تبليغاتX
ایران و ایرانی
ایران و ایرانی
وطن یعنی چه آباد و چه ویران وطن یعنی همین جا یعنی ایران!!!!!
بابيه
بابی به پیروان سید محمدعلی باب گفته می‌شود. در دوره ناصرالدین‌شاه و به خصوص در جریان جنبش مشروطه، مستبدین به مخالفان دولت و آزادیخواهان تهمت بابی بودن میزدند، فارغ ار این‌که واقعا بابی بودند یا نه.


 

ظهور بابيه

از جمله مهمترين وقايع عصر محمدشاه قاجار، ظهور فرقه بابيه و ماجراهاى مربوط به على محمد باب و پيروان او بود. براى درك ريشه هاى ظهور اين فرقه لازم است تاريخچه مختصرى از شيوه پيدايش فرق اسلامى و انشعاب هاى آنها را مرور كنيم.

پس از مرگ محمد بر سر جانشينى محمد اختلافى ميان مسلمانان رخ داد. به عقيده اهل سنت و جماعت، خليفه مشروع و جانشينى پيغمبر كسى است كه در سايه و به اجماع امت براى احراز مقام خلافت انتخاب شده باشد- گرچه پس از خلفاى راشدين در زمان خلفاى اموى و عباسى اين مقام از صورت اجماع درآمد و در افراد اين دو خانواده موروثى شد.

عقيده شيعه در باب جانشين محمد به كلى برخلاف عقيده اهل سنت و جماعت است. به عقيده شيعيان اجماع امت در تعيين جانشين پيغمبر شرط نيست و جانشين پيغمبر، امام است و امام بايد از اعقاب محمد و منصوص از جانب پيغمبر يا امام سابق باشد و امام واجب الاطاعه است و شناختن امام عصر و بيعت با وى از اهم تكاليف شيعه مى باشد.

ايرانيان پس از ظهور اسلام در مورد مذهب نيز طريقه شيعه را كه متناسب با طبع ايرانيان بود بر عقيده سنت و جماعت ترجيح دادند و به تدريج شيعه رواج يافت و در زمان سلاطين صفوى مذهب رسمى ايران گرديد. در طول زمان در مذهب شيعه نيز عقايد مختلفى پيدا شد و فرق مختلفى به وجود آمد. بعضى ائمه را فقط معصوم مى دانند، بعضى ديگر درباره ائمه راه غلو رفته آنان را واجد بعضى از صفات خدايى يا مظهر الهى مى دانند و اين طايفه را غلاه مى نامند. غلاه نيز به چندين فرقه منشعب مى شود كه در جزئيات با هم اختلافاتى دارند، ولى از چهار طريقه آتى تجاوز نمى كنند: تناسخ، تشبيه يا حلول، رجعت و بدأ.

شيخيه

شيخيه، يعنى پيروان شيخ احمد احسائى را بايد از معتقدين به بدأ دانست. ميرزا على محمد و رقيب او حاجى [محمد] كريمخان قاجار كرمانى... هر دو از طرفداران شيخيه بودند. براى پى بردن به اصل و ريشه طريقه بابيه، بايد اصول و عقايد شيخيه را كه در چهار ركن خلاصه مى شود مطالعه نمود.

جانشينى

مهمترين اعتقادات شيخيه چنين صورتبندى مى شود: على و ساير امامان شيعه داراى صفات الهى و مظاهر خداوند هستند. پس از غيبت امام دوازدهم، در هر عصرى لازم است واسطه اى ميان او و مردم وجود داشته باشد تا آنها را هدايت كند؛ اين شخص در عقيده شيخيه «شيعه كامل» يا «ركن رابع» ناميده مى شود. معاد جسمانى هم وجود ندارد.

بديهى است در ابتدا شيخ احمد احسائى (پديدآورنده فرقه شيخيه) در نظر پيروانش «شيعه كامل» و واسطه فيض بوده است. اما پس از مرگ او دو تن از شاگردانش به نام هاى حاجى سيد كاظم رشتى و حاج محمدكريمخان كرمانى بر سر جانشينى او به رقابت برخاستند و به اين ترتيب فرقه شيخيه به دو شاخه شيخى و كريمخانى منشعب شد. حاجى سيد كاظم رشتى تا سال ۱۲۵۹ه.ق. زنده بود. با مرگ او بار ديگر مدعيانى از ميان شاگردانش براى جانشينى او و رياست فرقه شيخيه پيدا شد كه مهمترين آنها سيدعلى محمد باب بود.

باب

سيد على محمد باب مردى از تاجرزادگان شيراز بود و پدرش ميرزا رضاى بزاز نام داشت و اعمامش تجارت مى كردند و در بدايت حال به تحصيل علوم فارسيه پرداخته از مقدمات عربيت بهره اى نداشت.» آشنايى او با حاجى سيدكاظم در سفر زيارتى به عتبات حاصل شد و همانجا در زمره شاگردان حاجى در آمد. پس از مرگ حاجى، چنانكه گفتيم، سيدمحمدعلى در شيراز مدعى جانشينى او شد، اما به جاى «شيعه كامل» يا «ركن رابع» خود را باب ناميد كه از نظر مفهوم و محتوا تفاوتى با الفاظ سابق نداشت. مدتى بعد عده اى از پيروان حاجى سيدكاظم در مسجد كوفه گرد آمدند و قول و قرار گذاشتند كه هر يك در جستجوى جانشينى شايسته براى استادشان به سويى از عالم اسلام سفر كنند. قرارشان چنان بود كه هركس جانشين استاد را يافت، ديگران را خبر كند. گويا نخستين كس از ايشان كه به شيراز رسيد و سيدعلى محمد باب را ملاقات كرد، ملاحسين بشرويه اى بود كه سايرين را خبر كرد و به پيروى از باب فراخواند.به اين ترتيب به تدريج پيروانى پرشمار گرد سيدعلى محمد گرد آمدند و فرقه بابيه پديد آمد. سيدعلى محمد جملاتى به زبان عربى به زبان مى آورد و آنها را شبيه آيات قرآن مى دانست. توانايى «نزول» اين جملات از نظر او كرامتى بود. مجموعه اين جملات در كتابى به نام «بيان» گرد آمده است كه البته زبان عربى به كار رفته در آن را سست و پرغلط مى دانند.نوع برخورد حكومت قاجاريه با اين فرقه، دستگيرى و اعدام باب، شورش هاى پى درپى بابيان، اقدام ناموفق عده اى از آنها به ترور ناصرالدين شاه قاجار و قتل عام خونين ايشان در تهران از حوادث مهم دوران سلطنت قاجاريه است.


|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 11:22 |

مسیحیت

مسیحیت اولیه

تعدادی از مذاهب در طول سده‌های دوم و سوم میلادی در سراسر امپراتوری روم، پیروانی را برای خود جلی کرده اند. مراسم نیایش ایسوس و میتراها طرفداران زیادی داشت، اما مهارت سنت پل (پل مقدس) در تبلیغ کمک کرد تا مسیحیت به صورت مذهب اصلی مردم روم، در دوران او در آید. مسیحیان غالبا توسط امپراتوران رومی مورد شکنجه شدیدی قرار می‌‌گرفتند، اما سرانجام مسیحیت به عنوان دین رسمی این امپراتوری پذیرفته شد.

امپراتوری رم در مقابل ادیانی که با مذاهب رسمی و خدایان رومی در جنگ نبودند و یا تقدیس امپراتور را به زیر سوال نمی‌برند، با آزاد اندیشی و تحمل برخورد می‌‌کرد. مذهب ملی رومیها قدری سرد و بی روح بود و تعجبی ندارد که ادیان دارای جنبه‌های روحانی و احساسی بیشتر، محبوبیت بیشتری پیدا کردند.

ادیان دیگر

آیین میترا الهه ایرانی نور، روی عشق و برادری و اهمیت آن تکیه می‌‌کرد. این آیین خصوصا در بین سربازان رومی محبوبیت داشت. آیین لیموس، یک الهه مصری، بسیاری از زنان رومی را جلب نمود. مذهب مسیحیت در بین طبقه پایین جامعه بسیار طرفدار پیدا کرد، زیرا آنها عقیده داشتند خداوند همه انسانها را با هم برابر می‌‌داند، و حتی بردگان و آزاد شدگان و زنان نیز همگی از حقوق مساوی برخوردار هستند.

مخالفان

اولین گروه‌های مسیحیان از دیدگاه پاگانها (افرادی که خدایان متعدد می‌‌پرستیدند) مورد تردید بودند. دلیل این مسئله آن بود که آنها تصور می‌‌کردند مسیحیان برای برگزاری «جشنهای انس»، آدمخواری، جلسات سری تشکیل می‌‌دهند. چرا که گوشت حیوانات قربانی شده در معبد پاگانها (کافران بت پرست) را خریداری نکرده و همچنین در تفریحات عمومی وحشیانه، شرکت نمی‌کردند. دولت هر چند وقت یکبار مسیحیان را مورد اذیت و آزار قرار می‌‌داد. بسیاری از مسیحیان شکنجه شده و مردند. اما به هر حال، علیرغم شکنجه و آزار فراوان، مسیحیت به گسترده شدن خود ادامه داد.

دوران آشوب

در دوران آشوب بزرگ، که امپراتوری مورد تهدید حمله بربرها و ایرانیان تجاوزگر قرار داشت، همه امپراتور ها بدنبال یک خدای قدرتمند برای کمک به دفع بلا از روم، بودند امپراتور دیوکلتیانوس (245 ـ 313 میلادی). میترا به عنوان خدای خود اعلام کرد، که از امپراتوری حمایت و حفاظت کند. امپراتور کنستانتین (280 ـ 337)خدای مسیحیت را انتخاب نمود.

کنستانتین

در سال 312، کنستانتین در حالی که به طرف روم می‌‌رفت تا آنرا از رقیب پس بگیرد، اعلام کرد که علامت مسیحیت را روی خورشید دیده است و حمله «شما با این علامت پیروز خواهید شد»، را به لاتین روی آن خوانده است. روی پل میلویان بر روی رودخانه تیبر، ارتش کنستانتین، به پیروزی رسید. در طول مدت کوتاهی، مسیحیت به عنوان مذهب رسمی امپراتوری روم، جایگاه خود را تثبیت کرد.

30 میلادی

در این سال حضرت عیسی مسیح «ع) از سوی مقامات رومی که تعالیم ایشان را تهدیدی علیه خود می‌‌پنداشتند، مورد محاکمه قرار گرفته و بنا به عقیده مسیحیان، مصلوب گردید.

37

پل اهل تارسوس، با دیدن صحنه‌ای در جاده دمشق، به دین مسیحیت می‌‌گرود و ماموریت خود را برای تبلیغ و مسیحی کردن نصارا (غیر یهودیان)، آغاز می‌‌کند.

42

پیتر، که برای قرنهای متمادی به عنوان اولین پاپ، مقام او را جشن می‌‌گیرند، اولین جامعه مسیحی را در رم بنیانگذاری می‌‌کند.

64

مسیحیان به خاطر آتش سوزی شهر رم مورد اتهام قرار گرفتند. امپراتور ترون طی تلاشی برای بدست آوردن مجدد محبوبیت خود، آنها را مورد شکنجه و آزار قرار می‌‌دهد. پیتر مقدس در این زمان به شهادت می‌‌رسد.

70

رومیها اورشیلم (بیت المقدس) را بعد از شورش یهودیان بر علیه حکومت آنها، شدیدا تخریب می‌‌کنند. بسیاری از یهودیان از اورشلیم اخراج می‌‌شوند. مسیحیان در این شورش بر علیه رومیان شرکت نمی‌کنند. رم به مرکز حرکت های رو به رشد مسیحی تبدیل می‌‌شود.

304

جوامع مسیحی در اطراف مدیترانه به صورت گروههایی جمع شده و از آنجا تا بریتانیا و دره نیل در مصر، رفتند.

313

به سبب پشتیبانی امپراتور کنستانتین، مسیحیت خیلی سریع به قویترین مذهب در امپراتوری رم تبدیل شد.

325

اولین گردهم آیی رهبران کلیسای مسیحیت، برای تبیین عقاید مسیحیت و سازماندهی جامعه مسیحیت، در نیقیه، تشکیل شد. اعتقاد نامه حواریون با اعتقاد نامه نیسن، (مجموعه‌ای از جملات اعتقادی مسیحیان) نوشته می‌‌شود.

330

رم جدید در بیزانس توسط کنستانتین، تاسیس شده و دوباره به کنستانتینوپول (بعدا استانبول)، نامگذاری شده وبه عنوان پایتخت امپراتوری مسیحیت، ساخته می‌‌شود.

381 ـ 391

در طول حکومت امپراتور تئودوسیوس، مسیحیت به صورت دین رسمی امپراتوری روم در می‌‌آید. ادیان غیر مسیحی (کافر) و بدعت گذاری در مسیحیت (افکار مخالف دیدگاههای کلیسا) غیر قانونی اعلام می‌‌شود.


حقایق ثبت شده

مسیحیان اولیه نیز مانند رومی ها، مردگان خود را در دخمه‌های زیر زمینی دفن می‌‌کردند. در ین دخمه ها یک کلیسای کوچک برای اجرای مراسم تدفین وجود داشت. مسیحیان شکنجه شده در این قبرهای تاریک زیر زمینی پنهان می‌‌شدند و حتی در آنجا زندگی می‌‌کردند. به دلیل آنکه تعداد زیادی از مقدسین در این محلها دفن شده بودند، بسیاری از آنها بعدا تبدیل به مرقد و زیارتگاه شدند.

مسیحیت در اروپا و امپراتوری روم

بانی انتشار مسیحیت در اروپا پولس بود. این شخص که مسیح را ندیده بود و خود پس از سالیانی بت‌پرستی به دین مسیح گرویده بود عقاید مسیحیت را با افکار بت پرستی روم و فلسفهٔ یونان ممزوج ساخت. پولس رساله‌های خود را بعد از قرن اول میلادی نوشت. نوشته‌های او به خوبی گواهی می‌دهد که او مسائل دینی را با افکار فلسفی و به ویژه با فلسفهٔ حلول ممزوج کرده است. او معتقد بود که مسیح در طرف راست خدا نشسته و برای خیرخواهان طلب آمرزش می‌کند و از خدا می‌خواهد که کلمه‌اش را در آنان ساکن گرداند و به آنان نوید می‌دهد که به زودی، آنگاه که به زمین بازگشت می‌کند، آنان را به مجد و عظمت خواهد رسانید. از مجموع گفته‌های او به دست می‌آید که منتظر بوده حضرت مسیح به زودی به زمین بازگشت کند. بزرگترین حادثه‌ای که در قرن چهارم میلادی اتفاق افتاد، موضوع مسیحی شدن قسطنطین امپراتور روم در سال 313 میلادی بود. این حادثه هر چند به ظاهر برای مسیحیان پیروزی و موفقیتی بزرگ شمرده می‌شد و پس از آن، حزب مسیحی توانست تنها حزب مقتدر و با نفوذ در دستگاه امپراتوری باشد. دیانت مسیح بر خلاف انتظار مسیحیان متعصب هم چنان آلوده به شرکت و آمیخته با افسانه‌ها و افکار بت ‌پرستی باقی ماند

|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 11:13 |

پیشینه حضور یهودیت در ایران
پیشینه حضور یهودیت در ایران به حدود بیش از ۲۵۰۰ سال پیش بازمی‏گردد. گفته میشود که شماری از اماکن مقدس و تاریخی آنها در این کشور قرار دارند که آرامگاه انبیای بنی‌‏اسرائیل مانند حضرت دانیال نبی در شوش، و حضرت حبقوق نبی در تویسرکان از این جمله‌‏اند. نیز آرامگاه‏های چندین تن از علمای برجسته یهودی – هاراو اورشرگاء در یزد و خاخام ملا مشه هلوی در کاشان - در ایران قرار دارد و مورد احترام مسلمانان نیز هستند.

با تشکیل مجلس شورای ملی در دوران مشروطیت، اقلیت‏های دینی از کرسی نمایندگی برخوردار شدند و کلیمیان تا به امروز در همه دوره‌ها دارای نماینده بوده‏اند. بعد از پیروزی انقلاب در ایران در مجلس خبرگان قانون اساسی نیز نماینده کلیمیان ایران حضور فعال داشت. کلیمیان طبق قانون اساسی دارای یک نماینده در مجلس شورای اسلامی هستند. فعالیت‌های سیاسی، اجتماعی و شرعی جامعه کلیمی حول سه محور مرجع دینی کلیمیان، نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی و هیئت مدیره انجمن کلیمیان تهران متمرکز است. هرگونه اعلام موضع یا پیگیری مسائل حقوقی، سیاسی و اجتماعی جامعه کلیمی از طریق نهادهای مذکور صورت می‌گیرد.

هم‌‏اکنون این جامعه دارای کنیسه‏های متعدد، مدارس خاص، مجتمع‌‏های فرهنگی، سازمان‏های جوانان، دانشجویان و بانوان، سرای سالمندان، کتابخانه مرکزی، تالار اجتماعات و فروشگاه‏های مواد گوشتی طبق شرع یهود در مناطق و شهرهای یهودی ‏نشین است. اطلاع‌رسانی و نشر آثار فرهنگ یهودی به صورت کتاب‌ها و نشریات متعدد با افت و خیز، همواره جریان داشته و پس از انقلاب علاوه بر بولتن‏های داخلی دوره‏ای، نشریه تموز ( تا سال ۱۳۶۸) و ماهنامه افق بینا (ارگان انجمن کلیمیان از سال ۱۳۷۸) عهده‏‌دار این امر بوده‏اند. کلیمیان تهران، فعالیت‌های ورزشی خود را در قالب باشگاه ورزشی گیبور انجام می‌دهند. این باشگاه متولی کلاس‌های ورزشی و مسابقات داخلی و نیز مسابقات بین اقلیت‌های مذهبی بوده و از همکاری مربیان کلیمی و غیر کلیمی بهره می‌برد. سازمان بانوان یهود نیز در زمینه ورزش بانوان با این باشگاه همکاری دارد. کانون خیرخواه از دیگر نهادهای نیکوکاری جامعه کلیمی است که مهمترین فعالیت آن، اداره بیمارستان دکتر سپیر در جنوب شهر تهران است که به ارائه خدمات به همه شهروندان مشغول است. هزینه اداره این بیمارستان عمدتاً توسط نیکوکاران کلیمی تامین می‌شود.

کلیمیان تهران، مدارس متعددی از گذشته احداث و بهره‌برداری کرده‌اند که در سال‌های اخیر به علت کاهش جمعیت و نیز پراکندگی دانش‌آموزان کلیمی در سایر مدارس عام، تعدادی از این مدارس در اختیار آموزش و پرورش و دانش‌آموزان مسلمان قرار گرفته‌اند. در سال ۲۰۰۵ پنج مدرسه اختصاصی آموزش کلیمیان در تهران فعال بوده‌اند.

از لحاظ لغوی قوم یهود در زبان فارسی «جهود» هم گفته شده است، اگر چه کلمات «کلیمی» یا «یهود» در زبان عامیانه یا زبان نوشتاری فارسی از جمله قوانین موضوعه کشوری همچنان مرسوم بوده و بکار می رود. در ادبیات فارسی پیروان دین یهود به طور اعم «یهود» خوانده شده، ولی «کلیمی» نیز اطلاق شده اند.( فرهنگ فارسی معین لغتنامه دهخدا فرهنگ عمید )


|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 11:8 |

یهودیت

یهودیت

یهودیان، بنی‌اسرائیل یا کلیمیان در لفظ فارسی، پیروان دین یهود و شریعت (تورات) نسبت داده شده به موسی هستند.

گفته می‌شود که پس از درگذشت موسی، جانشین وی، یهوشوع، بنی‌اسرائیل را به سرزمین مقدس وارد کرد و تا زمان ویرانی دومین معبد بیت‏ المقدس در اورشلیم (حدود سال ۷۰ میلادی)، ۵۵ تن از انبیای بنی‌‏اسرائیل به هدایت و ارشاد پیروان این دین پرداختند.

جمعیت کنونی یهودیان جهان حدود 13 میلیون نفر است که اکثریت آنها به ترتیب در آمریکا، اسرائیل، روسیه و کشورهای اروپایی سکونت دارند و جوامع متعددی از یهودیان نیز در سایر کشورها، از جمله ایران حضور دارند.

 

چکیده هایی از مبانی اعتقادی دین یهود

سیزده اصول ایمان یهود

1- خداوندِ متبارک، موجود (حاضر) و ناظر است.

2- او واحد و یکتاست.

3- او جسم ندارد و شباهتی هم به جسم ندارد.

4- او مُقدم بر هر موجود قدیمی ‌در جهان است.

5- عبادت موجودی به غیر از او جایز نیست.

6- او از نیت و افکار انسانها آگاه است.

7- نبوت حضرت موسی سرور ما حقیقت دارد.

8- حضرت موسی به لحاظ نبوت از دیگر انبیای بنی ‌اسرائیل برتر است.

9- تورات مقدس از آسمان (ازجانب خداوند) وحی شده است.

10- تورات در هیچ زمانی تغییر نیافته و نخواهد یافت.

11- خداوند، شریران را مجازات خواهد کرد و پاداش و اجر نیکوکاران را خواهد پرداخت.

12- ماشیحِ پادشاه (منجی جهان) خواهد آمد.

13- مردگان در آینده زنده خواهند شد.

گزیده‏ای از ده فرمان اصلی تورات مقدس

1- من خداوند خالق تو هستم که تو را از اسارت و بندگی مصر آزاد ساختم.

2- تو را معبود دیگری جز من نباشد. هیچ تصویری از آنچه در آسمان و یا بر روی زمین و یا در آب است، نساز و آنها را پرستش ننما.

3- نام خدای خالقت را بیهوده بر زبان نیاور (از آن سوءاستفاده نکن).

4- روز شنبه را به یاد داشته باش تا آن را مقدس بداری.

5- پدر و مادرت را احترام بگذار...

6- قتل نکن.

7- زنا نکن.

8- دزدی نکن.

9- در مورد همنوعت شهادت دروغ نده.

10- چشم طمع به مال و ناموس دیگران نداشته باش ...

الف) تـورات :

تـورات به معنای شریعت یا قانون و مهمترین قسمت تنخ و متشکل از 5 سفر (جلد) است:

1- برشیت(Bereshit - پیدایش) 2- شموت(Shemot - خروج) 3- وییقرا(Va-ighra - لاویان) 4- بمیدبار(Bamid-bar - اعداد) 5- دِواریم(De-varim - تثنیه).

تـورات با آفرینش جهان آغاز می‌شود و با مرگ حضرت موسی پایان می‌یابد. همه دستورها و فرمانهایی که یک یهودی موظف به اجرای آنهاست (613 فرمان)، از آن نشأت گرفته‌اند. تـورات را حضرت موسی به بنی‌اسرائیل طی 40 سال اقامت در بیابان آموزش داد که دارای 5845 پاسوق (آیه) و 54 پاراشا (بخش) است. نیز هر هفته در روز شنبه و به طور معمول، یک بخش از روی توراتی که بر پوست حیوان حلال گوشت و با دست نوشته شده قرائت می‌شود و بدین وسیله در طول یک سال، یک بار تـورات به طور کامل خوانده می‏شود.

ب) نویئیم (انبیا)

دومین قسمت از تنخ و شامل 8 جلد است. نویئیم به معنای انبیا و متشکل از نبوت پیامبرانی است که پس از درگذشت حضرت موسی تا اوایل آبادی معبد دوم بیت‏المقدس، در مدتی نزدیک به هزار سال، به هدایت و ارشاد مردم براساس دستورات تورات پرداخته‌اند. انبیای یهود 55 تن بوده که 48 نفر آنها مرد و 7 نفر زن هستند. ( انبیای یهود، طبق تفاسیر کتاب مقدس بسیار زیاد بوده‏اند. بیشتر آنها به سبب احراز صفات بارز اخلاقی و عقلانی برای رسیدن به کمال فردی، از جانب خداوند به نبوت رسیده ‏اند. ولی این پنجاه و پنج تن که نامشان ثبت شده است.

انبیایی بوده‏اند که نبوت آنها نه تنها برای مردم دوره خود بوده بلکه برای سایر نسل‏ها نیز مفید و ضروری بوده است). کتب نویئیم عبارتنداز:

1- یهوشوع(Ye-ho-shoa - یوشع) : با نبوت یهوشوع و ورود بنی‌اسرائیل به سرزمین مقدس شروع می‌شود و تاریخچه ملت یهود را پس از آن بیان می‌کند.

2- شوفطیم(Shoftim - داوران) : از رخدادهای زمان داورانی چون – دوورا (Devora)-، - گیدعون(Gid-oon) و شیمشون که پس از یهوشوع رهبری مردم را به عهده گرفتند، سخن می‌گوید. دوورا از پیامبران زن یهود است که با ایجاد اتحاد میان بنی‌اسرائیل بر ظالمان وقت قیام کرد و آنها را شکست داد.

8- (کتب دوازده گانه) : دارای نبوت 12 تن از پیامبران بنی‌اسرائیل است که به علت کم حجمی آنها در یک جلد گردآوری شده و شامل نبوتهـــای هوشع(Ho-sha)، یوئل(You-el)، عاموس(A-mos)، عوودیا(O-va-dia)، یونا (You-Na - یونس)، میخا، ناحوم، حبقوق(Ha-ba-ghogh)، صفنیا(Se-Fa-nia)، حگی(Ha-ga-e)، زخریا (Za-kha-ria - زکریا) و ملاخی(Ma-La-khi) است.

حبقوق نبی: در حدود 2500 سال قبل می‌زیسته و از پیامبران بنی‌اسرائیل است که آرامگاه او در ایران و شهر تویسرکان از توابع همدان جای دارد.

ملاخی: آخرین پیامبر بنی‌اسرائیل است که در حدود 2300 سال پیش در اوایل آبادی معبد دوم بیت‏ المقدس می‌زیسته است. او در نبوتهای خود به انجام دادن صحیح فرمانهای الهی و به یاد داشتن و آموزش تـورات تأکید دارد.

ج) کتوبیم (مکتوبات)

به سومین بخش تنخ گفته می‌شود که شامل 11 کتاب است:

1- تهیلیم یا کتاب مزامیر حضرت داوود : دارای فصل و بیشتر آنها از نبوتهای حضرت داوود است. در نمازهای یهودیان فصولی از مزامیر داوود گنجانده شده که در میان کتابهای تنخ پس از تـورات، بیشتر از کتب دیگر مورد مطالعه و علاقه مردم است.

تهیلیم تفاوت بارزی با دیگر کتب پیامبران یهودیان دارد. در نوشتار انبیا، این خداوند است که به وساطت پیامبرانش با انسانها سخن می‌گوید؛ ولی در مزامیر، این انسانها هستند که به صورت فردی یا جمعی با خدا سخن می‌گویند، گاه با نماز و استغاثه و گاهی با شکرانه و ستایش.

4-3-2- سه کتاب میشله (جامعه Mish-leh) قوهلت ( امثال سلیمان Gho-Helet) و شیرهشیریم (سرود سرودها Shir-ha-shirim): از نبوتهای حضرت سلیمان هستند که وی در دو کتاب اول، بیشتر به نکات اخلاقی و عبرت آموز می‌پردازد و در کتاب سوم (شیرهشیریم)، بحثی عرفانی بین بنی‌اسرائیل و خداوند بیان می‌شود.

5- کتاب ایوب : برخی آن را نوشته حضرت موسی می‌دانند که از زندگی ایوب، آزمایشها و بحثهای او و دوستانش درباره علت عذابهایی که انسان در طول حیاتش متحمل می‌شود، سخن می‌گوید.

6- کتاب روت : گرایش یک زن بت‌پرست (روت) به راه خداوند و پایداری او را در این مسیر توضیح می‌دهد. این زن با ایمانی راسخ مشکلات را تحمل می‌کند و سرانجام از روت، خاندان داوود پدید می‌آید.

7- اخا (E-kha- مراثی یرمیا): پیش‌بینی و مراثی یرمیای نبی در مورد خرابی معبد اول بیت‏المقدس است که در شب و روز نهم ماه عبری آو خوانده می‌شود.

8- کتاب استر (Ester) یا مگیلت استر(Megilat Ester ): از زندگی یهودیان در ایران و زمان پادشاهی خشایارشا (حدود 2400 سال پیش) همراه با توطئه هامان - نخست‌وزیر وقت- علیه یهودیان سخن می‌گوید. این کتاب با عنوان مگیلای استر، طی مراسمی ‌در شب و روز چهاردهم ادار (جشن پوریم) خوانده می‌شود. آرامگاه استر و مردخای در ایران و در شهر همدان جای دارد.

9- کتاب دانیئل (Da-Ni-El- دانیال نبی): از پیش‌بینی‌های دانیال، نبوتهای او به هنگام اسارت یهودیان در بابل و شکست حکومت بابل به دست داریوش (پادشاه ایران) تشکیل شده است. آرامگاه دانیال نبی در شهر شوش استان خوزستان ایران قرار دارد.

10- کتاب عزرا- نحمیا(Ezra-Nehem-Ya) : به ذکر اعمال این دو پیامبر در ارشاد مردم و بازگشت یهودیان به یاری کورش به سرزمین مقدس و ساخت معبد دوم بیت‏المقدس به مدد کورش و داریوش دوم که هر دو از پادشاهان ایران بودند، می‌پردازد.

11- کتاب دیوره هیامیم(Divreh – Ha- Yamim - تواریخ ایام ) : شجره‌نامه بنی‌اسرائیل را از حضرت آدم تا اوایل آبادی معبد دوم بیت‏المقدس دربردارد و برخی از وقایع زمان پادشاهان را نیز شرح داده است.

تلمود (تورات شفاهی)

از زمان نزول تورات به حضرت موسی همراه با فرامین مختلف بیان شده در متن تورات، نحوه اجرای آن دستورات و سنت‏ها، به صورت شفاهی به بنی‏اسرائیل توسط آن حضرت آموزش داده شد که تورات شفاهی یا هلاخا نام گرفت.

زیرا در بسیاری از موارد، خداوند در تورات – کتبی – دستوری می‏دهد، اما نحوه انجام دادن آن را به طور صریح بیان نمی‏کند. مثلاً در تورات گفته می‏شود: همانطور که به تو دستور دادم ذبح کن ... اما چگونگی انجام ذبح، شرایط فرد ذابح، محل ذبح و ... به وضوح بیان نمی‏شود. نحوه صحیح اجرای دستورات خداوند را حضرت موسی طی چهل سال به بنی‏اسرائیل آموزش داد که این آموزه‏ها به صورت شفاهی، سینه به سینه از استاد به شاگرد یا از پدر به فرزند منتقل می‏گردید تا اینکه پس از ویرانی معبد دوم بیت‏المقدس و پراکندگی یهودیان و سختی در این نحوه آموزش در حدود 1800 سال پیش تورات شفاهی توسط دانشمندی بزرگ ربی یهودا هناسی با همکاری بسیاری از علمای زمانه در شش جلد شامل 63 رساله به نام میشنا جمع ‏آوری گردید.

میشنا طوری تنظیم نشده بود که بتواند به تمام پرسشهای عامه مردم درباره قوانین دین یهود پاسخ قطعی بدهد، بلکه ‎برای آن تدوین شد تا کمکی جهت دانشمندان یهود به هنگام تصمیم‌گیری و صدور فتوا درباره یک مسئله دینی باشد.

این مجموعه، قوانین و نتیجه بحثهای دانشمندان را به صورت کوتاه، مختصر، مفید و بدون ذکر استدلال و اثبات آنها بیان می‌کند. بنابراین به زودی پس از تدوین میشنا، گردآوری تفسیرهایی که حاوی توضیح مطالب میشنا و اثبات قوانین آن با استفاده از آیات تـورای کتبی بودند، در دانشگاههای دینی آن زمان شروع شد و سرانجام، کتابی به نام گمارا- Gemara - مکمل) در دسترس دانش‌پژوهان قرار گرفت. مؤلفان گمارا را امورا (E-mora- توضیح دهنده یا مفسر) می‌گویند.

به مجموعه میشنا و گمارا، تلمود گفته می‌شود که به معنای آموزش و تعلیم است. دو نوع تلمود وجود دارد:

1 - تلمود یروشلمی (Ye-Ro-Shalmi- اورشلیمی) که در مدتی کمتر از 100 سال پس از تدوین میشنا در بیت‌المقدس (اورشلیم) تدوین شد.

2- تلمود بابلی ‎(Ba-Beli)‎ که نزدیک دو قرن پس از تلمود یروشلمی و در حدود 1500 سال پیش (4260 عبری) راو آشه (Rav-A-she) و راوینا در37 جلد در بابِل و ایران گردآوری و تألیف کردند. تلمود بابلی مفصل‌تر و در بحث‏ها، غنی‌تر از تلمود یروشلمی‌است، بنابراین بیشتر مورد مطالعه قرار می‌گیرد.

با تألیف تلمود، مطالب تـورای شفاهی که از زمان حضرت موسی، پیامبران و رهبران مذهبی یهود، آن را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده بودند، تدوین گشت و احتمال نابودی و فراموش شدن آنها از میان رفت.

شولحان عاروخ

پس از کتابت تلمود، تفسیرات و توضیحات مختلفی بر آن نوشته شده است. با توجه به مفصل بودن تلمود، دانشمندانی به جمع ‏آوری قوانین و شرعیات به صورت خلاصه و بدون ذکر اثبات پرداخته ‏اند که در این میان کتاب شولحان عاروخ با توجه به اینکه همه قوانین در آن به شکلی ساده و قابل فهم برای عامه مردم در حدود 400 سال پیش تنظیم گردیده است ویژگی خاصی دارد.

شولحان عاروخ را می‌توان کتاب توضیح‌المسائل یا آیین نامه مذهبی دانست که هر فرد با دانستن زبان عبری می‌تواند به آن مراجعه کند و به آسانی، موضوع مورد نظر و پاسخ پرسش خود را بیابد.

شولحان‌عاروخ از 4 قسمت یا جلد تشکیل شده است:

1. قوانین مربوط به امور روزمره، بهداشت، دعاهای مختلف، نمازهای روزانه، روز مقدس شنبه (شبات) و دیگر اعیاد و روزه‌های مذهبی.

2. قوانین مربوط به ذبح شرعی، حلال و حرام خوراکیها (کشروت)، صدقه دادن، طهارت، بیماران و پزشکان، عزاداری و....

3. قوانین مربوط به ازدواج و طلاق و شرایط آنها.

4. قوانین مربوط به خرید و فروش، امانتها، امور مالی و دادگاه ها.

|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 11:0 |

یکتاپرستی

یکتاپرستی

یکتاپرستی (در عربی توحید) عبارت است از باور به یک ایزد یگانه، ایزدی که همه چیز و همه پدیده‌ها را آفریده یا دربرمی‌گیرد. یکتاپرستی اشکال گوناگون دارد از جمله:

این روش، اعتقاد به یک "خدای شخصیت‌دار" است، یعنی خدایی با یک منش و شخصیت ویژه. این بینش مذهبی بر این باور است که خداوند جدای از این جهان وجود دارد و جهان و انسان را آفریده است. این روش باور داشتن به دین را نیز پذیرا است.

این بینش قبول خدا منهای دین و مذهب است. خداانگاران از راه خرد و بخردانگی به وجود یک خدا معتقد می‌شوند و به اینکه پیامبرانی یا کتاب‌هایی از سوی آفریننده به زمین آمده باور ندارند.

همه‌خداباوران یا بدیگر سخن، گرایندگان به مفهوم وحدت وجود، کل همین جهان را برابر با خدا می‌دانند. بسته به تعریف این مفهوم، بی‌خدایان، خداپرستان و خداانگاران همه می‌توانند در این بینش مشترک باشند.

خدا-فراگیر-دانی شکلی از خداپرستی است که معتقد است خدا دربر گیرنده جهان است ولی برابر با جهان نیست. یعنی جهان ما بخشی از خداست.

اندیشه دیگر که در تضاد و ناسازی با یکتاپرستی قرار دارد اندیشه چندخدایی است که به وجود بیش از یک خدا یا ایزدهای گوناگون باور دارد. روش و اندیشه دیگر دوگانه‌انگاری است. این اندیشه به وجود دو موجود الهی یا دو اصل ابدی مستقل از هم باور دارد. یکی خوب و دیگری بد. دوگانه‌انگاری بویژه در دین مزداپرستی (زرتشتی‌گری) دیده می‌شود ولی گونه کاملتر آن در شاخه‌های عرفانی مزداپرستی مانند مانی‌گرایی قابل مشاهده است.

آیین زرتشت (مزداپرستی) را نخستین بینش یکتاپرستانه میان آدمیان دانسته اند. البته برخی این را قابل بحث میدانند زیرا خدا و آفریننده اصلی دین مزداپرستی یعنی اهورامزدا تنها آفریننده بشمار نمی‌رود. باور پژوهندگان بر این است که اندیشه یکتاپرستی از دین زرتشت به یهودیت و از آنجا به بقیه دین‌ها منتقل شد.

توحید یکتاپرستی با خلوص است. به این معنی که از هر گونه شرک و کفر مبرا باشد.

|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 10:53 |

ویکا (یا جادوورزی (ویچکرافت Witchcraft یا کرافت))
ویکا (یا جادوورزی (ویچکرافت Witchcraft یا کرافت))، عنوانی است که یک فرقهء جدید دینی را با آن می‌‌نامند.

این جریان در سال 1949، زمانی که جرالد گارنر Gerald gardner کتاب خود موسوم به " راهنمای جادوی برتر" را منتشر نمود، آغاز گردید. در این کتاب او در قالب داستانهای تاریخی آیین‌های ویکایی را معرفی می‌کند. او بعدها با همکاری شخصی به نام دورین والیانته Doreen Valiente، " ویچکرافت امروز" و " مفهوم ویچکرافت " را به ترتیب در سالهای 1954 و 1959 منتشر کرد. هر چند شاخه‌های دیگر ویکایی نیز وجود دارند، اما شاخهء گارنریان و شاخهء دیگری موسوم به الکساندریان – به بنیانگذاری الکس ساندرز Alex Sanders – در مرکز سنت‌های ویکایی قرار دارند. در متنی متعلق به این جریان، ویکا دینی رازوَرز معرفی شده است. با این توضیح صحیح که ادیان رازورز (mistery religions) ب، ارتباط پیرو با الوهیت به وساطت یک روحانی انجام می‌گیرد و نه مانند مذهب پروتستان این ارتباط و مواجهه با کمک و راهنمایی متون مقدس ممکن می‌گردد! بلکه در این نوع ادیان تکیه بر مسئولیت و تجربهء شخصی و مستقیم خود پیرو با الوهیت است. ادیان خاور دور همچون بوداگرایی، هندوگرایی، تائوئیسم و شینتو نمونهء چنین ادیانی هستند. اما بنا بر ادعای ویکن ها- معتقدین به ویکا- سنت ویکا، تنها سنت بزرگ غربی چنین ادیانی است که تفاوت‌های بسیاری با این ادیان رازورزانهء مشرق زمین دارند. ویکا اساسآ ریشه در سنت‌های رازورزانهء بریتانیایی، شامل سنت پیکت‌ها Picts (مردمان غیرسلتی انگلستان) که پیش از دورهء سلت‌ها زندگی می‌‌کردند، سلت‌های اولیه، و برخی جنبه‌های برگزیدهء درویدیسم (Druidism) سلتی دارد. ویکای امریکا نیز مستقیمآ برخاسته از ویکای بریتانیایی و ویکای سلتی است. (1) البته رازوری بریتانیایی، تنها سنت رازورانهء غرب- اروپا و آسیای غربی – نیست. بلکه از جملهء ادیان رازورانهء غربی می‌توان به الئوزی‌ها در یونان باستان، فرقه‌های رم و نواحی اطراف آن، سنت‌های عرفانی مصری، ایران پیش از اسلام، بابلی‌ها و آشوری‌ها و دیگر سنت‌هایی که پیش از رشد یکتاپرستی در خاورمیانه وجود داشتند، اشاره کرد.

هر چند ویکا از لحاظ باور به خدایان و خدابانوان در مقابل ادیان توحیدی سه گانه و در کنار ادیان چندخدایی همچون ادیان آسیای شرقی و هندی قرار می‌گیرد، اما این سنت از لحاظ فلسفه حیات و شیوهء زیستنی که به پیروان خود توصیه می‌کند در مقابل هندویسم، بودیسم، تائویسم و کلیهء ادیانی که می‌توان آنها را روحی نامید، قرار دارد. با این توضیح که دیانت ویکا، همانند اغلب ادیان پیش از مسیحیت در غرب، دینی به اصطلاح طبیعی و یا پاگانی است. (2) در ادیان طبیعی یا پاگانی زندگی غریزی انسان تآیید می‌شود و الهگان در واقع هر یک نماد غریزه و یا نیرویی از نیروهای طبیعی انسان و یا طبیعت هستند. در حالی که در ادیان روحی هدف شخص پیرو، چیرگی بر غرایز نفس و غلبه بر نیروهای طبیعت است. به همین علت در برخی جلوه‌های ناب اینگونه ادیان همچون بودیسم یا مسیحیت شاهدیم که در مثل غریزهء جنسی نادیده گرفته می‌شود و تجرد تا آخر عمر به پیروان توصیه می‌گردد. لزوم تقید به اخلاق از دیگر ویژگی‌های این دسته ادیان است. در حالیکه اخلاق به معنای رایج آن هرگز در ادیان پاگانی مفهوم ندارد. خیر و شر در مقابل هم نیستند و خدایان همچون انسان برای کسب قدرت، شهرت و لذت بیشتر با یکدیگر رقابت می‌کنند. ویکا یک سنت نئوپاگانی است(پاگانیسم جدید یا به اصطلاحی که به کار رفته است پست مدرن!) که تنها قانون بزرگ آن- که با ده فرمان موسی مقایسه می‌شود- این است: " اگر ضرری ندارد، پس آنچه را که می‌‌خواهی انجام بده! " روزهای مقدس آنها همچون همهء ادیان پاگانی دوران باستان، منطبق با انقلاب فصلی و اعتدال شب و روز و اوقات میانی آنها، و همچنین بدر کامل ماه است. علاوه بر این جشنهای شخصی آنها شامل آیین‌های گذار تولد، نام گذاری کودکان، ازدواج، یائسگی و مرگ است.

ویکن‌ها به خدایان مونث و مذکر متعددی اعتقاد دارند. اما: " ...اعتقاد به وجود واقعی این خدایان پیش شرط لازم یک ویکایی شدن نیست. در واقع اگر نه بیشتر، بسیاری از ویکن‌ها مادر- زمین و پدر- آسمان را کهن الگوهایی Archetypes صرفآ به همان معنی که یونگ C.G.Jung (3) به کار برده است، تلقی می‌کنند. به مثابهء حقایقی بزرگ و غیر قابل توصیف برای اذهان محدود. ویکن‌ها خدایان را تظاهرات فرهنگی این حقایق در تاریخ می‌‌دانند... مفاهیم و نگره‌هایی که این الهه گان را احاطه کرده است در هیچ متن مقدسی در طول تاریخ ثبت نشده است. بنابراین انعطاف پذیرند و به روی ویکن‌ها گشاده! ویکا دینی عملگرا با جزمیاتی اندک است."

علم، از آنجایی که کاشف لایه‌های پنهان و زیرین هستی و طبیعت است، برای ویکن‌ها تقدس دارد. اما ویکن، به غیب گویی، وردخوانی و جادوگری نیز باور دارند و در اعتقاد به این مقولات با اعتقاد به علم و اعتبارش منافاتی نمی‌بیند.

1-برای سنت سلتی – که ویلیام ییتس شاعر ایرلندی به آن علاقه مند بود (به یک شاعر- پیامبر از یادداشتهای این وبلاگ مراجعه کنید.)- به کتب تاریخ ادیان و به کتاب " اسطوره‌های سلتی" ترجمهء عباس مخبر از نشر مرکز رجوع کنید.

2-برای پاگانیسم و مفهوم آن به یادداشت " نئوپاگانیسم در غرب" از یادداشتهای این وبلاگمراجعه کنید.

3-کارل گوستاو یونگ، روانشناس شهیر معاصر، بنیان گذار روانشناسی تحلیلی از مکاتب روانشناسی‌های ژرفا که اندیشه‌ها و آثارش تآثیر زیادی بر گروه‌های عصر جدیدی معاصر گذاشته است. امیدوارم در آینده گزارشی از این تآثیر را منعکس کنم.


ویکن‌ها سعی می‌کنند این موارد را با علم توجیه کنند. به طور مثال خواب دیدن و بی اختیار بودن به هنگام خواب را به بخشی در میانهء مغز به اسم هیپوکامپوس مربوط می‌‌دانند و معتقدند با انجام برخی اعمال همچون رقص، سرودخوانی، رقصهای ریتمیک و یا با داخل شدن به حالت‌های دگرگون شدهء آگاهی با روزه، تمرکز ماندالایی یا دارویی می‌توان هیپوکامپوس را تحت تآثیر قرار داد و فرایند رویابینی را ارادی نمود. به این ترتیب شخص همچون شمن‌های باستانی می‌تواند از رویدادهایی که اطلاعی در مورد آنها نداشته، با خبر شود.


مراسم وردخوانی آنها می‌تواند به صورت فردی یا گروهی انجام شود. جمعی که در مورد یا هدفی با هم اشتراک نظر دارند گرد هم می‌‌آیند و با حلقه زدن به دور آتش، رقص، سرودخوانی و طبالی اصطلاحآ به کار " انگیختن انرژی " مشغول می‌شوند. هنگامی که احساسات جمع به اوج رسید، کاهن یا کاهنه جملات کوتاه نمادینی مثل So Mote It Be " " بر زبان می‌‌آورد. معتقدند حتی اگر چنین مراسمی تآثیرات فیزیکی در محیط نداشته باشد باعث می‌شود افراد گروه، همچنانکه در مراسم عشاء ربانی مسیحیان رخ می‌‌داده است، تحت تآثیر قرار بگیرند و هنگامی که به محیط هرروزی جامعه برمی گردند، به صورتی ناخودآگاه در جهت تحقق خواست گروه حرکت کنند. به این ترتیب همانطور که یک گلولهء کوچک برف می‌تواند با غلتیدن و آمیختن با گلوله‌های دیگر، یک بهمن بسازد، هدف جمع نیز محقق می‌شود و " جادو رخ می‌‌دهد." این قبیل مراسم یادآور مفهوم " همت " و مراسم " همت بستن " در بین صوفیه است. (1)

عمل آیینی بزرگ و محوری آنها فرو بردن خنجر در جام شربت است که نمادی از آمیزش (مراوده) می‌‌باشد. در حالی که برای مسیحیان این نمادی از آدمخواری (توحش) است. بیشتر آیینهای جادویی آنها مراسم احضار یا فراخوانی حقیقت مردانه به توسط یک کاهن و حقیقت زنانه توسط یک کاهنه به هنگام غروب خورشید و افول ماه است. این آیین‌ها گروه را به حالت شمنی آگاهی وارد می‌‌سازد.

ویکا، یک دین اکوفمنیستی است. " زن " و عنصر زنانه در این دین اهمیت بیشتری دارد. به طوری که مراسم تشرف افراد بدون حضور کاهن مرد ممکن است اما کاهن زن حتمآ می‌‌بایست حضور داشته باشد. آنها عنصر زنانه را بر خلاف عنصر مردانه نامیرا و جاوید می‌‌دانند. در کیهان‌شناسی ویکا، هم خدایان مذکر و هم مونث، هر دو حضور دارند. در یک متن ویکایی آمده است: " در این دین که ایزدان و ایزدبانوان در موقعیتی یکسان با هم قرار دارند، برابری جنسی خواه ناخواه از پی می‌آید. آزادی اجتماعی و حس تعهد نسبت به زمین به عنوان مادر تشویق می‌شود. و نه تنفر نسبت به آن و نگاه به آن به عنوان یک ثروت. در این دین بچه‌ها از هنگام تولد برای رفتاری توام با حرمت گذاری و خودداری در مقابل زمین، تربیت می‌شوند. "

" در دیانت ویکا روایتی از اسطورهء بهشت باغ عدن وجود دارد که تصویری از دورهء مادرشاهی طبیعت دوستانهء پیش از تاریخ است. دوره‌ای که توسط مردان با خشونت پس زده شد و ورافتاد. البته این تصویر پیش از آنکه اعتقادات را جلب کرده باشد، مشتاقانه باور شده است! بسیاری از ویکن‌ها خواهان بازگشت به این باغ عدن هستند، حتی اگر بشر هرگز واقعآ آن را تجربه نکرده باشد! فمنیست ها، محیط گرایان، و خصوصآ اکوفمنیست‌ها در این تصویر سهیم خواهند شد. چون این همان چیزی است که برای آن تلاش می‌کنند. و طبیعی است که آن نظام اعتقادی‌ای را برای خود اختیار می‌کنند که در هماهنگی با امیدها، اهداف، امیال و رویاهایشان باشد. اگر این آرمانشهر ویکایی به آنها نیز تعلق دارد، به نظر می‌‌رسد که تطابق با آن قابل انتظار باشد. در واقع این جنبش‌ها هم از طرف ویکا راهنمایی و حمایت می‌شوند و هم آن را راهنمایی و حمایت می‌کنند.

|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 10:22 |

بوداگرایی

بوداگرایی دین و فلسفه ای مبتنی برآموزه‌های سیدارتا گوتاما که در حدود 566 تا 486 (پیش از میلاد) می‌‌زیست می‌‌باشد. بوداگرایی بتدریج از هندوستان به سراسرآسیا آسیای میانه، تبت، سریلانکا، آسیای جنوب شرقی و نیز کشورهای خاور دور مانند چین، ‌مغولستان، کره و ژاپن راه یافت.بوداگرایی به عنوان دین پاکان یا Ārya dhrama در نظر گرفته می‌‌شد.و یکی از ادیان شرمنی موجود است. وبا 350 میلیون پیرو یکی از ادیان اصلی جهان به شمار می‌‌آید. بوداگرایی بیشتر بر کردار نیک، پرهیز از کردار بد و ورزیدگی ذهنی تاکید دارد. آماج این ورزیدگی‌ها پایان دادن به چرخه تولد مجدد یا سمساره است که از طریق بیداری یا درک واقعیت راستین ،رسیدن به رهایی یانیروانا صورت می‌‌گیرد . اخلاقیات بوداگرایانه بر بن-پایه‌های بی گزندی و رواداری برپا شده است. بوداییان همواره از روش‌های درون پویی برای یافتن بینش نسبت به کارکردهای بنیادین روان آدمی و فرایندهای علّی جهان بهره میگیرند. آثار نوشتاری بوداگرایی بسیارند و بخش ارزنده‌ای از ادبیات دینی جهان بشمار میروند.

آموزه‌های بودا

چکیده آموزه بودا اینست: ما پس از مرگ در پیکری دیگر باز زاییده میشویم. این باززایی ما بارها و بارها تکرار می‌شود. این را چرخه هستی یا زاد و مرگ مینامیم. هستی رنج است. زایش رنج است. پیری رنج است. بیماری رنج است. غم و اندوه، ماتم و ناامیدی رنج است. پیوند با آنچه نادلخواه است رنج است. دوری از آنچه دلخواه است رنج است. خلاصه اینکه دل بستن رنج آور است.(و این رنج زمانی پایان می‌‌یابد که دیگر منی ؛یا درک کننده‌ای نباشد چه او در قید حیات باشد چه نباشد(نگارنده) ). هدف باید بریدن از این رنج و چرخه وجود باشد. درک چهار حقیقت اصیل، هسته اصلی آموزه بودا را تشکیل می‌دهد. این حقایق عبارتند از: ۱. به رسمیت شناختن وجود رنج. ۲. اینکه دلیل رنج دیدن، تمایلات نفسانی است. ۳. و اینکه بریدن از رنجها دستیافتنی است. ۴. و درک اینکه راهی برای رسیدن به جایگاه بی رنجی وجود دارد. این راه، راه اصیل هشتگانه نام دارد زیرا عوامل سازنده آن این هشت اصل هستند: گفتار درست، کردار درست، معاش درست، کوشش درست، توجه درست، تمرکز درست، جهان بینی درست و پندار درست. آدمی بیمار است. بودا راه درمان این بیماری را درک آن چهار حقیقت میداند: کار حقیقت نخست از چهار حقیقت اصیل تشخیص این بیماری بعنوان بیماری رنج در انسانهاست. حقیقت دوم دلبستگیها را بعنوان باعث و بانی این بیماری بازمیشناسد. سومین حقیقت شرایط را سنجیده و اعلام می‌کند که بهبود امکانپذیر است. حقیقت چهارم تجویز دارو برای دست یافتن به سلامت است. درک این حقایق و اصول، تمرکز و مراقبه نیاز دارد. این درک باعث احساس مهرورزی نسبت به همه موجودات می‌گردد. این آموزه‌ها آیین بودا (دارما) را تشکیل می‌دهند. بودا خود، آیین خود را مانند قایقی مینامد که برای رسیدن به ساحل رستگاری (موکشا) به آن نیاز است. ولی پس از رسیدن به رستگاری دیگر به این قایق نیز نیازی نخواهد بود. رسیدن به ساحل رستگاری آدمی را به آرامش و توازن مطلق میرساند. آنجاست که شمع تمامی خواهشها و دلبستگیها خاموش می‌شود. به این روی این پدیده را در سانسکریت نیروانا یعنی خاموشی مینامند. راه اصیل هشتگانه که نسخه تجویز بیداردل (بودا) برای درمان رنجهاییست که همه بُوَندگان (موجودات) دچار آن هستند خود به سه گروه دسته بندی می‌شود: درستکاری (شیلا)، یکدله شدن (سامادی) و فراشناخت (پرگیا). این سه مفهوم هسته تمرینهای روحانی بوداگرایی را میسازند. درستکاری که در راه هشتگانه به گونه گفتار درست، کردار درست و معاش درست آمده دستوراتی اخلاقی مانند خودداری از کشتن و دروغگویی را در بر می‌گیرد. یک بخش از درستکاری در بوداگرایی مربوط به دهش (دانا) می‌شود. این دهش تنها به مواردی مانند صدقه دادن و سخاوتمندی محدود نمی‌شود و معنی مشخص دینی دارد، یعنی تأمین نیازمندیهای روزانه همایه (جامعه راهبان بودایی (سنگها)). هموندان (اعضاء) همایه نیز به نوبه خود به دهش میپردازند. دهش آنها بالاترین دهشها یعنی آموزش آیین بودا (دارما) است. مفهوم دوم راه هشتگانه یعنی دل را یکدله کردن یا کار کردن بر روی تمرکز است که سه بخش کوشش درست، توجه درست و تمرکز درست را در بر می‌گیرد. در این مرحله تمرکز شدیدی دست می‌دهد که در آن اندیشنده با موضوع اندیشه یکی می‌گردد. این پدیده، شهود و رسیدن به فراشناخت نیست بلکه یک پدیده روانی است. اینکار از راه یوگا و درون پویی انجام می‌گیرد. بوداگرایی همانند دیگر کیشهای هندی ذهن را ابزار بنیادین رهایی میداند و بر ورزیدگی درست ذهن تأکید می‌نماید. آماج کوشش درست یکپارچگی ذهنی و جلوگیری از پراکندگی اندیشه است. توجه درست باعث آگاهی از احساسات و آگاهی از کنشهای بدن و ذهن می‌گردد. این تمرینات سرانجام ما را به تمرکز درست میرساند که رسیدن به حالات گوناگون آگاهیهای خلسه آمیز در حین درون پویی (مراقبه) است و با آزمودن خوشنودی بزرگی همراه است. رسیدن به این حالات را درون نگری (دیانا) مینامند. بخش آخر راه هشتگانه یعنی جهان بینی درست و پندار درست تشکیل دهنده فراشناخت (پرگیا) است. رسیدن به فراشناخت یا بعبارتی حکمت اعلاء در بوداگرایی به معنی یافتن دسترسی مستقیم به واقعیت نهفته در پشت چیزها و یافتن بینشی فراسوی هرگونه شناخت است. این گام پس از گامهای درستکاری و یکدِلگی می‌آید و نتیجه یک درون پویی ویژه بودایی است. جهان بینی درست همان درک کامل چهار حقیقت اصیل و پندار درست همان مهرورزی و عشق است که ذهن را از شهوت، بدخواهی و ددمنشی می‌‌پالاید. اینها راه را برای رسیدن به فراشناخت هموار میسازند. چکیده اینکه: از دیدگاه بودا ما اگر خواسته باشیم که از چرخه زاد و مرگ رهایی یابیم (در صورتی که به آن چرخه باور داشته باشیم) باید گرایش‌های نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همه موجودات و بوندگان می‌شود و سپس از راه این درکها و تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری میرسیم و از این دور باطل خارج میشویم.

شاخه‌های بوداگرایی

بوداگرایی از دیدگاه شمار پیروان، پس از مسیح باوری، اسلام و هندوگرایی چهارمین دین جهان است. بوداگرایی به سه شاخه اصلی بخش می‌گردد. راه بزرگ یا مهراه و راه کوچک یا کهراه و الماسراه (وَجرَیانا). بوداییان شاخه مهراه را مهایانا و شاخه راه کوچک را تیره واده یا هینایانا (هینه یانه) مینامند. کهراه، بوداگرایی سنتی است که بر اهمیت واپسین بیداردل تاریخی یعنی سیدارتا گوتما (Siddhartha Gautama) تأکید دارد. مهراهی‌ها گوتما را بعنوان بودا پذیرا هستند اما به شمار زیادی بوداهای دیگر نیز باور دارند. بوداگرایی در پی رویدادهای تاریخی از هند و نپال رخت بربست و به سوی سرزمینهای خاوری کوچید. کشورهای جنوبی تر مانند سری لانکا پیرو شاخه کهراه و شمالیترها مانند چین و ژاپن پیرو گونه‌هایی از کیش مهراه هستند. بیشترین گسترش بوداگرایی زمانی رخ داد که آشوکا شاه بدین دین گروید و به گستراندن آن کمر بست.

خاستگاه اندیشه‌های بودا

پیرامون سه هزار سال پیش شاخه‌هایی از آریاییان ایران، از بقیه جدا شده و به سرزمین هند کوچیدند. پیش از ورود آنها به شبه جزیره هند تیره دیگری در آنجا نشیمن داشت که به نام دراویدی معروف است. آریایی‌ها پیرامون ۲۵۰۰ سال پیش یعنی بهنگام زایش بودا (و همزمان با برپایی نخستین شاهنشاهی جهان در ایران) در بیشتر سامانهای شمالی هند جایگزین شده و بر آن نواحی چیره گشته بودند. سیدارتا گوتاما (بودا) با آنکه خود آریایی بود اما بیشتر اندیشه‌های بنیادین کیش او از ریشه دراویدی هستند. (برای جستاری مفصل در این باره نگاه کنید به: ع. پاشایی: هینه یانه، نشر نگاه معاصر، تهران ۱۳۸۰، صص ۱۱۹-۹۱). جامعه هندوستان در زمان بودا به چهار رده (کاست) بخش می‌شد: برهمنها (روحانیان)، کشتریا (شهریاران و جنگاوران)، وایسیا (کشاورزان و بازرگانان) و سودرا (خدمتکاران برده). سیدارتا اسمآ به رده کشتریا تعلق داشت ولی اعلام داشت که از دید او همه مردم برابر و پاکزادند.

بوداگرایی و ایران

 

  • سکه‌ای از پیروز پسر اردشیر ساسانی یافت شده که در آن وی از ارجگذاری خویش نسبت به دو دین زرتشتی و بوداگرایی خبر می‌دهد.
  • در سده ۶ زایشی یک رشته داستانهای بودایی بنام جاتاکا از روی ویرایش هندوی آنها بنام پنچا تنترا به پارسی میانه ترجمه شد و کلیلگ و دمنگ نام گرفت. در سده ۸ زایشی روزبه پوردادویه آن داستان ها را به عربی برگرداند و نام کلیله و دمنه بر آنها نهاد. ترجمه‌های لاتین و یونانی آن کتاب بعدها در سده ۱۴ پایه داستانهای آسوپ نوشته یک راهب بیزانسی را تشکیل داد.
  • بوداگرایی در خراسان بزرگ تا اندازه‌ای ریشه گرفته بود و یکی از کانونها و نیایشگاههای بزرگ آن در صومعه بودایی بلخ بود. این صومعه به سانسکریت ناوا ویهارا نام داشت که معنی آن صومعه نو است. این نام در فراگویی پارسی زبانان به گونه نوبهار درآمد. لقبی که به گردانندگان این صومعه در زبان سانسکریت داده بودند پراموکها بمعنی سرور بود و نام خانواده برجسته ایرانی برمکیان از همین لقب گرفته شده. برمکیها عهده دار و گرداننده این نیایشگاه بودایی بودند.
  • بتازگی روزنامه آساهی ژاپن از قول یک باستان شناس برجسته ژاپنی بنام نوگوچی از یافته شدن ۱۹ تندیس بودا در استان فارس گزارش داد. در گزارش دیگری از شبکه بودیست نیوز درازای این تندیسها میان ۵ تا ۲۰ سانتیمتر و جنس آنها از گچ و گل اعلام شده است.
|+| نوشته شده توسط بهار در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 14:36 |

مانی‌گرایی
مانی‌گرایی ترکیبی است از آیین‌های مسیحیت، بودایی وزرتشتی که مانی (پسر فاتک) آن را بنیان گذاشت، مانی بر این عقیده است که جهان بر مبنای روشنایی و تاریکی است و از همین رو است که خوبی و بدی وجود دارد، همچنین پیروان این آیین باور دارند که در نهایت روشنایی (خوبی) است که چیره خواهد شد و همه جا را فرا می‌گیرد. این آیین در ایران دوران ساسانیان مخصوصا در دوره پادشاهی یکساله هرمز هواخواهان و پیروانی داشته است. پیش از چیرگی اعراب بر ایران و سرنگونی دودمان ساسانی، پیروان مانی در زمان بهرام محکوم به مرگ گشتند و بسیاری از آنان ناچار به مهاجرت از ایران شدند. مانویت از جمله فرقه‌های گنوسی‌ (gnostic) است که به درونگرایی و سیر عرفانی گرایش دارند.

"این جامعه را ترک کن، تو از جانبداران آن نیستی، تو باید عادات و رسوم را منظم کنی و لذایذ را تحت تسلط درآوری".

این ندائی است که طبق آثار مانوی از جانب "شاه نور بهشت" که نام عالی‌ترین "نیکی" است در سن 12 سالگی به مانی رسیده. مانی در سال 217/216 م. در خانواده‌ای مذهبی از "ادریون مغتسله" بدنیا آمد و در بابل پرورش یافت. بطور کلی جامعه آن روزی به بندگان و کشاورزان (آزاد) در برابر شاه و شاهزادگان، مهان (بزرگان)، نجبا کوچک و دهگانان (نجبای ده) و پیشوایان مذهبی زردتشت تقسیم می‌‌شد.

کشاورزان آزاد و یا بطورکلی زحمتکشان) آزاد(همواره در خطر بنده شدن بودند. هر آزاد که قادر به پرداخت مالیات نبود و یا در جنگ اسیر می‌‌گردید فورا به بنده تبدیل می‌‌شد و چون جنگ‌ها از دوران اشکانیان تا ساسانیان و قحط و غلا مداوم بود، سیلی از آزادان به طرف بندگان روان بود. بندگان مانند کالا بفروش می‌‌رسیدند. اختلافات مذهبی بین زردشتیان، عیسویان، یهودان نیز به این وضع آشفته می‌‌افزود. این جامعه دارای دو قطب حاکم و محکوم که تضاد اصلی آن را تشکیل می‌‌دادند، بود. تضادهای دیگر از جمله تضاد بین شاه و نجبا و اشراف و دستگاه مذهبی، تضاد با دولت روم در غرب و باهیاطله در شرق، تضاد بین شهر و ده که نتیجه سیر تکامل جامعه بود بحران پایان حکومت اشکانی را تشدید میکرد. استخراج معادن، توسعه محصولات دستی و کارهای ساختمانی در شهرها و کارهای آبیاری و راه داری و نظائر آن با وضع عقب مانده دهات و وابستگی انسان‌های ده در تضاد بود. واکنش چنین وضعی در درون مانی ندائی است که به مانی می‌‌گوید: " این جامعه را ترک کن، تو از جانبداران آن نیستی"

مانی پس از مسافرت به هند و آشنائی با مذهب بودائی سیستم جهان مذهبی خود را که التقاطی از مذهب زردشتی، بودائی و عیسوی و میتولوژی بود با دقت تنظیم کرد و در کتاب "شاهپورگان" اصول آن‌ها را بیان و هنگام تاجگذاری شاپوراول به شاه هدیه کرد. مانی اصول اخلاقی خود را بر پایه فلسفی مثنویت: روشنائی و تاریکی که ازلی و ابدی هستند استوار نمود. در واقع این اصول)امتناع از قتل نفس حتی در مورد حیوانات، نخوردن شراب، دوری از زن و جمع نکردن مال (واکنش در مقابل زندگی پر تجمل و پر از لذت طبقات حاکم و عکس العمل منفی در برابر بحران اجتماعی پایان حکومت اشکانی و آغاز حکومت ساسانی است. شاپور و هرمزد، نشر چنین مذهبی را تجویز کردند، زیرا با وجود مخالفت آن با شهوت پرستی و غارتگری و سود جوئی طبقات حاکم، از جانبی مردم را به راه "معنویت" و "پاسیفیسم" سوق می‌‌داد و از جانب دیگر از قدرت مذهب زردشت می‌‌کاست.

جنبش معنوی مانی به سرعت در جهان آن روزگسترش یافت و تبدیل به نیروئی شد که با وجود جنبه منفی آن با هدف‌های شاهان و نجبا و پیشرفت جامعه آن روزی وفق نمی‌داد. پیشوایان زردتشتی و عیسوی که با هم دائما در نبرد بودند، متحد شدند و در دوران شاهی بهرام اول که شاهی تن آسا و شهوت پرست بود در جریان محاکمه او را محکوم و مقتول نمودند 276 میلادی. از آن پس مانی کشی آغاز شد و مغان مردم بسیاری را به نام زندک) زندیق(کشتند. مانویان درد و جانب شرق و غرب، در آسیای میانه تا سرحد چین و در غرب تا روم پراکنده شدند. در غرب گروهای مذهبی مسیحی تحت تأثیر مانویت مانند آلبیژوا و کاتار پدید آمدند که آن‌ها هم به علت ناسازگاری با وضع اجتماعی موجود و با منافع کلیسا قتل عام شدند.

مانویان در ثبت و نوشتن آثار دینی خود بسیار فعال بودند. به دنبال کشتار پیروان مانی تعداد بسیاری از مانویان به ترکستان شرقی در غرب چین فعلی مهاجرت کردند و تأثیر زیادی در معتقدات دینی این منطقه داشته اند. بنا به نوشته بیرونی مورخ قرن یازده میلادی تعداد بسیار زیادی از ترکهای شرقی، چینی‌ها و تبتی‌ها به این دین گرویدند. تا کنون شمار زیادی از دستنوشته‌های مانوی به زبان‌های پارسی میانه و دیگر زبانها (از جمله در حدود هفت هزار از دست نوشته‌های به زبان ترکی ایغوری) کشف شده است.


|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 ساعت 11:7 |

مهر پرستی یا آیین مهر یا میترائیسم

مهر پرستی یا آیین مهر یا میترائیسم از دین‌های باستانی ایرانیان بود که بر پایه ایزد ایرانی مهر و دیگر ایزدان ایرانی بنیاد شده بود. مهرپرستی در حدود بیش از 5000 سال پیش در میان ایرانیان ساکن دشت مغان به وجود آمده اما بنا به دلایل مذهبی پیدایش آنرا به زمان تولد عیسی پیامبر ترسایان نزدیک می کنند!این آیین از سده نخست میلادی در شاهنشاهی روم همه گیر شد کرد و بنا به روایتی دیگر مدت پیش از آن به اروپا راه یافت. این دین در سده‌های سوم و چهارم میلادی (میلادی) به اوج خود رسید و بویژه در میان سربازان رومی باورمندان بسیاری داشت. پس از فرمان تئودوس در ۳۹۱ میلادی که طی آن همه کیش‌ها و آیینهای غیرمسیحی ممنوع اعلام شد آیینهای مهرپرستی نیز در مغرب‌زمین رفته رفته از رواج افتاد. گرچه نمادها و پرستش گاه‌های آن در سراسر اروپا و مفاهیم آیین ترسایی (مسیحی) و رفتارهای ترسایان (مسیحیان) بهقی مانده. مانند سالروز تولد مسیح که معادل با شب یلدا سالروز تولد میترااست و بنا به دلایل تقویمی (اشکال تقویم رومی ها در محاسبه کبیسه) جا به جه شده است و حتی نام مسیح برای عیسی پسر عمران از همین آیین گرفته شده. چلیبا یا گردونه مهر که نماد اصلی ترسایی (مسیحیت) صلیب، برگرفته از آن است نماد دیگری از زایش دوباره آیین مهری در دل ترسایی است

پیشینه و مفاهیم

پيش از ظهور زرتشت آريائيان در قالب زروانيگري، مهرپرستى نيز اختيار کردند.(کلمه مهر را دارمستتر به‌معنى دوستى و محبت مى‌داند. يوستى مى‌گويد که مهر واسطه و رابطه فروغ محدث و فروغ ازلى و به‌عبارت ديگر واسطه بين آفريدگار و آفريدگان است. در گات‌ها کلمه ميترا به‌معنى عهد و پيمان آمده است. مهر در اوستا از آفريدگان اهورامزدا محسوب شده و ايزد محافظ عهد و پيمان است و از اين رو فرشته فروغ و روشنائى است تا هيچ چيز بر او پوشيده نماند. ماه هفتم سال و روز شانزدهم هر ماه و يشت دهم اوستا و جشن مهرگان مخصوص او است. کيش مهر از ايران به بابل و آسياى صغير رفت و سپس پرستيده شد و به اين گونه آئين مهرپرستى پديدار گشت. (فرهنگ معين)) در کتيبه‌هاى هخامنشى ميثر (Mithra) آمده که تلفظ اوستائى مهر است. در سانسکريت ميترا (Mitra) و در پهلوى ميتر (Mitr) و در پارسى مصطلح امروز مهر خوانده مى‌شود. کهن‌ترين سند نوشته شده الواح گلينى است متعلق به ۱۴۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح که در کاپاتوکا (Kapatuka) از شهرهاى آسياى صغير، در محلى به‌نام بغازکوى پيدا شد. در کنار نام اين دو خدا، نام دو خداى کهن هند و ايرانى ايندرا Indra) نساتى (Nasatya) نيز آمده است. در اوستا ميترا مقام شامخى دارد و در زمان پيش از اوستا و رستاخيز زرتشتي، بزرگ‌ترين خدا به‌حساب مى‌آمد. اين نشانه א که صليب (چليپا) شکسته ناميده شده است، در حقيقت صليب شکسته نيست. اين نشانه آريائى است، زيرا در ايران و هند هزاران سال پيشينه دارد. اين نشانه א نخستين‌بار در حدود خوزستان يافت شده و مربوط به هفت هزار سال پيش از ميلاد مى‌باشد به اين ترتيب پيشينه تاريخى آن در ايران بسى کهن‌تر از پيشينه آن نزد آريائى‌هاى هند است و هرتسفلد (Herzfeld) آن را گردونه خورشيد ناميده است. در گرمى (Germi) مغان آذربايجان گورهاى خمره‌اى از دوره اشکانى به‌دست آمده که در ميان آنها پارچه‌اى بسيار زيبا يافت شده است که داراى اين نقش مى‌باشد. همچنين اين نگاره بر دهانه پاره‌اى از خمره‌هاى سفالين که مرده‌ها را در آن مى‌گذاشته‌اند ديده شده است در مواردى ديگرى چون جام تپه‌حسنلو، جام زرکلاردشت، گردنبند عقيق مربوط به دوره اشکاني، گردنبند زرينى مربوط به ۷ هزار سال ق م در رودبار گيلان اين نگاره به چشم مى‌خورد. گردونه خورشيد نخست به اين شکل א بوده و کم‌کم خطوط منحنى از بين رفته گاهى به‌صورت + و گاهى با خطوط شکسته ولى با زاويه‌هاى ۹۰ درجه ترسيم شده و شکل هندسى و ترکيب کامل يافته است. اقوام باستانى بسيارى از جانوران را مى‌پرستيده‌اند و از همين جا توتميسم (Totemisme) پيدا شده است. يکى از اين حيوانات بز کوهى است که مظهر سودرسان طبيعت، يعنى خورشيد بوده است اين نقش بر ظروف بازمانده از سده‌هاى پيش از ميلاد ديده شده و مهم‌تر از همه رابطه‌اى است که مردم باستانى ميان هلال ماه و خورشيد و شاخ بز کوهى قرار داده بودند. در بسيارى از سفال‌ها در ميان انحناى شاخ اين جانور و نيز بر پشت آن نشانه + يا א ديده مى‌شود. مثلاً بر ليوان سفالين مربوط به ۳۱۰۰ سال پيش از ميلاد که در سيلک کاشان به‌دست آمده نگاره + در زير انحناى شاخ گوزن پيدا است. در کتاب مذاهب بزرگ جهان تصويرى است که از کف پاى بودا و بر آن نگاره‌هائى است که شناساننده و باورها و آئين و سمبول‌هاى او است از جمله بر چهار انگشت پاى وى نشانه گردونه مهر ديده مى‌شود. شمال و شمال باخترى ايران مرکز مهرپرستان بوده است. پلوتارک(پلوتاريک يا پلوتارخوس - Plutarkus = در سال ۴۶ پس از ميلاد زاده شده و در سال ۱۲۰ در گذشته.) مى‌گويد: ”هرمزد در عالم معنوى به نور همانند است و اهريمن به تاريکى و ميان اين دو مهر قرار دارد“.(اوستا - يشت‌ها، گزارش پورداود ص ۴۰۱) زرتشت براى گسترش مزداپرستى از اهميت ايزدان ديگر کاست و مهر را که پايه خدائى گرفته بود يکى از ايزدان کيش خود به‌شمار آورد. با نگرش به اينکه نشانه گردونه مهر به شاهين و فروهر هم بسيار نزديک است مى‌توان پنداشت در زمانى که از اهميت مهر کاسته شده نشانه مقدس ميترائيسم رفته‌رفته به شاهين مبدل شده و اين شاهين و نگاره فروهر تمام جاذبه معنوى و روحانى اين نشانه را گرفته و مظهر فر و شکوه مينوى گرديده است. هم‌اکنون اين نقش را به گونه‌اى ديگر بر کاشى کارى سر درب خاورى آرامگاه بايزيد در بسطام مى‌توان ديد. ميترا به‌معناى رفيق و همدم يک‌دل و يارى‌کننده است. آديت‌ها فرزندان آديت (Adit) بوده و جزءِ هفت خدايانى هستند که در آسمان زندگى کرده‌اند و مافوق آنها وارونا است.(Varunan) که برشش خدا سرورى دارد و آديت خوانده مى‌شود، و ميترا بلافاصله پس از او قرار دارد. در کتب هندوئي، ميترا در شکل و هيئت خداوند خورشيد کمتر ظاهر مى‌شود، که مشهورترين آنها سورى (Surya) يا سويترى (Savitri) است که خود هفتمين آديت‌يَ نيز هست. وارونا، خداى آسمان و رب‌النوع شب نيز هست. ميترا خداى روشنائى و نور و خداى موکل روز است. براى اين دو خداى شب و روز، مراسم مشترکى برپا مى‌کنند. ميترا و وارونا از خدايان کهن هندوها هستند و گاهى آنها را بزرگ‌ترين خدايان خوانده با اورانوس (Uranos) يونانيان برابر مى‌دانند. ميترا، خداوند آب‌ها و درياها نيز هست و يکى از صفات او اود - دام (Ud-dama) يعنى محاصره‌کننده است و همسر او وارونى (Varuni) الهه شراب است و در اساطير گاهى با نام‌هاى چون سورا (Sura) يا ماد (Mada) نيز خوانده مى‌شود. در تأويلات اساطيري، به‌ويژه با وجود مشابهاتى در اوستا و منابع پهلوى و آئين مهر بين ميترا و گاوکشى رابطه‌اى مى‌توان ديد. خدايان در صدد برآمدند گاو مقدس را که وهجرگا آفريده بود از بين ببرند و سرانجام همين کار را کردند. کشته شدن گاو مقدس و جارى شدن خون او بر روى زمين موجب رستاخيز طبيعت و به‌وجود آمدن انواع جانوران و گياهان شد. بعدها در پرده‌هاى نقاشى در مهراب(مهرآب - دريا پنجره‌اى که به طرف آفتاب باز مى‌شد و مؤمنان به طرف خورشيد اهورامزدا را پرستش مى‌کردند (به‌معناى مکانى به‌طرف خورشيد)) همه مهرابه‌ها با تغييراتى جزئي، قربانى کردن گاو را ترسيم کردند. غار با سقف نيلگون و تزئين ستاره‌اي، کنايه از آسمان و کل جهان بود و به‌همين جهت محل ورود و حواشى غار را با گل و گياه تزئين مى‌کردند و جريان آبى را به داخل مهرابه جهت شستشو برمى‌گرداندند. همين امر باعث شد که در فصل بهار قربانى گاو انجام شود و چنين تفسير گرديد که اگر خون گاو بر روى مزارع و دشت‌ها و بيشه‌زارها بريزد، طراوت و فراوانى در طبيعت از سر گرفته مى‌شود. دم گام داراى نقش موثرى است، زيرا خوشه‌هاى گندم از آن توليد مى‌شود. پس از رستاخيز بهار و گذر تابستان و پائيز، ناگهان زمستان همه چيز را تباه مى‌کرد، سبزى و طراوت و شادابى و زندگى طبيعت خاموش و راکد مى‌ماند، اما با طليعه بهار، قتل گاو منجر به آفرينش دوباره زندگى بر روى زمين مى‌شد. در بابل، سومر، چين، ژاپن، سوريه، روم، يونان، مصر، هند و جاهائى ديگر اين روايت و همانند آن موجود بود. و به‌تدريج کشتن گوسفند و بز و خروس باب شد. به‌موجب بند هش و برخى ديگر از منابع پهلوى چون زمينه خرد، جاماسپ‌نامه و دينکرد، اهريمن به نخستين آفريده اهورامزدا در نبرد ميان خير و شر دست يافت و گاو کشته شد، آنگاه از خون و پيکر آن انواع گياهان و جانوران در پهنه زمين به‌وجود آمد و آنگاه که اهريمن در صدد برآمد که نطفه گاو را از بين ببرد، نطفه به کره ماه انتقال يافت، به‌همين سبب رويش گياه و ازدياد نسل جانوران با ماه پيوند يافت(رجوع شود به کتاب آئين مهر، ميترائيسم ص ۸۰) اين روايات از ايران به اروپا رفت و رازها و ابهامات تازه‌اى بر آن افزوده گشته گاوکشى و گوسفندکشى در آنجا رونق گرفت. ميثر يا مهرنيز در اوايل بهار زندگى جديدى به خود مى‌گيرد. کشته شدن گاو به‌دست او منجر به تجديد حيات در طبيعت مى‌شود و سپس در آغاز زمستان ناگهان ناپديد شده سوار بر ارابه‌ خود به آسمان بالا مى‌رود. موردى که جاى بسى شگفتى است، زايش ميترا است، چون وى از پاره سنگى زاده مى‌شود. ليکن لوحى يافت شده که ميترا را در حال زايش از يک درخت نشان مى‌دهد. او ابتدا در شکم درخت جاى دارد اما بعد شاخه‌اى شکفته ميترا مانند گلى از آن تولد مى‌شود. افسانه‌هاى آت‌تيس (Attis) و آدونيس (Adonis) و ازيريس (Osiris) شباهت تامى با اسطوره ميترا دارند. غسل تعميد مسيحيان، ظرف آب متبرک در کليسا، سقاخانه‌ها و حوضچه‌هائى که در مدخل مساجد و تکيه‌ها برپا مى‌کردند همه از يادگارهاى کيش ميترا است، زيرا که در مهريشت به‌روشنى از غسل و شستشو در آئين ميترا ياد شده است. آئين مسيحيت از کيش ميترا متولد شد. همان‌طورى که در مهرابه‌ها چشمه‌ آب جارى بود، مسيحيان نيز روى بدنه تابوت‌هاى آنها صحنه جارى شدن آب از چشمه به‌وسيله موسى کليم را حک مى‌کردند.(در سفر خروج باب هفده آيه‌هاى ۷-۳ چنين آمده که يهوديان پس از خروج از مصر دچار بى‌آبى شده و با موسى معارضه کردند. موسى به خدا متوسل شد که اين قوم مرا سنگ‌سار خواهند کرد، انديشه‌اى بساز. خدا گفت عصايت را به صخره هوريب (Horib) بزن تا آب روان شود و موسى چين کرد. بعد قديسان اديان رواتى در معجزه بيرون آوردن آب از زمين يا سنگ ساختند و اين کار از معجزات به‌شمار آمد.) در نقش‌ها و تابلوهائى که يافت شده، مرشد مهري، يا مغان ميترا، در حال تعميد مؤمنان مشاهده مى‌شود. علت اصلى اهميت فوق‌العاده‌اى که براى شستشو در رم قايل مى‌شدند همين اعتقاد به ميترا بود. ماهى نيز يکى از نشانه‌هاى مسيحى بود که در قرون ابتدائى براى شناسائى هم چون رمزى از آن بهره مى‌جستند. اين نيز چون غسل تعميد، نشان و رسمى بوده از کيش ميترا. در يکى از مهرابه‌هاى اروپا، برابر پاى ميترا يک ماهى نقش شده و اين رمز و نشان مسيحيت، نشانه‌اى است از کيش ميترا. بسيارى از رموز و اسرار ميترا برخلاف آنچه مشهور شده، اصل و بنيان ايرانى خود را حفظ کرده است. آنچه امروزه به نام غسل تعميد ميان مسيحيان متداول است مانند بسيارى از مراسم و آداب ديگر، از آرياها اقتباس شده است. ناگفته نماند که اين عمل در زمان اقتباس در ميان اقوام آريا بسيار کهنه و زمان گرفته بود. در هند، تبت، روم، يونان و مصر نيز که بعدها غسل تعميد رايج شد، اين آئين را از ايرانى‌ها گرفته بودند. در تبت، چون چند سالى از تولد کودک مى‌گذشت، طى مراسمى در معبد و در برابر آتش به غسل تعميد او اقدام مى‌شد. به‌نام نامى خورشيد، کودک را در حالى‌که سرودهاى مقدس مى‌خواندند سه بار زير آب فرو برده بر او اسمى مى‌نهادند و علامت صليب را بر سينه تعميد يافتگان نقش مى‌کردند. نکته مشترک آن بود که در اين مراسم به نام خورشيد، به خداى خورشيد متوسل مى‌شدند. غسل تعميد فقط در ايام کودکى انجام نمى‌شد، بلکه در سنين بلوغ نيز جوانان را غسل تعميد مى‌دادند تا از گناهان و آلودگى‌ها برى شوند و اين غسل حکم آن را داشت که توليد مجدد يافته باشند. ميان زرتشتى‌هاى قديم و ايرانيان پيش از اشوزرتشت نيز غسل تعميد کودکان در مهرابه‌ها و آتشکده‌ها مرسوم بود. در مهرابه‌ها برابر آتش، به نام خداى خورشيد، کودکان توسط مغان در آب فرو برده شده پس از آن نام‌گذارى مى‌گرديدند. اساس تثليث مسيحيت نيز مبتنى است بر تثليث‌هائى که از هندوان و ايرانيان گرفته شده است. تثليث ميترائى عبارت است از: ميترا و کوتس (Kotes) و کوتوپاتس (Kotopates). کوتوس و کوتوپاتس که به اسم کوت (Kot) و کوتوپات (Kotopat ناميده مى‌شوند نقش دو جوانى که هنگام تولد ميترا از صخره در آنجا حضور دارند. مهرپرستان اين دو جوان را دو شبان مى‌دانند. در بيشتر نقش‌هائى که از ميترا يافت شده اين دو شبان حضور دارند که يکى از آنها در طرف راست ميترا و ديگرى طرف چپ او است و هر کدام مشعلى در دست دارند. مشعل کوت به‌سوى آسمان افراشته شده و کنايه از طلوع آفتاب است و مشعل کوتوپات به‌سوى زمين سرازير است که کنايه از غروب آفتاب مى‌باشد و خود ميترا در ميان خورشيد به هنگامى‌که ميان آسمان مى‌درخشد. در متون اوستائى و منابع پهلوي، ميترا ايزدى است که در رويداد قيامت و مسأله سنجش اعمال در روز واپسين و داورى در کار ارواح دخالت دارد. چنانکه در مهريشت وى داور ارواح مردگان خوانده شده است. در اوستا، ميترا و خورشيد به هم بسيار نزديک هستند. وظيفه ميترا پس از قربانى کردن گاو در روى زمين تمام شده آماده معراج و بالا رفتن به آسمان مى‌شود. اما پيش از آنکهک به معراج برود مجلسى براى شام ترتيب مى‌دهد که شام آخر ناميده شده و در واقع به شکرانه پيروزى ميترا و توديع او با ياران انجام گرفته است. مسيحيان به‌طور کلى همه مراسم و آداب ميترائيسم را به‌خود منتسب ساختند. مراسم عشاءِ ربانى و شام مقدس، که در آن عيسى مسيح با حواريون خود شام خورد و پس از آن به صليب کشيده شد و به آسمان صعود فرمود، همه و همه از مراسم ميترائيسم گرفته شده است. چون پيروان ميترا از زبان يونانى هم استفاده مى‌کردند در نام‌گذارى اين هفت مقام نيز زبان يونانى را به کار گرفته‌اند. ميترا پس از کشتن گاو و ضيافت مقدس، با گردونه آفتاب به آسمان صعود کرد که به زعم آريائيان هنگام رستاخيز به‌عنوان يک ناجى يا سوشيانت به زمين باز خواهد گشت. در کيش مانى نيز ميترا نجات‌بخش جهان در رستاخيز پيش از اشتعال جهان معرفى شده است. ميترا در آسمان هادى ارواح مؤمنان است. ارواح بايستى از هفت سپهر بگذرند تا سرانجام در فلک هشتم منزه و پاک به‌وسيله اهورامزدا وارد نور محض شوند. براى مؤمنان رسيدن به مقام والا مستلزم آن بود تا هفت دوره تصفيه و تزکيه را بگذرانند. کسانى‌که از مرحله ششم گذشته به مقام هفتم مى‌رسيدند بسيار اندک بودند، ولى اينان بودند که به‌وسيله خود اهورامزدا و ميترا در فروغ جاودانى و آخرين پايه آسمانى جاى مى‌گرفتند. - مقام اول، مقام خدمتکاران مهرابه بوده است. کسانى‌که مى‌خواستند در زمره پيروان درآيند، زير نظر پدر مقدس به جرگه مؤمنان پذيرفته مى‌شدند. - مقام دوم، کرى‌فيوس بود که برخى از پژوهندگان آن‌را مقام کرکس معرفى کرده‌اند. بايد اين مقام را مقام پوشيدگان دانست. در تصوف و عرفان اسلامى ايران، اين مرحله يکى از درجات سلوک است که به اتحاد خالق و مخلوق اسلامى ايران، اين مرحله يکى از زنان را در آئين راهى نيست. - سومين مقام، منصب سرباز است. در متن اوستائى مهريشت، ميترا خداى شکست‌ناپذير جنگ است و سربازان و جنگاوران در آوردگاه از او يارى مى‌جويند و ميترا نيز به‌سرعت به يارى آنها مى‌شتابد. جنگاوران مهر آئين، همواره پيروزى را از آن خود مى‌دانستند. در بندهاى اوليه مهر يشت مى‌توان به مقام سرباز و روابط او با ميترا و چگونگى حمايت ميترا از وى پى برد. علامت و نشان سرباز، کوله‌پشتى و کلاه‌خود و نيزه است. سربازان ميترا در دو جبهه مشغول جنگ بودند. اول جنگ‌هاى معمولى بود که براى نگهدارى کشور و گسترش آن صورت مى‌گرفت. آنچه مهم‌تر بود جنگ و ستيز با نيروهاى شر و اهريمنى بود. - چهارمين مقام، منصب شير بود. در پرده‌هاى نقاشى و سنگ برجسته‌هاى منقوش، نقش شير فراوان است و همين عمل سبب شد که بعد از اسلام، به‌ويژه در زمان سلجوقيان، علامت شير و خورشيد بر پرچم‌ها نقش بست، در اين پرده‌ها کسانى‌که به مقام چهارم رسيده‌اند گاه در حال خدمتگزارى و گاه در حال اهداى هدايا به حضور ميترا نشان داده شده‌اند. اين طبقه نيز ناگزير از گذراندن آزمايش‌هائى بودند که البته ديگر تحمل رياضات و شکنجه‌هاى بدنى نبود، بلکه بايد به ورزيدگى‌هاى رواني، شايستگى اخلاقي، وحدت ذهنى و خلاصه فهم اسرار دست مى‌يافتند. روايات رمزى ميترائي، حاکى از آن است که در واپسين روز از عمر جهان، آتش‌سوزى بزرگى رخ خواهد داد. در اين آتش‌سوزى ناپاکان خواهند سوخت و پاکان مثل اينکه در چشمه‌اى شستشو مى‌کنند، آسايش خواهند داشت. - پنجمين مقام، مقام پارسى بوده است که گذشته از وجوه رمزي، کنايه‌اى است که با طبيعت و روئيدن گياهان پيوند دارد و ميان پيروان کيش ميترا، نشان آزادى و آزادگى بوده است. - ششمين مقام، منصب خورشيد است، سل خداى خورشيد در ميان روميان و هليوس خداى خورشيد در اساطير يونان باستان است. - مقام هفتم، والاترين و عالى‌ترين مرحله تشرف براى يک سالک ميترائى بوده، اين مقام را مقام پتر يا پدر و پدرپدران مى‌ناميدند. پدران در حقيقت عالى‌ترين مناصب را در آئين ميترائى داشتند و همين لقب را عيسويان از مراسم ميترائى اقتباس کردند و به خود نسبت دادند. هفت منصب روحانى و هفت مقام براى تکميل و ارتقاءِ مدارج در ميان فرقه باطنيه يا اسماعيليان تقليدى از همين بنيان ميترائى بود. ميان صوفيه نيز هفت وادى سلوک براساس همين هفت مرحله ميترائى بنا شد.

رده‌های مهرپرستان

هفت مقام روحانى به ترتيب عبارتند از: نخست مقام کلاغ (Corax) که آن را پيک نيز مى‌گويند، دوم مقام کرى‌فيوس (Cryfios) يا کريپ‌توس (Cryptus) که به‌معناى پنهان و پوشيده است، سوم مقام سرباز (Miles)، چهارم مقام شير (Leo) پنجم مقام پارسى (Persis-Perses)، ششم مقام خورشيد (Heloodromus)، هفتم مقام پدر (Pater) يا پدر پدران (Pater - Patrum)که افرادی مقدس و رهبرانِ مذهبی شمرده می‌شدند. بدین‌ترتیب، جز در مراسمِ ویژه مذهبی، بیش‌ترِ وقتِ افراد در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های مهری) به تمرینِ بدنی می‌گذشته است (چراکه طبیعتاً بیش‌ترِ افراد در مراحلِ پایین‌تر می‌بوده اند.). در دوره‌یِ اسلامی نیز این رسم به شکلِ زورخانه‌ها بر جای ماند، اگر به شکلِ زورخانه‌ها دقت کنید دقیقاً به مانندِ مهرابه است، همیشه چند پله به پایین می‌خورد، تنگ و معمولاً نسبتاً تاریک است و نیاز به شمع و مشعل دارد. تفاوت در آن است که در مهرابه‌ها مهر را ستایش می‌کرده‌اند، و در زورخانه‌ها علی ابن ابوطالب (امام اول شیعیان - چهارمین خلیفه امپراطوری اسلامی) را، که گاه حتی (به مانندِ مهر) او را به مقامِ خدایی می‌رسانند.

سرانجام آیین مهری

گرچه در اروپا و ایران پس از حملهٔ اعراب آیین مهری سرکوب شد و از میان برداشته شد اما نشانه‌های واضح و روشنی از آن امروز در میان ایرانیان که وارثان اصلی آیین مهری بودی اند به جای مانده که از آن جمله عبارتند از:

صوفی گری و درویشی، زورخانه و ورزش باستانی، زیارت گاه‌های امام زادگان در سراسر ایران، جشن های مهرگان و شب یلدا (شب تولد مادر خدا میترا) و ...

در اروپا نیز علاوه بر وجود خرابه‌های پرستشگاه‌های مهری در دین ترسایی و مراسم آن نیز نمادهای واضحی از مهر پرستی دیده می‌شود که از آن جمله است: Priest ,pope که واژه‌های ایرانی مهری بر گرفته از پریستار (پرستار) و مقم پدر در آیین مهری است و همچنین بابانوئل که همان لباس و سرو وضع مغ ها (روحانیون آیین مهری) را دارد و از همه جالب تر درخت کاج شب کریسمس که همان سرو ایرانی است و از نماد های آیین مهری.

نمادهای مهری

مهر، چنان‌چه گفته شد، خدایِ روشنایی و آتش بوده است، چنان‌چه خود نیز به تعبیری آتش‌گونه است، بدین‌ترتیب روش است که هر آتش و نوری نشانی از مهر تصور می‌شده است. آتشی که زرتشتیان روشن نگاه می‌داشته‌اند به تقلید از مهرپرستان بوده، و به ستایشِ او، و نیز خورشید به عنوانِ نمادی از مهر ستایش می‌شده است (توجه کنید که نه آتش را می‌پرستیده‌اند و نه خورشید را، بلکه آن‌ها را به عنوانِ نمادهایی ستایش می‌کرده و محترم می‌شمرده اند). هم‌چنین مهرپرستان نمادی داشته‌اند که «گردونهٔ مهری» نامیده می‌شود، و در واقع ارابه‌ای است که مادر خدا ناهید در آن مینشسته و انسان ها را برای گذار از 7 مرحله یا آسمان یاری می داده که می توان آنرا خورشید دانست. گردونه مهری که در زبان هندی سواستیکا (Swastika) گفته می‌شود جد همان علامتِ SSِ هیتلری‌ست که چون نماد قدرت و زایش بوده در دستگاه حزب نازی به عنوان یم نماد اصیل و باستانی آریایی به کار رفته بود، و معکوسِ آن (اگر دو تا S را عمودی رویِ هم بکشید SS به دست می‌آید (البته هر S از ۳ خط تشکیل می‌شود)، حال اگر به جایِ آن‌که خطوط را به سمتِ راست بشکنید (دو سرِ S را می‌گویم) به چپ بشکنید نشانِ گردونه مهر به دست خواهد آمد. این نشان را در بسیاری بناهایِ باستانی می‌توان مشاهده کرد (مثلاً چند نمونه‌اش در تختِ سلیمان یافته بودند، و بسیار شاد بودند از یافته‌یِ خود.). این نماد شکلِ پیچیده‌تری نیز به خود می‌گیرد، و بعدتر تبدیل به نمادی می‌شود که در معماری‌یِ اسلامی کاربردِ فراوان داشته است (برایِ تصورِ این‌یک، مربعی رسم کنید و هریک از خطوطِ آن را از سمتِ چپِ‌شان کمی ادامه دهید).

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه سیزدهم اسفند 1384 ساعت 10:17 |