد شد كه تا حمله اسكندر پايدار ماند . شاهان بزرگ خاندان هخامنشى پس از كورش عبارتند از : كمبوجيه ، بردياى غاصب ، داريوش اول ، خشايارشا ، اردشير اول (درازدست) ، خشايارشاى دوم ، داريوش دوم ، اردشير سوم ، آرسس ، وآخرين پادشاه اين خاندان ، داريوش سوم كه اسير قواى اسكندر وخيانت سرداران خود گرديد وبا قتل او سلطنت شاهنشاهان هخامنشى پايان يافت .|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 15:9
شهر سوخته
يافته های هشتمين دوره کاوش 'شهر سوخته'
هشتمين دور کاوش های باستان شناسان در شهر سوخته از دوازدهم آذرماه آغاز شده و تا 75 روز ادامه خواهد يافت. "شهر سوخته" در ۵۶ کيلومتری زابل در استان سيستان و بلوچستان و در حاشيه جاده زابل - زاهدان واقع شده و پنج هزار سال قدمت دارد. اين شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از ميلاد پايه گذاری شده و مردم اين شهر در چهار دوره بين سال های 3200 تا 1800 قبل از ميلاد در آن سکونت داشته اند. وسعت "شهر سوخته" و يافته های کاوشگران اين محوطه باستانی را از صورت يک محوطه عادی دوران مفرغ خارج کرده و به اين نتيجه رسانده که زندگی در"شهر سوخته" با دوران آغاز شهرنشينی در فلات مرکزی ايران و بين النهرين همزمان است. سند يا کتيبه ای که نام واقعی و قديمی اين شهر را مشخص کند هنوز به دست نيامده و به دليل آتش سوزی در دو دوره زمانی بين سال های 3200 تا 2750 قبل از ميلاد "شهر سوخته" ناميده می شود. هنوز قسمت صنعتی "شهر سوخته" کشف نشده و به گفته دکتر منصور سجادی سرپرست تيم کاوش در اين فصل در بخش مسکونی شمال شرقی شهر سوخته با هدف رسيدن به طبقات و لايه های قديمی تر شهر و در گورستان آن کند و کاو انجام خواهد شد. آنها اميدوارند که در اين فصل آثاری از دوران اول استقرار مردمان پنج هزار سال پيش شهر سوخته بيابند. از نخستين اشاره ها تاکنون کلنل بيت، يکی از ماموران نظامی بريتانيا از نخستين کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازديد از سيستان به اين محوطه اشاره کرده و نخستين کسی است که در خاطراتش اين محوطه را شهر سوخته ناميده و آثار باقيمانده از آتش سوزی را ديده است. پس از او سر اورل اشتين با بازديد از اين محوطه در اوايل سده حاضر، اطلاعات مفيدی در خصوص اين محوطه بيان کرده است. بعد از او شهر سوخته توسط باستان شناسان ايتاليايی به سرپرستی مارتيسو توزی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفت. و اکنون هشمتين فصل کاوش شهر سوخته به سرپرستی دکتر منصور سجادی ادامه دارد. در اين دوره پژوهشگران ايتاليايی مطالعات ژئوفيزيکی "شهر سوخته" را انجام خواهند داد و ابتدا نقشه ژئوفيزيکی شهرسوخته را تهيه و سپس آن را پايه کارهای تحقيقی و پژوهشی اين منطقه خواهند کرد. جغرافيا و محيط زيست شهر سوخته بر مبنای يافته های باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد و بقايای آن نشان می دهد که اين شهر دارای پنج بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر سوخته، بخش های مرکزی، منطقه صنعتی، بناهای يادمانی و گورستان است که به صورت تپه های متوالی و چسبيده به هم واقع شده اند. هشتاد هکتار شهر سوخته بخش مسکونی بوده است. تحقيقات نشان داده است اين محوطه بر خلاف اکنون که محيط زيست کاملا بيابانی دارد و فقط درختان گز در آنجا ديده می شود، در پنج هزار سال قبل از ميلاد منطقه ای سبز و خرم با پوشش گياهی متنوع و بسيار مطلوب بوده و درختان بيد مجنون، افرا و سپيدار در آنجا فراوان وجود داشته است. در آن دوران نيز اين منطقه بسيار گرم بوده، اما آب رودخانه هيرمند و شعباتش به خوبی زمين های کشاورزی شهر سوخته را سيراب می کرده است. آقای سجادی بر مبنای شواهد باستان شناسی به خبرنگار ميراث فرهنگی گفته کشاورزی و دامداری در شهر سوخته بسيار پيشرفته بوده و ساکنان شهر سوخته در اين دو مورد کاملا خودکفا بوده اند. او درباره از بين رفتن پوشش گياهی اين منطقه گفته است: "در جريان حفاری های فصلهای گذشته در شهر سوخته مشخص شد که با توجه به صنعتی بودن شهر سوخته و وجود کارگاه های صنعتی ساخت سفال و جواهرات در اين منطقه، ساکنان شهر سوخته از درختان موجود در طبيعت محوطه برای سوخت استفاده می کرده اند." " بقايای سوختگی چوب ها در اين محوطه ها به دست آمده است و اين می تواند يکی از عوامل بسيار مهم و موثر در از بين رفتن پوشش گياهی در منطقه باشد." درياچه هامون در ۳۲۰۰ قبل از ميلاد درياچه ای بزرگ و پرآب بوده و رودها و شاخه های قوی از آن منشعب می شده و در اطراف آن نيزارهای وسيعی وجود داشته است. در بررسی های منطقه ای در اطراف شهر سوخته بستر رودخانه های مختلف و آبراه هايی پيدا شده که به مزارع کشاورزی شهر سوخته آب می رسانده اند. در اولين فصل کاوش در شهر سوخته کوچه ها و خانه های منظم، لوله کشی آب و فاضلاب با لوله های سفالی پيدا شد که نشان دهنده وجود برنامه ريزی شهری در اين شهر است. صنعت و مشاغل در شهر سوخته شهر سوخته مرکز بسياری از فعاليت های صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونه های جالب و بديعی از زيورآلات به دست آمد شهر سوخته مرکز بسياری از فعاليت های صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونه های جالب و بديعی از زيورآلات به دست آمد. باستان شناسان با يافتن مهره ها و گردنبندهايی از لاجورد و طلا در يک گور در باره روشهای ساخت ورقه ها و مفتول های طلايی به تحقيق پرداختند و دريافتند صنعتگران شهر سوخته با ابزار بسيار ابتدايی ابتدا صفحه های طلايی بسياز نازک به قطر کمتر از يک ميليمتر تهيه کرده و بعد آنها را به شکل لوله های استوانه ای درمی آوردند و پس از اتصال دو سوی ورقه ها به يکديگر مهره های سنگ لاجورد را در ميان آن قرار می دادند. به نظر آقای سجادی تکنيک های به کار رفته در شهر سوخته با کارهای مصريان باستان مشابهت دارد. در شهرسوخته انواع سفالينه ها و ظروف سنگی، معرق کاری، انواع پارچه و حصير يافت شده که معرف وجود چندين نوع صنعت، به ويژه صنعت پيشرفته پارچه بافی در آنجاست. تاکنون ۱۲ نوع بافت پارچه يکرنگ و چند رنگ و قلاب ماهيگيری در شهر سوخته به دست آمده و مشخص شده مردم اين شهر با استفاده از نيزارهای باتلاق های اطراف هامون سبد و حصير می بافتند و از اين نی ها برای درست کردن سقف هم استفاده می کردند. صيد ماهی و بافت تورهای ماهيگيری نيز از ديگر مشاغل مردمان شهر سوخته بوده است. سختکوشی مردم شهر سوخته فرزاد فروزانفر سرپرست گروه انسان شناسی سازمان ميراث فرهنگی به خبرنگار ميراث از نتايج بررسی بيش از ۲۵۰ اسکلت به دست آمده از شهر سوخته گفته است. نمونه های بسيار زيادی از وجود عوارض مهره های کمر، چسبندگی مهره های گردن و کمر در بقايای اسکلت های زنان و مردان شهر سوخته ديده شد که نشان دهنده اشتغال ساکنان اين شهر به مشاغل سخت است. او سن بروز عوارض چسبندگی مهره ها را بعد از ۴۵ سالگی عنوان کرده و گفته است در بررسی ها پی برده اند سن ابتلا به چسبندگی مهره های کمر و گردن در ساکنان شهر سوخته ۲۰ تا ۳۰ سال است. فروزانفر از تناسب بين زنان و مردان در ابتلا به اين عارضه نتيجه گرفته آنها به يک ميزان به کارهای سخت مشغول بوده اند. به گفته او و برمبنای تحقيقات انسان شناسی انجام گرفته بر روی اجساد ايرانيان هزاره ششم قبل از ميلاد تا اوايل قرن ميلادی متوسط عمر مردان مردمان ايران باستان ۳۰ تا ۳۵ و متوسط عمرزنان آن ۲۰ تا ۲۵ سال بوده است. اما استثناهايی هم وجود داشته، مسن ترين فردی که تاکنون بقايای اسکلتش در محوطه های باستانی ايران کشف شده، متعلق به زنی ۸۵ ساله از ساکنان شهر سوخته است. قد بلندترين فرد ايران باستان هم مرد ۳۵ تا ۴۰ ساله ای از ساکنان شهر سوخته بوده با ۵/۱۹۲ قد. بر مبنای تحقيق روی بقايای اسکلت ها مشخص شده که عمده ترين دلايل مرگ مردمان ايران باستان بيماری های عفونی از جمله سرطان پوست، سفليس و سل در رتبه اول، چسبندگی مهره ها و شکستگی استخوان در اثر کار و حوادث کاری در رتبه دوم، جنگ و حوادث طبيعی و غير طبيعی از عوامل سوم و عوارض و بيماری های ژنتيکی از جمله منگوليسم، عقب ماندگی، هيدروسفال و چسبندگی مادرزادی مهره ها بوده است. موردی هم از يک نمونه جراحی مغز در پنج هزار سال قبل در شهر سوخته ديده شده است. زنان شهر سوخته تازه ترين يافته های باستان شناسان در گورهای شهر سوخته حاکی از اين است که زنان شهر سوخته لباس های زيبايی شبيه به ساری می پوشيدند و به آرايش و زيورآلات قيمتی اهميت می داده اند. به گفته آقای سجادی در تمام گورهای متعلق به زنان در شهر سوخته سرمه دان، سرمه و شانه ديده می شود. زنان شهر سوخته به دليل صنعت پارچه بافی بی نظيری که در آنجا وجود داشته در انتخاب رنگ و نقش لباس خود از تنوع زيادی برخورداربودند. در يک پيکره يافت شده زن شهر سوخته لباسی شبيه ساری پوشيده و روی لباس او از روی سينه به پايين با پولک و سنگ های قيمتی تزيين شده است. به گفته طاهره شهرکی کارشناس اداره ميراث فرهنگی زابل در طول هفت فصل کاوش در شهر سوخته مهرهای زيادی کشف شده و تحقيقات نشان می دهد که مردم اين شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از ميلاد برای نشان دادن از مالکيت از مهر استفاده می کرده اند. او به خبرنگار ايرنا گفته است زنان شهر سوخته دارای مهر شخصی بوده اند و اين امر نشان دهنده آن است که قدرت مالکيت در اين شهر از آن زنان بوده است. غذاهای مردمان شهرسوخته باستان شناسان ايرانی و ايتاليايی در بررسی يافته های باستان شناسی و گياه باستان شناسی خود در شهر سوخته مواد غذايی و خوراکی، دستور پخت و ترکيب چندين نوع از غذاها و نوشيدنی های پنجهزار سال پيش اين شهر را شناسايی کرده اند. ولی الله خليلی خبرنگار استانهای ميراث طی گزارشی مفصل اين غذاها و دستور پخت آنها را گردآورده است. مردم شهر سوخته از گوشت گوسفند، ماهی، گاو، تخم اردک و غاز، کشمش، گيشنيز، عدس، جو، انواع ميوه ها، لبنيات، آرد کنجد، خيار، انگور، خربزه، هندوانه، پسته وحشی، زيره برای غذا و از آب انگور و ماءالشعير به عنوان نوشيدنی استفاده می کردند. باستان شناسان توانسته اند بيش از ۲۵ نوع دانه خوراکی و گياهی مصرفی، انواع ميوه ها و سبزيجات را در شهر سوخته شناسايی کنند. سازمان خواربار جهانی فائو اين دانه های گياهی را در اواخر اکتبر و اوايل نوامبر در مقر اصلی خود در رم به نمايش گذاشت. آداب و نحوه دفن اهالی شهر سوخته مردگان خود را به حالت چمباتمه در گور می گذاشته اند و در کنار او اشيايی قرار می دادند. اما در اين دور از کاوش گور فردی که به احتمال بسيار زياد اعدام شده است، يافت شد. برمبنای شواهد فرد مذکور از دشمنان مردم شهر بوده و ساکنان شهر با فروکردن شیئی نوک تيز در سر او ( که نحوه اعدام را مشخص می کند)، او را کشته و سر و ته دفن کرده اند. فرزاد فروزانفر معتقد است دليل دفن سر و ته جسد اين بوده که اهالی شهر سوخته به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند و با دفن سر و ته اين فرد خواسته اند تا او به شکل ناشايستی به دنيای بعدی برود. در گورستان شهر سوخته سی تا چهل هزار گور وجود دارد که احتمالا اسرار زيادی را در خود حفظ کرده اند. قديمی ترين تخت نرد جهان به تازگی از گور باستانی موسوم به شماره ۷۶۱ قديمی ترين تخت نرد جهان به همراه ۶۰ مهره آن در شهر سوخته کشف شد، بسيار قديمی تر از تخت نردی که در گورستان سلطنتی اور در بين النهرين کشف شده بود. آقای سجادی گفته که اين تخت نرد از چوب آبنوس و به شکل مستطيل است. چون آبنوس در سيستان و بلوچستان نمی روئيده و مشخص است که از هند وارد شده است. روی اين تخت نرد، ماری که ۲۰ بار به دور خود حلقه زده و دمش را در دهان گرفته، نقش بسته است. به نظر می رسد که چنين طرحی هم به موضوع های فرهنگی و فلسفی هند مربوط باشد، چرا که چنين علامتی در فرهنگ هند به معنی مرکز انرژی های حياتی در بدن انسان است. اين تخت نرد ۲۰ خانه بازی و ۶۰ مهره دارد. مهره ها که در يک ظرف سفالی در کنار تخت نرد قرار داشتند از سنگ های رايج در شهر سوخته يعنی از لاجورد، عقيق و فيروزه است. به نظر آقای سجادی اين تخت نرد ۱۰۰ تا ۲۰۰ سال قديمی تر از تخت نرد بين النهرين است و به همين دليل او فکر می کند اين بازی از شهر سوخته به تمدن بين النهرين رفته است. گروه تحقيق و کاوش هنوز روش بازی با اين تخت نرد را نيافته است. ترکيب تيم باستان شناسان به گزارش خبرگزاری ميراث فرهنگی، گروه باستان شناسی شهر سوخته ۲۲ تا ۳۰ عضو دارد و بيشتر اين افراد باستان شناسانی با ميزان تحصيلات متفاوت هستند. اعضای ثابت اين تيم متخصص را انسان شناس، طراح، نقشه بردار، نقشه کش و يک مرمت تشکيل می دهند. در اين فصل از کاوش يک زمين شناس، سنگ شناس، گياه شناس و جانور شناس برحسب نيازهای گروه به باستان شناسان خواهند پيوست. با اين تيم هفت متخصص ايتاليايی در رشته های زمين شناسی، شيمی، ژئوفيزيک، گرده شناسی و گياه شناسی همکاری می کنند. اين گروه تا اواسط بهمن ماه به کاوش های خود در شهر سوخته ادامه خواهند داد. طبق برآورد اوليه کارشناسان در صورت کار مستمر تخليه کامل اطلاعات شهر سوخته به حداقل بيست سال فرصت نياز دارد. برخی از پژوهشگران معتقدند مردم سيستان شاخه ای از آريايی های هستند که هزاران سال قبل در اين منطقه سکنی گزيدند. تاکنون در باره شهر سوخته ۳۳ کتاب و مقاله به زبان فارسی و ۱۷ مقاله به زبان انگليسی، فرانسه، روسی و ايتاليايی منتشر شده است. برگرفته از : لادن پارسی ، خبرنگار www.bbc.com |+| نوشته شده توسط بهار در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 14:56
|