تبليغاتX
ایران و ایرانی
ایران و ایرانی
وطن یعنی چه آباد و چه ویران وطن یعنی همین جا یعنی ایران!!!!!
بهرام چوبين

بهرام ملقب به چوبين ( ژوپين ) ، از مردم ري ، پسر وهرام گشنسب از دودمان بزرگ مهران و بزرگترين سردار هرمز شاهنشاه ساساني بود . فرماندهي قادر وتوانا و محبوب سربازان خويش و در عين حال بسيار مغرور بود و از اين حيث  شبيه بزرگان عهد اشكاني به شمار مي رفت .

بهرام پس از آنكه بر طوايف مهاجم مرزهاي شمالي ومشرق پيروز شد ، تركان را نيز به سختي شكست داد  و حتي خاقان ترك معروف به ( شابه شاه ) را نيز كشت .پس از اين پيروزي ها بهرام به فرماندهي كل نيروي ايران برابر روميان منصوب شد ، اما شكست كوچكي از آنها خورد ، هرمز كه ظاهرا" به دنبال بهانه اي براي عزل كردن بهرام مي گشت با ارسال دوكدان و لباس  زنانه ، وي را به طرز اهانت آميزي از فرماندهي سپاه خلع كرد اما بهرام چوبين از فرمان شاهنشاه سر پيچيد و سپاهيانش را نيز با خود همراه كرد وبا اطمينان از نارضايتي نجبا و موبدان از هرمزد بر او شوريد ( 589 م) .

 در همين ايام بخشي از سپاه ساساني كه حدود نصيبين از نيروهاي روم شكست خورده بودند و از خشم و تنبيه پادشاه مي ترسيدند به سپاه شورشي بهرام چوبين پيوستند و بهرام به قصد بر كنار كردن هرمز به سوي پايتخت روان شد . وي در بين راه و در ري فرمان داد تا  درهم سيمين با تصوير و نام خسرو پسر هرمز ضرب كنند ، بدين ترتيب موفق شد درخاندان ساساني بذر نفاق و اختلاف بيفكند.

خسرو از ترس تنبيه و انتقلم پدر به آذربايجان گريخت .

هرمز كه توان مقابله با بهرام چوبين را در خود نمي ديد و در تيسفون نيز به دليل مخالفت هاي موبدان ونجبا از وي احساس امنيت نمي كرد به بهقباد ( وه كواذ ) نزديك سلوكيه رفت . در تيسفون نيز بستام ( ويتهم ) و بندوي ( وندوي )  vindoe ، داييهاي خسرو با كمك نجبا و بزرگان كه هم ازهرمز ناراضي بودند و هم از غلبه ي بهرام چوبين نگراني داشتند پادشاه را دستگير ، خلع و كور كردند و پسرش خسرو معروف به پرويز را شاهنشاه خواندند .

خسرو پرويز بلافاصله تلاش كرد تا با بهرام كه در نزديك تيسفون مستقر شده بود به توافق دست يابد اما مذاكرات آنها به نتيجه اي نرسيد و بهرام به سوي تيسفون حركت كرد . از آنجا كه سپاه بهرام نيرومند بود ، خسرو به روم گريخت و به امپراتور روم پناهنده شد . بهرام هم فاتحانه وارد پايتخت شد .خسرو پرويز از موريكيوس امپراتور روم درخواست كمك كرد .

موريكيوس قيصر روم خسرو را با سپاهي مدد كرد ، به شرط آنكه شهرهاي دارا ، ميافارقين و قسمتي از ارمنستان به روم واگذار شود . اين پيشامد به نتيجه مطلوب منتهي شد .

بسياري از بزرگان كه طرفدار بهرام چوبين بودند ، او را ترك كردند . پس از جنگهاي خونين ، سپاه روم و ارامنه ي موشل و ايرانياني كه به خسرو پرويز پيوسته بودند ، بهرام را در حوالي درياچه اروميه در آذربايجان شكست دادند ، بهرام به نزد تركان گريخت اما ظاهرا" پس از حدود يكسال به تحريك خسرو پرويز در آنجا كشته شد .

سرگذشت پرحادثه بهرام چوبين در اذهان ايرانيان تاثير زيادي گذاشته است ، بعدها زندگاني او و كارهاي بزرگي كه انجام داد  به شكل افسانه درآمد و داستانهايي كه در اطراف شخصيت و كارهاي حماسي وي ساخته شد ، نام او را تا قرنها در ميان ايرانيان زنده نگه داشته است .

 

 

 

منابع :

1-       ايران در زمان ساسانيان ، آرتور كريستن سن ، ترجمه : رشيد ياسمي ، انتشارات دنياي كتاب ، صص  580-576

2-        تاريخ ايران باستان ، نويسندگان : عبدالحسين زرين كوب و روزبه زرين كوب انتشارات سمت ،صص93-88

3-       گنجينه تاريخ ايران ، عبدالعظيم رضايي ، انتشارات اطلس

 

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 16:1 |

تاریخچه یزد

الف دوره پيش از اسلام :

از تحولات تاريخي منطقه ي يزد در دوره ي پيش از اسلام اطلاعات دقيقي در دست نيست ، ولي مي توان به كشتار پيروان كيش مهر پرستي توسط اردشير بابكان و به قدرت رسيدن مزدكيان در اواخر دوره ساسانيان كه از مهم ترين حوادث اين منطقه است ، اشاره كرد .

در عصر هخامنشيان و ساسانيان ، براي جلوگيري از هجوم اقوام چادرنشين به يزد ، ناگزير اقدام به احداث دژها ، راهدار خانه ها و چاپار خانه هاي متعدد نمودند كه علاوه بر عملكرد نظامي و تجاري از آن ها به عنوان رباط و بارانداز كاروان ها نيز استفاده مي شد .

در اين دوره زراعت ، دامداري ، نساجي و صنايع دستي در يزد رواج داشت و بازارهاي مناسب براي مبادله ي  كالا نيز به وجود آمده بود كه از مهمترين آن ها مي توان به مراكز خرانق ، ندوشن و عقدا اشاره كرد .

از معروف ترين دژهاي اين دوره ي يزد مي توان به ساعقد ، توران پشت ، اشكذر ، بهاباد ، انارك و اردان اشاره كرد . همچنين دژهاي شهرهاي ميبد ، فهرج ، ابرقو ، انار ، هرات و مروست را نيز مي توان نام برد .

شهر « ايساتيس » كه بناي آن را به اسكندر نسبت مي دهند ، در زمان هخامنشيان نيز وجود داشته است ، ولي اسكندر به نام « كثه » تغيير  داد كه در زبان يوناني به معني زندان است و اين جا محل نگهداري و اسارتگاه اسيران جنگي شد . شهر « كثه »در زمان ساسانيان هم آباد و پا بر جا بوده است . شهر يزد در اين دوره داراي سه قسمت كهنه دژ ، شارستان ، بيرون شهر ( ربض ) بوده است .

 

ب دوره پس از اسلام :

 

يزد در زمان عثمان به دست پسرش سعيد فتح شد و دو قبيله از اعراب فاتح در آن اسكان يافتند . تا پايان دوره ي امويان ، شهر يزد به دست اعراب اداره مي شد . اعراب انواع  ماليات و خراجي را كه از مردم مي گرفتند به مركز خلافت مي فرستادند . در زمان عباسيان ، محمد زبعي از طرف ابومسلم ، عهده دار حكومت يزد شد و در روزگاران آل بويه تا زمان عضد الدوله ، يزد تابع ايالت پارس بود .

از قرن دوم تا چهارم هجري ، همزمان با احياي دولت هاي ايراني كه باعث شد امنيت و آرامش نسبي در سر زمين ايران ايجاد شود ، نيروهاي توليدي منطقه ي يزد از رشد و اعتلايي  مناسب برخوردار شدند و احداث و حفر قنات و نهر آبياري كه منجر به توسعه ي اراضي كشاورزي و باغ ها شد ، رواج يافت .

از يزد در زمان صفاريان ، سامانيان و غزنويان اطلاعات تاريخي اندكي باقي مانده است ، اما در قرن هاي چهارم و پنجم ، شهر يزد به تدريج آباد و بزرگ شد و قلمرو اصلي شهر از حدود شارستان به ربض ها گسترش يافت و نام شهر « كثه » به تمامي ولايات يزد اطلاق شد .

دوران طلايي و شكوفايي يزد در زمان آل بويه و اتابكان بود . در اين دوره مسجدها ، مدارس ، كتابخانه ها  و يك حصار جديد با چهار دروازه بر گرد شارستان يزد احداث شد . بناي مدرسه ي دو منار و آرامگاه علاالدين كالنجار از بناهاي مهم اين زمان هستند كه اولي به نام زندان اسكندر و دومي به نام دروازه ي امام مشهور است . روستاي گرد فرامرز نيز از جمله روستاهايي است كه در اين دوره آباد شد .

اتابكان در سالهاي 536 تا 718 هجري با وجود نابساماني و هجوم طوايف بيگانه به كرمان ، اصفهان و فارس ، به آرامي حكومت كردند . در اين دوره ، يزد در مسير جنوبي جاده ي ابريشم قرار داشت و منسوجات مختلفي كه مواد اوليه ي آن ها از نقاطي مانند استر آباد ، گيلان و مرو مي آمد ، توليد مي شد .

دوري از سرحدات استقرار حكومت آل بويه در اصفهان وفارس ، رونق مبادلات و بازرگاني در قرار گرفتن يزد بر سر راه هاي تجاري و كاروان رو نواحي مركزي و جنوبي ايران ، موجبات رشد و تكامل شهر نشيني اين منطقه را در اين دوره فراهم آورد .

در زمان حمله ي مغول كه با عصر سياهي و شدايد ايراني ها آغاز شد ، نواحي يزد نيز تحت تاثيرات منفي آن قرار گرفت . در پايان قرن هفتم بر اثر سياست هاي مالياتي ايلخاني مغول ، كشاورزي منطقه را به ركود گذاشت و شهرها  نيز از بازارهاي اطراف محروم شدند ، ولي يزد به علت موقعيت خاص ارتباطي از نظر بازرگاني همچنان رونق داشت .آل مظفر يكي از قديمي ترين خاندان هاي ناحيه ي يزد بودند .

 

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 14:42 |

آتشگاه اصفهان

 

 

شهر اصفهان : 

قدمت اصفهان به اندازه تاريخ ايران مي باشد . زمان ساخت اين شهر به تهمورث ، سومين شاه پيشدادي مي رسد . نزديك 20 قرن پيش ، مورخ يوناني، استرابو ، از اصفهان بنام مركز امپراطوري ايران نام مي برد . مسلمانان بعداً" آن را « جِي » و سپس شهر را « اسپاهان » يعني شهر اسب سواران نام نهادند . در زمان سلجوقيان ، اصفهان مركزيت مجددي كسب نمود .

كوه آتشگاه : 

كوه كوچكي است كه ارتفاع آن از دشت نزديك 200 متر و مسافت آن از شهر اصفهان حدود 8 كيلومتر مي باشد . در قله اين كوه ، آتشكده اي به همين نام وجود دارد . راه بالا رفتن از كوه يك معبر پر پيچ و خم مي باشد كه از طرف جنوب شرقي از ابتداي دامنه ، با يك سلسله پله هاي طبيعي كه از سنگهاي نتراشيده فراهم گرديده است ، شروع مي شود . اطراف اين كوه ، در تمامي جهات داراي سراشيبي تندي است بجز در يك طرف بخصوص و براي آنكه از آن سمت هم به معبد دسترسي نباشد ، ديواري جهت محافظت بنا شده است .

              

آتشكده اصفهان : 

اين معبد ويران در قله حقيقي كوه آتشگاه واقع شده است و ارتفاع عمارت آن حدود 4 متر و قطر آن نيز قريب 4 متر مي باشد . شكل عمارت هشت گوشه بوده و با خشتهاي بزرگ ساخته شده است . طاق اين بنا گنبدي است كه قسمت زيادي از آن خراب شده است . بناي مزبور ، هشت درگاه در جهات مختلفه دارد . ديوارهاي خشتي طرفين اين درگاه ها كه طاقي روي آنهاست ، ستونهايي بر اين معبد تشكيل داده اند . 
در زير اين بنا ، اساس يا پي مصنوعي ديده نمي شود و عمارت را مستقيما" روي سنگهاي طبيعي بنا گذارده اند . در وسط بنا يك بر آمدگي ديده مي شود كه احتمال مي رود محلي بوده است كه مجمره ي آتش قرار داشته است .
 

           

علاوه بر عمارت معبد ، بقاياي بعضي عمارات كه در اطراف آن بوده ديده مي شود ولي قدري پايين تر از خود معبد است و طرف شرقي و شمال شرقي قله كوه را متصرف است . پي عمارت هاي تخريب شده ي ديگري نيز در ديگر جهات ديده مي شود كه ظاهرا" اين مجموعه حالت يك دژ را داشته است . احتمال مي رود كه اين عمارت ، محل زندگي مغان و يا مخزن خود معبد بوده است . در مورد پيشينه تاريخي اين بنا ، سند محكم و معتبري وجود ندارد ولي اكثر مورخين و محققين آن را به اردشير دراز دست از شاهان هخامنشي كه از425 تا 465 قبل از ميلاد سلطنت داشته است ، نسبت مي دهند .عده اي نيز اين معبد را به ايام ساسانيان و عهد پيروز پسر يزدگرد ( 459 تا 484 ميلادي ) نسبت مي دهند .

      

http://yataahoo.com/

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 14:38 |

روزهاي هفته و ماه ( قسمت اول )

 در طي تاريخ ، ذهن پويا و دورانديش آدمي ، براي شمارش روزها و نگهداشت حساب روزها ، ظرائف ويژه اي بكار گرفته است تا بسهولت تقدم و تاخر روزها و حساب هفته ها و ماهها را در ذهن نگهدارد . از چرخش آفتاب وماه گرفته تا طالع انسان كه بر گردش ستارگان وابسته ميدانستند ، جملگي به زيبا وجهي در تقويم مخصوصي از سوي باريك انئيشان درج گشته و پشت بند اسامي ويژه روزها و ماهها ، افسانه هاي پر معنا استوار بوده است .

 هر ملتي در قلمرو مغرب زمين ، به سوابق فرهنگي بهره اي در تقويم داشته و افسانه هاي مربوط به اسامي روزهاو حساب ايام و ... افزوده اند در نظر اين مردم ، روزهاي هفته نام از خورشيد و ماه يا خدايان جبار والهه هاي نكو منظر گرفته اند .

.

 آنچه دراین مقاله مياوريم نگاهي گذراست به افسانه هاي مربوط به عناوين روزهاي هفته و سپس نام ماهها در فرهنگ ملل مغرب زمين :


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 14:33 |

کورش، افتخار ايران

 

بي‌گمان، به باور بيشينه‌ي ايرانيان فرهيخته و غالب مورخان منصف، «كورش كبير» يكي از برجسته‌ترين شخصيت‌هاي تاريخ ايران است. بخشيدن چنين پايگاه و منزلتي به كورش، نه صرفاً از براي فتوح درخشان و شتاب‌ناك او - كه اين خود، نمودار هوشياري و دانايي سياسي و نظامي كورش و نشانه‌ي توانايي والا و سامان‌مندي حكومت‌اش در ممكن ساختن اداره‌ و تدبير چنين قلمرو پهناوري است - بل كه از آن روست كه وي در طول دوران شهرياري خود، به شيوه‌اي سخت انساني و مردم‌دارانه رفتار و حكومت كرده بود؛ حقيقتي كه در غالب متون تاريخي بازتاب يافته و ملل بيگانه و حتا دشمن را به وجد آورده و آنان را ناگزير به اعتراف ساخته بود. چنان كه بابليان در سده‌ي ششم پيش از ميلاد، كورش را كسي مي‌دانستند كه صلح و امنيت را در سرزمين‌شان برقرار ساخته، قلب‌هاي‌شان را از شادي آكنده و آنان را از اسارت و بيگاري رهانده است؛ انبياء يهود (قومي كه در قرآن [جاثيه/16] به خواست خداوند، سرور همه‌ي مردم جهان دانسته شده و دين‌اش، توحيدي و وحياني) وي را مسيح و برگزيده‌ي خداوند و مجري عدالت و انصاف مي‌خواندند، و يونانيان كه كورش آنان را در كرانه‌هاي آسياي صغير مقهور قدرت خويش ساخته بود - با وجود خصومتي كه غالباً با پارس‌ها داشتند - در وي به چشم يك فرمان‌رواي آرماني مي‌نگريستند.
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 14:7 |

آيا ايرانيان از دوران اساطيري نفت و گاز را مي شناختند ؟

 

 

اساطير نشاندهنده فرهنگ و نحوه تفكر مردمان در دورانهاي كهن هستند . زبان گوياي تاريخي از دورانهاي پيش از تاريخ . اساطير نماينده تداوم زندگي فرهنگي يك ملت و به نوعي تاريخ آن ملت هستند و بدين ترتيب مي توان تبيين نمود كه هر كدام از نمادهاي اساطيري حاكي از پديده اي حقيقي در روزگاران بسيار دور  ميباشند كه با نگاه تطبيقي و تحليلي مي توانيم نمونه هاي امروزين آن روايتهاي اسطوره اي را در محيط پيرامون خود مشاهده نماييم...

 .

 ...امري كه شواهد فراواني از دورانهاي مختلف در خصوص آن سراغ داريم . مناطق نفت خيز ايران و خصوصا جنوب غرب ايران واجد چشمه هاي خود جوش نفت و تصاعد طبيعي گاز از خلل و فرج زمين بوده اند و از قديمي ترين ايام باستان و خصوصا در تمدن ايلام شواهد فرا.واني از وجود غير طبيعي و استفاده از آن در مهر سازي در دست داريم (8)...

...چشمه هاي خودجوش نفت و گاز منبع لايزال آتشكده هاي جنوب غرب ايران نيز بوده اند و رومن گيرشمن در تحقيقات خود در جنوب غرب ايران به آتشكده هايي اشاره مي كند كه سوخت آنها گاز طبيعي بوده است (9)...

نوشتاری از azfarshid.blogfa.com


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 14:0 |

بازی های بومی ترکمنها

 

 

فلسفه بازی کودکان آمادگی جسمی وروحی آنها برای مواجهه با مشکلات است وبه همین جهت هر چه گسترده تر وپیچیده تر واجتماعی تر باشد،به آنها نیرووآمادگی بیشترمی دهد و آنها را از وجود روانی هر چه مصونیت یافته تربرخوردار می سازد.

 

انسانها با توجه به مقتضیات زمانی خود ، نیاز به بازی و سرگرمی داشته اند و این نیازها در زمانهای گذشته ، آنزمان که از تلویزیون و رادیو خبری نبود ، شدید احساس می شد. زمانی که همه چیز طبیعی بودوانسانها با خود وطبیعت زندگی می کردند و همیشه باطبیعت درجنگ و ستیز و مبارزه بودند ، به شدت احساس به سلامت جسمانی را در خود می دیدند ، شروع به ابداع بازیهای مختلف با توجه به محیط خود کرده اند. بعضی از این بازیها سازمان یافته و در دوره های بعدی نیز ادامه پیداکرده است. به قول یکی از دوستان که در باره بازیهای بومی و محلی اظهار نظر می کرد و می گفت: بازیهای بومی ومحلی ترکمنها بقدری با برنامه و شکیل است که اگر یک کودک ترکمن در تمام و یا حداقل نیمی از آنها تبحر پیداکرده و سربلند آنها را پشت سربگذارد در آینده هیچ گونه مشکل روحی و جسمی پیدا نخواهد کرد. بله این بازیها بقدری جالب وجذاب هستند که بعضا افراد را مجبور به حرکتهای رزمی میکنند و بعضی دیگر جرات و شهامت را تقویت می کنند و بعضی دیگر نیز اطاعت ورهبری و….

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 13:50 |