تبليغاتX
ایران و ایرانی
ایران و ایرانی
وطن یعنی چه آباد و چه ویران وطن یعنی همین جا یعنی ایران!!!!!
بهرام چوبين

بهرام ملقب به چوبين ( ژوپين ) ، از مردم ري ، پسر وهرام گشنسب از دودمان بزرگ مهران و بزرگترين سردار هرمز شاهنشاه ساساني بود . فرماندهي قادر وتوانا و محبوب سربازان خويش و در عين حال بسيار مغرور بود و از اين حيث  شبيه بزرگان عهد اشكاني به شمار مي رفت .

بهرام پس از آنكه بر طوايف مهاجم مرزهاي شمالي ومشرق پيروز شد ، تركان را نيز به سختي شكست داد  و حتي خاقان ترك معروف به ( شابه شاه ) را نيز كشت .پس از اين پيروزي ها بهرام به فرماندهي كل نيروي ايران برابر روميان منصوب شد ، اما شكست كوچكي از آنها خورد ، هرمز كه ظاهرا" به دنبال بهانه اي براي عزل كردن بهرام مي گشت با ارسال دوكدان و لباس  زنانه ، وي را به طرز اهانت آميزي از فرماندهي سپاه خلع كرد اما بهرام چوبين از فرمان شاهنشاه سر پيچيد و سپاهيانش را نيز با خود همراه كرد وبا اطمينان از نارضايتي نجبا و موبدان از هرمزد بر او شوريد ( 589 م) .

 در همين ايام بخشي از سپاه ساساني كه حدود نصيبين از نيروهاي روم شكست خورده بودند و از خشم و تنبيه پادشاه مي ترسيدند به سپاه شورشي بهرام چوبين پيوستند و بهرام به قصد بر كنار كردن هرمز به سوي پايتخت روان شد . وي در بين راه و در ري فرمان داد تا  درهم سيمين با تصوير و نام خسرو پسر هرمز ضرب كنند ، بدين ترتيب موفق شد درخاندان ساساني بذر نفاق و اختلاف بيفكند.

خسرو از ترس تنبيه و انتقلم پدر به آذربايجان گريخت .

هرمز كه توان مقابله با بهرام چوبين را در خود نمي ديد و در تيسفون نيز به دليل مخالفت هاي موبدان ونجبا از وي احساس امنيت نمي كرد به بهقباد ( وه كواذ ) نزديك سلوكيه رفت . در تيسفون نيز بستام ( ويتهم ) و بندوي ( وندوي )  vindoe ، داييهاي خسرو با كمك نجبا و بزرگان كه هم ازهرمز ناراضي بودند و هم از غلبه ي بهرام چوبين نگراني داشتند پادشاه را دستگير ، خلع و كور كردند و پسرش خسرو معروف به پرويز را شاهنشاه خواندند .

خسرو پرويز بلافاصله تلاش كرد تا با بهرام كه در نزديك تيسفون مستقر شده بود به توافق دست يابد اما مذاكرات آنها به نتيجه اي نرسيد و بهرام به سوي تيسفون حركت كرد . از آنجا كه سپاه بهرام نيرومند بود ، خسرو به روم گريخت و به امپراتور روم پناهنده شد . بهرام هم فاتحانه وارد پايتخت شد .خسرو پرويز از موريكيوس امپراتور روم درخواست كمك كرد .

موريكيوس قيصر روم خسرو را با سپاهي مدد كرد ، به شرط آنكه شهرهاي دارا ، ميافارقين و قسمتي از ارمنستان به روم واگذار شود . اين پيشامد به نتيجه مطلوب منتهي شد .

بسياري از بزرگان كه طرفدار بهرام چوبين بودند ، او را ترك كردند . پس از جنگهاي خونين ، سپاه روم و ارامنه ي موشل و ايرانياني كه به خسرو پرويز پيوسته بودند ، بهرام را در حوالي درياچه اروميه در آذربايجان شكست دادند ، بهرام به نزد تركان گريخت اما ظاهرا" پس از حدود يكسال به تحريك خسرو پرويز در آنجا كشته شد .

سرگذشت پرحادثه بهرام چوبين در اذهان ايرانيان تاثير زيادي گذاشته است ، بعدها زندگاني او و كارهاي بزرگي كه انجام داد  به شكل افسانه درآمد و داستانهايي كه در اطراف شخصيت و كارهاي حماسي وي ساخته شد ، نام او را تا قرنها در ميان ايرانيان زنده نگه داشته است .

 

 

 

منابع :

1-       ايران در زمان ساسانيان ، آرتور كريستن سن ، ترجمه : رشيد ياسمي ، انتشارات دنياي كتاب ، صص  580-576

2-        تاريخ ايران باستان ، نويسندگان : عبدالحسين زرين كوب و روزبه زرين كوب انتشارات سمت ،صص93-88

3-       گنجينه تاريخ ايران ، عبدالعظيم رضايي ، انتشارات اطلس

 

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 16:1 |

کورش، افتخار ايران

 

بي‌گمان، به باور بيشينه‌ي ايرانيان فرهيخته و غالب مورخان منصف، «كورش كبير» يكي از برجسته‌ترين شخصيت‌هاي تاريخ ايران است. بخشيدن چنين پايگاه و منزلتي به كورش، نه صرفاً از براي فتوح درخشان و شتاب‌ناك او - كه اين خود، نمودار هوشياري و دانايي سياسي و نظامي كورش و نشانه‌ي توانايي والا و سامان‌مندي حكومت‌اش در ممكن ساختن اداره‌ و تدبير چنين قلمرو پهناوري است - بل كه از آن روست كه وي در طول دوران شهرياري خود، به شيوه‌اي سخت انساني و مردم‌دارانه رفتار و حكومت كرده بود؛ حقيقتي كه در غالب متون تاريخي بازتاب يافته و ملل بيگانه و حتا دشمن را به وجد آورده و آنان را ناگزير به اعتراف ساخته بود. چنان كه بابليان در سده‌ي ششم پيش از ميلاد، كورش را كسي مي‌دانستند كه صلح و امنيت را در سرزمين‌شان برقرار ساخته، قلب‌هاي‌شان را از شادي آكنده و آنان را از اسارت و بيگاري رهانده است؛ انبياء يهود (قومي كه در قرآن [جاثيه/16] به خواست خداوند، سرور همه‌ي مردم جهان دانسته شده و دين‌اش، توحيدي و وحياني) وي را مسيح و برگزيده‌ي خداوند و مجري عدالت و انصاف مي‌خواندند، و يونانيان كه كورش آنان را در كرانه‌هاي آسياي صغير مقهور قدرت خويش ساخته بود - با وجود خصومتي كه غالباً با پارس‌ها داشتند - در وي به چشم يك فرمان‌رواي آرماني مي‌نگريستند.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 14:7 |

داریوش بزرگ

 

 
تصویر سنگتراشی شدهٔ داریوش بزرگ از پلکانهای شمالی کاخ آپادانا در تخت جمشید(موزهٔ باستان‌شناسی تهران)
بزرگ شود
تصویر سنگتراشی شدهٔ داریوش بزرگ از پلکانهای شمالی کاخ آپادانا در تخت جمشید(موزهٔ باستان‌شناسی تهران)

داریوش بزرگ (داریوش اول) (۵۴۹-۴۸۶ ق. م.) نام و نسب: اسم این شاه در كتیبه‌های هخامنشی داری ووش یا دارای واوش، بزبان بابلی دریاووش و در كتیبه‌های مصریان بزبان مصری آن تریوش و يا تاریوش. و مورخین یونانی: داریس. در تورات: داریوش و دَریاوِش. مورخین رومی، داریوس و در پهلوی: داریو و در كتب مورخین اسلامی بصورت‌های داریوش و داریوس نوشته‌اند.

سومین پادشاه هخامنشی (سلطنت از ۵۲۱ تا ۴۸۶ ق. م.). فرزند ویشتاسپ (گشتاسپ)بود. ویشتاسپ فرزند ارشام و ارشام پسر آریارمنا بود. خود آريارمنا با فاصلهء پنج نسل به هخامنش ميرسيد. بنابراين داريوش اول خلف هشتم هخامنش است. ويشتاسپ پدر او در زمان كورش ساتراپ (والی) پارس بود. داريوش در آغاز پادشاهی با مشكلات بسياری روبرو شد. غيبت کمبوجیه از ايران چهار سال طول كشيده بود. گئومات مغ هفت ماه خود را به عنوان بردیا برادر كمبوجیه بر تخت مستقر ساخته و بی‌نظمی و هرج و مرج را در كشور توسعه داده بود. در نقاط ديگر كشور هم كسان ديگر بدعوی اينكه از دودمان شاهان پيشين هستند لوای استقلال برافراشته بودند. شرحی كه از زبان داريوش در كتيبه‌های بیستون کرمانشاه از اين وقايع آمده بسيار جالب است. اين كتيبه‌ها يكی بزرگ و ديگری كوچك و بر كوه بيستون كه سر راه كرمانشاه به همدان و در فاصلهء شش‌فرسنگی شهرستان كرمانشاه است قرار دارد و جای آن در حدود ۳۰ متر از زمين بالاتر است. شرح اين شورشها از بند ۱۶ ستون اول كتيبه آغاز ميشود و وقايعی كه ذكر می‌كند بدين قرار است:

  • كشتن گئومات (بردیای دروغین) بدست داريوش.
  • شورش اترین در خوزستان كه خود را شاه خوزستان ناميد و مردم به او گرويدند.
  • شورش بابل و قيام مردی بنام ندی تبير كه خود را بخت النصر خواند و پادشاه بابل گرديد.
  • لشكر فرستادن داريوش به شوش و غلبه بر آترینا و دستگيری و كشتن او.
  • حمله به بابل و گذشتن از دجله و شكست دادن بخت‌النصر.
  • حملات و ياغی‌گری‌های مجدد بخت‌النصر و سرانجام، شكست و دستگيری و كشتن او بفرمان داريوش.
  • طغيان برخی از ايالات در هنگامی كه داريوش در بابل بود از جمله: خوزستان، آشور، مصر، پارت، مرو، سكائیه و نقاط ديگر.
  • سركوبی ياغيان و سركشان كه در اين كار بيش از همه جا شورش‌های ماد و ارمنستان و شورش خراسان (پارت) كه پدر داريوش يعنی ويشتاسب، فرمانروای آن بود وقت داريوش را گرفت و سرانجام همه بكام او پايان يافت.

داريوش اين پيروزی‌ها را در همه جا نتيجهء لطف اهورامزدا ميداند، ميگويد:

«هرچه كردم بهرگونه، به اراده اهورامزدا بود. از زمانيكه شاه شدم، نوزده جنگ كردم. به اراده اهورامزدا لشكرشان را درهم شكستم و ۹ شاه را گرفتم... ممالكی كه شوريدند دروغ آنها را شوراند. زيرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا اين كسان را بدست من داد و با آنها چنانكه ميخواستم رفتار كردم. ای آنكه پس از اين شاه خواهی بود با تمام قوا از دروغ بپرهيز. اگر فكر كنی: چه كنم تا مملكت من سالم بماند، دروغگو را نابود كن...».

در كتيبهء بيستون داريوش از سكاها و جنگی كه با آنها كرده يادآوری نموده است، اما اين قسمت از كتيبه آسيب فراوان ديده و درست خوانده نميشود. مطابق نوشتهء هرودت (در كتاب سوم او) در زمان داريوش در آسیای صغیر نيز زمينهء شورش فراهم شد به اين معنی كه اری‌تس نامی كه از زمان كورش ساتراپ (والی) سارد بود بيهوده با پولی كرات صاحب جزيرهء سامس درافتاد و او را بفريب و خدعه به سارد دعوت كرد و بقتل رساند. داريوش گروهی از پارسيان را برگماشت تا حكم پنهانی كشتن اری‌تس را به سارد بردند و حكم در حضور خود او خوانده شد و پارسيان كه بفرمان داريوش بسيار احترام ميگذاشتند همانجا شمشيرها را برهنه كردند و او را كشتند و به اين ترتيب داريوش خطايی را كه ميتوانست زمينه شورش گردد جبران كرد. طبيبی بنام دموک دس كه در دستگاه اری‌تس بود و به اسارت بزندان داريوش افتاده بود، هنگامی كه زخم پستان آتوسا دختر کورش و زن داريوش را درمان ميكرد او را واداشت كه داريوش را به لشكركشی بسرزمين یونان ترغيب كند. بايد خاطرنشان ساخت كه اين پزشك، يونانی بود و داريوش او را از بازگشت بوطن محروم كرده بود. دموك دس بملكه گفته بود كه خود او را بعنوان راهنمای فتح يونان به داريوش معرفی كند و بگويد كه شاه با داشتن چنين راهنمايی بخوبی ميتواند بر يونان چيره شود. اين طبيب يونانی خود را بهمراه هيأتی از پارسيان به روم و يونان رساند و در آنجا بخلاف ميل داريوش، در شهر كرتن كه ميهن اصلی او بود ماند و ديگر به ايران نيامد و هيأت پارسی كه برای آشنا شدن بوضع يونان و فراهم كردن زمينهء تسخير آن ديار رفته بود بی‌نتيجه بميهن بازگشت. در قارهء آفریقا هم، در زمان داريوش اغتشاش و شورشهايی پديد آمد. لازم است گفته شود كه در آن روزگار مصر، لیبی و قسمتهايی ديگر از خاك آفريقای شمالی و شرقی مطيع شاهنشاهی ايران بود و شخصی بنام آریاند از جانب داريوش فرمانروای آنجا بود و چون بداريوش خبر رسيد كه آرياند زمزمهء خودمختاری آغاز كرده و بنام خويش سكهء نقرهء كامل‌عيار زده است شاهنشاه به مصر رفت و او را از ميان برداشت و سپس بمعابد مصر رفت و ضمن احترام فراوان به مجسمه‌های ارباب انواع مصری، كاهن بزرگ سائيس را به تعمير معابد گماشت. و سپس ترتيب آبياری با كاريز را در مصر رايج ساخت. اين خدمات او را در نظر مصريان چنان ارجمند ساخت كه گفتند: او يكی از فراعنهء بزرگ ماست. داريوش پس از فرونشاندن شورشهای داخلی و سركوبی ياغيان، تشكيلات كشوری و اداری منظمی بوجود آورد كه براساس آن تمام كشورها و ايالات تابع شاهنشاهی او بتوانند با يكديگر و با مركز شاهنشاهی مربوط و از نظر سازمان اداری هماهنگ باشند.

لشكركشی داريوش به اروپا: در ازمنهء مختلف تاريخی قبايل سكاها در نقاط مختلف سرزمين وسيعی كه از تركستان روس تا كنارهء دانوب، در مركز اروپا امتداد داشت مسكن داشتند. اين قوم را بسياری از تاريخ‌نويسان آريايی دانسته‌اند و گروهی گفته‌اند كه در ميان آنها از نژاد زرد نيز بوده است. از نظر مذهب معتقد به ارباب انواع بودند و هيكل‌ها و معبدهايی برای الهه‌های خود ميساختند. عادت آنها بر اين بود كه نخستين دشمنی را كه می‌كشتند خونش را ميخوردند و سرهای كشتگان را برای شاه خود ميبردند. در تيراندازی ماهر بودند. دامپروری در ميان آنها رواج داشت. بطور كلی از نظر تمدن در مرحلهء بسيار پستی بوده‌اند. هرودت در شرح حمله داريوش به سكائيه بحث مبسوطی نوشته است كه بی‌ترديد آميخته با داستان‌سرايی و افسانه است و آنچه از گفته‌های او درست مينمايد اين است كه سكاها از جنگ با او احتراز كردند و بداخل سرزمين خود عقب نشستند و چون بيابان وسيع در پيش پای آنها بود، آنقدر داريوش را بدنبال خود كشيدند كه او از ترس قحطی آذوقه تصميم گرفت به ايران برگردد. اما با اينكه در اين حمله پيروزی شاهانه‌ای بدست نياورد سكاها را برای هميشه از حمله به ايران و ايجاد زحمت برای مردم شمال اين آب و خاك منصرف ساخت. از جنگهای ديگر داريوش كه در تاريخ ذكری از آن آمده يكی تسخير تراكیه و مقدونیه در زمان اسكندر اول پسر آمین‌تاس است. دربارهء اين جنگ نيز هرودوت به داستان‌پردازی گراييده و بدان شاخ و برگ داده است. پس از اين ساليانی جزاير بسياری از قسمتهای يونانی‌نشين مديترانه در تصرف پارسيها بود.

تسخير هند: طغيان روح جهانگشايی داريوش او را متوجه پنجاب و سند كرد. در سال ۵۱۲ ق. م. ايرانيان از رود سند گذشتند و قسمتی از سرزمين هند را گرفتند داريوش فرمان داد تا كشتی‌هايی بسازند و از طريق دريای عمان به پنجاب و سند بروند. اين دو نقطهء زرخيز و پرثروت برای ايران آنروز بسيار مهم بود. اين چيرگی پارسيان در تاريخ هند مبدأ دوران تازه‌ای گرديد و سرنوشت هند را دگرگون ساخت.

شورش‌های تازه: در زمان هخامنشيان دولت ايران در ادارهء مستعمرات خود اين سياست را برگزيده بود كه: در هر ايالت يا كشور تسخير شده شخصی را از اهالی آنجا به حكومت ميگماشت و اين شخص با اينكه اهل آن ديار بود چون گماشتهء پادشاه ايران بود هم ميهنانش از او سرمی‌تافتند و او را «تيران» (جبار) ميخواندند. وجود اين جباران در مستعمرات يونانی همواره طغيان‌هايی بوجود می‌آورد و گاهی اوقات حس جهانگشايی واليان ايرانی آسيای صغير، بدون اينكه شاهنشاه ايران اراده كند، انديشهء تسخير يونان را تقويت ميكرد و آنها خودسرانه امر و نهی ميكردند و اين خودسری‌ها ناچار به شورشهای مستعمرات يونانی آسيای صغير و جنگ داريوش با يونان منجر می‌گرديد. اما داريوش با وجود تجهيزات بسيار در جنگ آتن نتوانست پيروزی قابل توجهی بدست آورد و چندين برابر آتنی‌ها كشته داد و بخصوص در جنگ ماراتن نيروی ايران تلفات زيادی داشت و اين شكست ظاهراً نتيجهء اين بوده است كه داريوش برای قوای دشمن اهميت و ارزش زيادی قائل نبود. اما پس از اين شكست و از دست دادن سربازان و قسمتی از كشتيهای جنگی داريوش متوجه شد كه برای جنگ ديگر تدارك بيشتر لازم است و بخصوص سربازان ايرانی علاوه بر مهارت در تيراندازی بايد جنگ تن بتن بياموزند. در خلال اين تدارك و گردآوری سپاهيان زبردست و جنگجويان برجسته، در مصر شورشی برپا شد. بايد يادآوری كرد كه خاك مصر از زمان كمبوجيه مطيع ايران شده بود. اما از آنجا كه مصر يكی از مراكز تمدنهای ديرين مشرق بود و خود را همپايهء ايران و يونان ميدانست تسلط ايرانيان را بر خود سزاوار نميديد و از سوی ديگر چون يونانيها بتحريك و اغوای مصريان ميپرداختند همواره زمينهء شورش در آن سرزمين فراهم بود. داريوش خود را برای سركوبی مصريان و جنگ با يونان آماده كرد. اما پيش از آغاز سفر جنگی خود ميبايست وليعهد خود را تعيين كند. ميان پسران او بر سر اين موضوع نزاع درگرفت. چنانكه گفته شد زن دوم داريوش آتو‌سا دختر كورش بود و داريوش از او چهار پسر داشت كه بزرگترين آنها خشایارشا بود. اما زن اول داريوش، دختر گبریاس، نيز سه پسر آورده بود و در ميان اين هفت فرزند اختلاف هردم بيشتر ميشد. پلوتارك و ژوستن اين نزاع را بعد از درگذشت داريوش ميدانند و بهرحال سرانجام اين گفتگوها چنين شد كه در اثر نفوذ مادر خشارياشا و با توجه باينكه او در دوران پادشاهی داريوش تولد يافته و مادرش نيز دختر كورش بزرگ بوده، خشارياشا به وليعهدی برگزيده شد. داريوش وليعهد خود را برگزيد و هنگامی كه آخرين تداركات خود را برای جنگ مصر و يونان ميديد پس از ۳۶ سال پادشاهی درگذشت. اين واقعه در سال ۴۸۶ ق. م. بوده است. آرامگاه داريوش اول در فاصله چهارهزار و پانصد متری تخت جمشید، در نقش رستم است. داريوش مردی خردمند و با اراده و در بيشتر موارد ملايم و با ملل مغلوب مهربان بود مورخان همگی برآنند كه اگر او پس از كمبوجيه بر تخت نمی‌نشست شاهنشاهی هخامنشی دوام نمی‌يافت و چنان وسعت و قدرتی پيدا نميكرد. در زمان او حدود متصرفات شاهنشاهی ايران از يك سو به چين و از سوی ديگر به قلب اروپا و آفريقا ميرسيد.

داستانی از عظمت داریوش بزرگ

بنابه داستان عبدالعظیم رضایی در کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران داریوش در تسخیر کارتاژ که شکست خورده و مردم آن آماده پذیرش شرایط داریوش بودند، ‌به‌جای باجگیری یا تاراج شهر دستور داد که نخست خوردن گوشت سگ میان آنان بازداشته شود و دوم مردم شهر دیگر نباید برای بت خود نوزاد قربانی کنند.( بت آنان گونه‌ای ساخته شده بود که دست‌هایش به گونه افقی رو به جلو دراز شده بود و مردم نوزادی را بر ساعدهای او گذاشته و زیرش آتش روشن می‌کردند تا کباب شود.) دستور داریوش به یک مردم مغلوب در عصری که بیشتر پادشاهان ملل شکست خورده را تارومار کرده و تاراج می‌نمودند، از بزرگ‌ترین افتخارات ایرانیان است.

منابع

  • ايران باستان; پيرنيا
  • تصاویر از LIVIUS
|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه دهم خرداد 1385 ساعت 11:8 |

کوروش دوم(کوروش کبیر)

 

بزرگ شود

کوروش دوم، معروف به کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد) شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه گذاری نخستین امپراطوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است. کوروش نخستین شاه ایران و بنیان‌گذار دورهٔ شاهنشاهی ایرانیان می‌‌باشد.

واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند".

ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده بود، ‌او را سرور و قانونگذار می‌‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ‌ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌‌دانستند . درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چند گانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده . کوروش سرسلسله هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینه‌هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها تحقیقاتی صورت گرفته، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیات قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌‌باشد.

توضیح: روز جهانی بزرگداشت کوروش بزرگ 29 اکتبر است

دوره جوانی

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌‌رسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی), در جنوب غربی ایران, حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده است. بنیادگذار سلسلهٔ هخامنشی, شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰می‌زیسته است. پس از مرگ او, چیش‌پیش انشان به حکومت رسید. چیشپیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول انشان و آریارمنس فارس در پادشاهی دنبال شد. سپس، پسران هر کدام, به ترتیب کمبوجیه اول انشان و آرشام فارس, بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه یکم با شاهدخت ماندانا (دختر ایشتوویگو پادشاه قبیله ماد و شاهدخت آرینیس لیدیه) ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت, گزنفون, و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند, اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند, بیشتر شبیه افسانه می‌‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس, و حسن پیرنیا شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت, ایشتوویگو شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. ایشتوویگو تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که ایشتوویگو تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد, زیرا می‌‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این ایشتوویگو دختر خود را به کمبوجیه اول به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. ایشتوویگو بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود, چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد, در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.

چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد, با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او, فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود, در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت, ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.

روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود, با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرای, فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد ایشتوویگو برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است, چنین کنی؟" کوروش پاسخ داد: "در این باره حق با من است, زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد, من دستور تنبیه او را دادم, حال اگر شایسته مجازات می‌‌باشم, اختیار با توست."

ایشتوویگو از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد, مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده است." اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای ایشتوویگو آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس ایشتوویگو دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید, موضوع را حدس زد و در برابر پرسش ایشتوویگو که از او پرسید: "با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم, تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم".

کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت.

دوره قدرت

تندیس کوروش بزرگ در پارک المپیک سیدنی.سالانه بیش از یک میلیون نفر از این تندیس دیدن می‌کنند.
تندیس کوروش بزرگ در پارک المپیک سیدنی.
سالانه بیش از یک میلیون نفر از این تندیس دیدن می‌کنند.

هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو شورانید و موفق شد, کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد بوسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود, پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید, اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او از را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود. کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس از شکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی] را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند. پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکر کشی به شرق تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود و گرنه در سمت شرق ایران آن روزگار حکومتی که بتواند با کوروش به معارض بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نابونید» پادشاه بابِل،‌ همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره ازادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت به و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ
بزرگ شود
آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت به و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ

بابِل بدون مدافعه در 22 مهرماه سال 539 ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردیدو کوروش طبق عادت در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (538ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد . با فتح بابِل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان شناسان و حتی حقوقدانان دارد . او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنا ن نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است .

|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه دهم خرداد 1385 ساعت 10:55 |

بررسی خرافات و اعتقادات در نقشمایه ها

بررسی خرافات و اعتقادات در نقشمایه ها


از قرن 8 ميلادي يعني مقارن با قرن 2 هجري در مناطقي كه به بافت گليم مشغول بودند، نگاهي نو در خلاقيت هنري و روند فني آنان صورت گرفت، كه نتيجه ي اين اتفاق پذيرفتن ديني مشخص در بين مسلمانان (شيعه و سني) بود. قبل از آن شمن گرايي (پيروي از عقايد كاهنان و جادوگران كه فقط به وسيله ي سحر و جادو و تمسك به كاهن جادوگر خواسته هاي خود را به دست مي آوردند)، جان دار گرايي (كه به حلول روحي واحد در تمامي اجزاء طبيعت معتقد است و ارواح جداگانه و مجرد را نمي پذيرد)، يهوديت و مسيحيت و بوديسم و ديگر دينها متداول بوده است. يك دين نوين براي مردم ايلياتي استفاده از برخي نگاره ها را كه جزيي از تصويرنگاري مبتني بر باورهاي گذشته بود را منع يا تشويق مي كرد.



بدين ترتيب اعتقادات جديد با تركيب و تصحيح برخي از اعتقادات اديان گذشته نگاهي تازه در اذهان مردم پديد آورد و اينك اسلام، مسيحيت و بوديسم اديان اصلي كشورهاي بافنده بودند.

نخستين چيدمان اشكال ساده مثبت و منفي در تصويرهاي نمادين تاتوييسم (يين يانگ) تجلي يافته است. مصادف با پراكندگي قبايل و مهاجرتهاي مردمي در آسياي مركزي و ميانه، در شمال غربي ايران فلسفه ي اعتقاد به تعادل گسترش يافت. فلسفه ي تصوف و تفكرات صوفيانه حضور و نفوذ عميقي در طراحي هنري و صنايع دستي بر جاي گذاشت. براي دريافت بهتر مطلب نفوذ تصوف را در گليمهاي تركي مي توان يافت. نقش چليپا را مي توان مربوط به فرقه هاي مسيحي دانست كه بيشتر در گليمهاي ارمنستان و قفقاز ديده مي شود، اما از حيث معنايي اغلب به اشتباه تعبير و تفسير مي شود.

گليم ها و بافته هايي كه ارتباط مستقيم با دين اسلام دارد داراي تركيبات منحني و زواياي متناسب با فضاي طراحي شده دارد كه اغلب اشكالي كه مرتبط با عدد 5 است به وفور مورد استفاده قرار مي گيرد. مثل 5 تن – دست حضرت فاطمه و پنج انگشت.

حضور نقش سجاده اي و وجود سجاده ها به وضوح همخواني نقش فرو رفته و محراب گونه ي پيش نماز را نشان مي دهد.

خرافات كه همان انتقال اعتقادات و نمادين تصويري به صورت نسل به نسل و سينه به سينه است در طول سالهاي متمادي تغيير مي كند و جزيي از افسانه و داستانهاي بومي منطقه مي شود. به مرور با از بين رفتن معني واقعي نماد، نام تصويري به خود مي گيرد كه تنها مربوط به نگاره است. خرافات كه اصول و پايه ي آن مربوط به پيش از اسلام است با آمدن اسلام با دين تركيب شده و حضوري تركيبي با زندگي مسلمانان(حتي مسلمانان امروزي) پيدا مي كند.

مادران و پدران خرمهره را به دليل دفع بلا و چشم زخم به قنداق نوزاد خود وصل مي كنند، خون گوسفند يا مرغ را براي اتومبيل نو خود قرباني مي كنند، براي خريد خانه جانوري را براي خوش اقبالي ذبح مي كنند و جالب اينجاست كه اين نمونه ها را حتي در خيابانهاي توريستي شهري مثل استامبول كه خود را از كشورهاي غربي مي داند مي توان ديد. در كشورهاي غربي هنوز اعتقاد دارند كه رد شدن از زير نردبان شگون ندارد و يا داشتن نعل اسب براي انجام كار خوش يمن است جالب تر اينكه بريدن گوش سگ رااز ديگر رسومات خرافي خود ميدانند. گوشهاي سگ گله را هنگامي كه توله اي بيش نيست مي برند و به خورد وي مي دهند تا نيرومندتر شود و يا اينكه دخترها در هنگام عزيمت نامزدشان به سربازي به او دستمالي هديه مي دهند كه توسط خودشان دوخته شده كه نشاني از سلامتي و اقبال خوش را براي سرباز به همراه دارد. حاشيه نشينان درياي سياه به تعداد دختران دم بخت بطري به سقف آويزان مي كنند و زماني كه دختري ازدواج مي كند بطري را با تير مي زنند و زدن بطري را نشان از بين بردن پليدي در زندگي دختر مي دانند. قبايل شمال افريقا (بربرها) آنقدر كه براي تصاوير و طرحهاي منسوجات و بافته ها اهميت قائلند، خود بافته را صرفاً يك مورد مصرفي يا تزييني مي بينند كه با وجود طرحهايش جاي تازه و مفهومي نو مي گيرد. با آنكه اسلام در سرزمين افريقا آمده است اما دنياي بربرها هنوز با حكومت خورشيد و ماه و ستاره و گياهان و جانوران برپاست. اين نقوش غالباً در سه جايگاه متفاوت كاربرد دارد، باورهاي خانوادگي و قبيله اي، دفع چشم زخم و بخت گشايي و مابقي نگاره ها به آگاهي زيبايي شناختي بافنده مرتبط مي شود. بربرها معتقدند گليمي كه صحيح بافته شود مي تواند بافنده، خانواده آن و حتي خود دست بافت را در مقابل عوامل گوناگون مصون بدارد.



طبق نظريه ي «جيمز اَُپي» (تاريخ شناس) سر حيوانات از مهمترين نقشهاي گليم است. اُپي تاريخ و معاني نقوش منسوجات را بر اساس نمادهاي سر حيوانات مفرغي لرستان از دو و سه هزار ق.م بررسي كرده است. اگر نقش خورجين هاي لري و بختياري جنوب غربي ايران را بررسي كنيم مي بينيم كه شباهت بسياري بين اين تصاوير و اشكال مفرغي يافت مي شود. بر اساس تحقيقات اُپي گمان مي رود نقش سر حيوانات را لرها و بختياري ها خلق نكرده باشند، بلكه منشأ آن به دوران ما قبل تاريخ برمي گردد كه از آن پس به اقوام آسياي مركزي و غربي كه نگهدارنده سنت كهن بافندگي بوده اند، راه يافته است.


زنان لر و بختياري بدون هيچ گونه تأثيرات خارجي به بافت اين نقش و نگارهاي كهن ادامه داده بودند. اما در مناطق ديگر مانند قفقاز، آناتولي و آسياي مركزي كه بافندگي اشتغالي مادي بوده است، در اثر تجارت و تمايلات خريداران از اقوام و ملل ديگر نقشها ساده تر و به سرعت تغيير يافتند. حيوانات دوسر مفرغي لرستان شبيه به اشياء نذري فرهنگهاي هند و اروپايي است. از آنجا كه بز و گوسفند نسبت به ساير حيوانات به صحرانشينان نزيكتر بودند، نه تنها بخشي از دارايي شخص آنان به شمار مي رفتند بلكه استخوانها، جمجمه و شاخهايشان را در مقبره هاي قفقاز و آسياي مركزي و اروپاي شرقي نيز مي بينيم. چنانكه با دقت و تحقيق بيشتر تصاوير اين حيوانات را در منسوجات و اشياء مورد پرستش نيز پيدا مي كنيم (به عنوان مثال سر حيوانات در قالي پازيريك).

از ديگر نقوش مفرغهاي لرستان نگاره اي به شكل s است كه دو سر آن چه در بافت و چه در مفرغ با سر حيوانات تزيين شده است. نگاره اژدها كه پايه آن شكل s است، به نقوش پيچيده و تكرار شونده اي مبدل شده كه در دست بافته هاي تركها و بلوچها ديده مي شود. نگاره ي مفرغي سر حيوانات كه در منسوجات ديده مي شود تكثير يك نگاره به دور ترنج است كه به صورت زنجير يا ستون در طول دست بافت پديدار مي شود. طبق نظريه ي اٌپي اين نگاره ها منشأ نياكاني دارد كه الزاماً آغاز آنان از كوههاي زاگرس نبوده اما تاريخ شناسان حضورشان را از بيش از دو هزار سال پيش تأييد كرده اند، كه هر چه جلوتر مي رويم نگاره هاي ساده تر آن در بافته هاي شاهسون ايران و آناتولي مورد استفاده بوده است. در انواع ساده تر، نگاره هاي طولاني كوتاه تر شده و به صورت اجزاء واحدي از هم جدا شده اند. بدين ترتيب نقشهاي شاخها و چشمهاي بافته شده در دست بافته هاي اصلي لري و بختياري از ميان رفته، كه اين نشانه ي تغييرات و ساده سازي اجتناب ناپذير نقشها بوده است.

«پرويز تناولي» محقق منسوجات، نظريه ي ساده اي در زمينه ي نگاره ها دارد، وي مي گويد: ستاره ها و ديگر نگاره هاي طبيعت مانند گلها و حيوانات تنها به دليل اهميت به سزاي آنها در زندگي روزمره ي بافنده ها تكثير شده است. «ستاره» پسنديده ترين نگاره اي است كه به صورت گوناگون در همه نوع دست بافتهاي گليمي مشاهده مي شود، كه مبناي آن نقشمايه ي هشت گوشي به شكل دو چليپاي ساده است كه اگر نقوش اطراف آن را گسترش داد فضاي داخل و بيرون آن اهميتي همچون خود نگاره پيدا مي كند. مثلاً شكل، اندازه و نوع ستاره كه شعاعهاي آن داراي سرهايي قلاب مانند است، چنان پر دامنه و متنوع است كه مي تواند به شكل عنكبوت و يا خرچنگ درآيد.

اگر بخواهيم تأثيرات اشياء، ظروف، ديوارنگاره ها و ..... را (كه همه از اساطير، مذاهب و آيين و رسم و رسومات مناطق نشأت مي گيرد) بر روي دست بافته ها بررسي كنيم، در مي يابيم كه مجموعاً تمامي اينها چه در دوره هاي قبل از اسلام و چه در دوره اي كه اسلام وارد شد (صحبت درباره نگاره هاي دوره اسلامي به بحثي مفصل نيازمند است) همه پيوسته و متصل به هم است، چرا كه ديدگاهي كه براي ديوارنگاري استفاده مي شد در زمينه ي دست بافته نيز به همين صورت بود، كه با امكانات و نوع استفاده محدود و يا گسترش پيدا مي كرد.

مثلاً منشأ ديوارنگاره هاي شهر چتل هويوك (در تركيه) در طرحهاي دست بافته هايشان ديده مي شود كه ارتباط بين نقش و نگاره هاي منسوجات، معماري، سفال و خطاطي با يكديگر را اثبات مي كند. آيين عصر نوسنگي در چتل هويوك بر پايه ي رب النوع مادر و اعتقاد به تناسخ روح بوده است. «جيمز ملارت» باستان شناس مخصوص حفاري چتل هويوك اعتقاد دارد كه رنگ بندي و نقشهاي ديوارنگاره ها به وضوح تقليدي از گليم است. وي براي اثبات نظريه اش دو مدرك ارائه مي دهد: اول آنكه بر ديوار معابد با اهميت تر سوراخهايي ديده شده كه گمان مي رود جهت آويزان كردن گليم باشد. همچنين حاشيه هايي به شكل گليم بافته شده در نقاشي هاي ديواري ديده مي شود كه تنها در صورت موجود بودن گليم تقليد از آن امكان پذير بوده است. در نهايت تا به امروز مدركي دال بر بافت گليم و هيچ ابزار آلاتي براي بافتن در چتل هويوك بدست نيامده است.

اگر چه هنوز به تحقيق بيشتري نيازمنديم، اما مجموعاً باستان شناسان و محققان در اين زمينه تأييد مي كنند كه تأثير نقوش خرافاتي كه تركيبي از آداب و رسوم منطقه اي و مذاهب مي باشد، همه و همه در پديد آوردن آثار عظيم و قابل بحث هنري و فرهنگي آن دوران تأثير بسزايي داشته است. حال بايد از خود پرسيد امروز براي دريافت حقايق بيشتر نسبت به تاريخ گذشتگان چه كرده ايم؟ و مهمتر از آن آيا به آثار كشف شده توسط محققان و باستان شناسان كه پلي از گذشته به آينده است، ارج مي نهيم؟

كساني كه گذشته خود را نمي شناسند، چشم اندازي به آينده نخواهند داشت!



محقق: یکتا اصغر زاده

مدیر گروه صنایع دستی مرکز آموزش کوتاه مدت جهاد دانشگاهی واحد هنر

منبع:www.iranartnews.com

|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:7 |

سروش
سُروش یکی از ایزدان باستانی ایرانیان است.

او از ایزدان بزرگی است که بر نظم جهان مراقبت دارد، پیمان‌ها را می‌پاید و فرشتهٔ نگهبان خاص زرتشتیان است.

ایزد سروش بر فراز کوه البرز کاخی داردبا یک‌هزار ستون که به خودی خود روشن است و ستاره‌نشان (یسنه ۵۷، بند ۱۰). گردونهٔ او را در آسمان، چهار اسب نر درخشان و تیزرو با سم‌های زرین می‌رانند. هیچ موجودی از ایشان پیشی نمی‌گیرد و بدین‌گونه است که او دشمنان خود را در هر کجا که باشند دستگیر می‌کند.

در قدیمی‌ترین بخش اوستا یعنی بخش گاهان، آمده که سروش به همراه بهمن به سوی پرهیزکاران می‌آید و به هنگام پاداش و کیفر دادن به همراه اشی است.

|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 ساعت 9:39 |

زروان
زُروان به معنی زمان (در حالت عام) و زمان بی‌کران (در اوستا akarana zorvan)(در حالت خاص) نام خدایی است که به باور فرقه‌ای از زرتشتیان به نام زروانیان، هرمزد و اهریمن از او زاده شدند. زروان در اوستا از ایزدان کم اهمیت است ولی ظاهراً در اواخر دوران ساسانی جایگاهی بسیار بلندپایه یافته‌ بود. زروان به معنی قضا و قدر هم به کار رفته‌است.

اسطورهٔ زایش هرمزد و اهریمن از زروان

این اسطوره بطور خلاصه بدین گونه است که زروان هزار سال در آرزوی فرزند به قربانی ایستاد.(باید توجه شود که در باورهای اسطوره‌ای ایران این نفس عمل قربانی‌ است که خاصیت دارد) پس از هزار سال شکی به وجود او افتاد. بر اثر قربانی‌ها هرمزد و بر اثر آن شک اهریمن در زهدان او پدید آمد. زروان که دانست هرمزد به دهانهٔ زهدان نزدیکتر است قصد کرد که پادشاهی را به فرزندی که نخست زاده ‌شود بسپارد. هرمزد بنا به سرشتش (آگاهی مطلق) از این تصمیم مطلع شد و برادر خود را نیز آگاه نمود. اهرمین تلاش کرد که نخست از زهدان بیرون بیاید ولی چون هرمزد به خروجی نزدیکتر بود موفق نشد پس شکم را درید و از آن طریق بیرون آمد. زروان به اهریمن گفت که فرزند من نیک و خوشبو است ولی تو پلید و گنده‌ هستی. پس آنگاه هرمزد نیک و آراسته و خوشبو به جهان آمد. زروان بنا به عهدی که کرده بود به ناچار پادشاهی جهان را به مدت نه‌هزار سال به اهریمن سپرد. ولی پادشاهی مطلق جهان پسین به هرمزد خواهد رسید و هرمزد در نهایت بر اهریمن چیره خواهد شد. پس زروان به هرمزد دسته‌ای بَرسَم داد.

نکاتی چند راجع به زروان

  • زروان به عنوان زمان (و مکان) بی‌کرانه و مطلق خداییست که حتی شناختش برای خدایان دیگر ممکن نیست و هیچ چیز از سیطرهٔ او خارج نیست. (نوعی حالت وحدت وجودی)
  • در وداها (اساطیر هندوان) خدایی به نام پرجاپتی وجود دارد که شباهت بسیاری با زروان ایرانی دارد. این خدا در سروده‌های کهن‌تر ودا وجود ندارد.
  • شادروان مهرداد بهار معتقد بود که مفهوم زروان (با خصوصیاتی که در نوشته‌های فارسی میانه به او نسبت داده‌ شده است) خاستگاهی غیر ایرانی داشته و متعلق به ساکنان بومی ایران پیش از ورود آریاییها بوده‌است و بعدها بر اثر آمیزش اقوام و فرهنگها، زروان کم‌اهمیت اوستایی به مقام شامخ زروان متون فارسی میانه می‌رسد.
  • واژه زروان از اوستایی zaurvan به معنی پیری آمده است. این واژه از ریشه هندواروپایی (ger(e به معنی بزرگسال شدن آمده و با واژه‌های آسی zarond (پیرمرد)، سانسکریت jara (پیری) و یونانی geron (پیرمرد) از یک ریشه است. [1]
|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 ساعت 9:36 |