|
درود بر شما من بهار ،دانشجوی رشته مدیریت جهانگردی بر آن شدم که ایرانمان را بشناسم در این راه به هر آنچه که بر خوردم و جالب بود را تحت عنوان وبلاگ ایران و ایرانی بر شما دوستان مهر پرور خود عرضه میدارم باشد که با انتقادات و پیشنهادات و نصایح خود مرا سیراب سازید تا درودی دیگر بدرود
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
شعر کهن
اخبار بی بی سی سایت خبری بازتاب سپندارمذ پژوهش های ایرانی(دکتر رضا مرادی غیاث آبادی) پایگاه پژوهشی آریا بوم :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
ایران و ایرانی
وطن یعنی چه آباد و چه ویران وطن یعنی همین جا یعنی ایران!!!!! تاريخچه فرش ايران
در زمان تسلط مغولها (قرن سيزدهم و چهاردهم ميلادي) قالي بافي به سطح بسيار رفيعي از زيبايي و تكنيك رسيد. شكوفايي اين صنعت شايد با حكومت غازان خان (1307-1295 ميلادي) مصادف بود. اما اوج قالي كلاسيك ايراني را كه از آن با رنسانس قالي ايران ياد مي شود زمان سلاطين صفوي (1722-1587 ميلادي) به ويژه زمان حاكميت شاه طهماسب اول(1587-1524 ميلادي) و شاه عباس كبير(1629-1587 ميلادي) ثبت كرده اند. از اين دوران حدود 3000 تخته فرش به يادگار مانده كه در موزه هاي بزرگ دنيا و يا در مجموعه هاي شخصي نگهداري مي شوند. در اين دوران در كنار قصر هاي پادشاهان كارگاههاي قالي بافي بنا شدو مراكز گوناگون كه قبلاً در تبريز، اصفهان، كاشان، مشهد، كرمان، جوشقان، يزد، استرآباد، هرات و ايالات شمالي نظير شيروان، قره باغ و گيلان وجود داشتند توسعه و رونق بيشتري گرفتند. در همان زمان، نقاشان و نگارگران بلند پايه طرحهاي خلاصه شده و تركيبي ترنج در وسط قالي و لچكها را درآن وارد كردند. يعني همان طرحي كه قبلاً به زيباترين وضعي در قرن پانزدهم روي جلد كتابهاي ارزشمند به كار مي رفت. با اشغال كشور بوسيله افغانها(1722-1721 ميلادي) اين صنعت رو به انحطاط گذاشت. در قرن نوزدهم قاليهاي ايراني، به ويژه فرشهاي نفيس ناحيه تبريز به اروپا راه يافتند. از سوي كشورهاي اروپايي نمايندگاني به تمام كشورهاي مشرق زمين گسيل شدند و با رقابت بسيار فشرده كليه فرشهاي كهنه و عتيقه را گردآوري كرده به قسطنطنيه كه هنوز هم مهمترين بازار قالي مشرق زمين بود فرستادند. با به پايان رسيدن منابع فرشهاي كهنه، شركتهاي انگليسي(زيگلر 1883م) آمريكايي و آلماني به طور نامحدود اقدام به تأسيس كارگاههايي در تبريز، سلطان آباد(اراك)، كرمان كردند. اين روال تا جنگ جهاني اول كه توليد قالي به طور قابل توجهي افزايش يافته بود ادامه داشت. فرايند بافت ![]() مراحلي كه براي شروع بافت يك فرش مي بايست رعايت گردد عبارتند از: 1- آماده سازي مواد اوليه شامل نخ چله، نخ پشمي(خامه)، نخ پود. 2- آماده سازي دستگاه(دار) و ابزار. 3- آماده سازي نقشه مورد نظر. 4- چله كشي(نصب نخ چله يا تارها بر روي دار قاليبافي) 5- بافت گليم، ابتداي فرش. 6- ساده بافي ابتداي فرش، انجام عمل گره زدن بر روي تارها به وسيله خامه. 7- نقشه خواني، انجام عمل گره زدن براساس خانه هاي رنگي نقشه. 8- انجام عمل پودكشي(پود زير يا ضخيم و پود رو يا نازك) و عمل كوبيدن پودها. 9- شيرازه پيچي كناره ها. 10- عمل كوبيدن رج ها و قيچي زدن سرپرزهاي اضافي. 11- رعايت در جلوگيري از معايب احتمالي هنگام بافت. 12- پايين كشي: اتمام كار يك فرش بافته شده. توضيح اينكه در يك فرش تراكم گره ها و ظرافت آنها نمايانگر ميزان مرغوبيت و كيفيت فرش است. بدين معني كه هر چه تعداد گره ها زيادتر و در اصطلاح فرشبافي هر چه پرتر باشد كيفيت آن بالاتر خواهد بود. بطور كلي در قاليبافي ايران دو گروه متداول است: 1- گره تركي(قيورد-متقارن)تبريز، هريس همدان، عشاير فارس و .... 2- گره فارسي (سنه-نامتقارن) فارسي زبانان، اراك، اصفهان، مشهد، بيرجند و كرمان، نائين، كاشان، قم و .... 3- رجشمار رجشمارهاي رايج در فرشبافي ايران از 20 تا 90 رجي مي باشد |+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 10:37
نقش برجسته هاي اشكاني
(2912 كلمه در اين مقاله موجود است .) پيروزي اسكندر در تحول هنر ايراني كه مدتي در حدود هفت قرن دوام داشت، دوران متحولي را پيش آورد. كمال مطلوب اسكندر كه مي خواست تمدني آميخته از تمدن يونان و ايران به وجود آورد. بسيار زود از ميان رفت. پس از مرگ اسكندر در سال 323 پيش از ميلاد، جنگ هاي خونيني در مدت چهل سال جانشينان وي را از يكديگر جدا ساخت و امپراطوريي كه در شرق بنيان نهاده شده بود فروپاشيد و تجزيه شد. پس از جنگ ايپسوس در سال 301 پيش از ميلاد با روي كار آمدت سه دولت، تشكيلات سياسي دنيا استقرار يافت. يكي از آنها حكومت سلطنتي مقدونيه در اروپا بود، ديگري حكومت يوناني در مصر و سومي حكومت سلوكيها در آسيا بود. سلوكيان كه يكي از سه جانشينان اسكندر بودند بر قسمت عظيمي از متصرفات امپراطوري هخامنشي حكمراني كردند. در زمان سلوكيها در اوايل قرن دوم پيش از ميلاد وقتي امپراطوري دوم ضربت مهلكي به پادشاهان سلوكي در غرب وارد ساختند و عامل اصلي انحطاط يونانيان گرديد، در شرق نيز پارت ها عليه قدرت سلوكي ها كه داراي ريشه يوناني بودند، قد علم كردند و در حدود 250 پيش از ميلاد، اشك رهبر قبيله پارت ها، با تصرف پارتادا سلسله پارتي _ اشكانيان را بنا نهاد. اين سلسله متصرفات خود را به جانب غرب تاتيگريز گسترش داد و در سال 150 پيش از ميلاد، مقر خود را تيسفون مقابل سلوكيه در سمت راست رودخانه قرار داد. بدين ترتيب فرهنگ يوناني و ايراني در مواجه با هم قرار گرفتند و فرهنگ و هنر تلفيقي يوناني _ ايراني را پديد آوردند و حتي با انقراض سلوكيان و ورود روميان اين مواجه تغييري نيافت و اين وضعيت تا حدود سال 226 پس از ميلاد كه اردشير اول قيام كرد و سلسله پارتيان را برچيد و سلسله ساساني را بنيان نهاد، ادامه يافت. در تشكيل شاهنشاهي پادشاه مهرداد اول نقش كوروش را ايفا كرد و مهرداد دوم نقش داريوش را و در واقع اشك نياي فرضي پادشاهاني اشكاني شد. پادشاه نخستين (مهرداد اول)، شاهنشاهي مزبور را از نظر متصرفات ارضي تشكيل داد و مهرداد دوم آن را تثبيت كرد و انتظام بخشيد. وي ايران را به صورت قدرتي جهاني در آورده و تماس هاي او با روم در مغرب و با چين در مشرق اهميت كشور و عظمت نقش او را در حيات سياسي و اقتصادي دنياي آن روز نشان مي دهد. هنر در زمان پارت ها واجد اهميت شايان بوده است. ولي تعداد آثار مكشوفه بسيار اندك و اكثراًً از حدود مرز غربي و يا شرقي امپراطوري پارت بوده است و آثـار بدست آمده از مجد ايران را بيشتر متعلق به دوره سلوكي ها دانسته اند، تا پارت ها. متاسفانه بدليل دسترس نبودن معيارهاي معتبر تاريخگذاري هنوز موضوعاتي راهگشا مطرح نشده است. با وجود اين آثار هنر اشكاني را مي توان به سه دوره مشخص تقسيم كرد. 1. آثار دوره يوناني و تقليد از آثار شرقي پيشين. 2. دوره اي كه در پايان قرن اول پيش از ميلاد مسيح آغاز مي شود و اشكانيان با تلفيق عناصر اقتباسي، هنر خاص خود را پديد مي آورند. 3. دوره اي كه از نيمه دوم قرن دوم ميلادي تا پايان عهد اشكاني را فرا مي گيرد و در آن هنر اشكاني روي به انحطاط مي نهد و تباهي در آن راه مي يابد و تنها آثار هنري اين دوره را مي توان در ميان بناهاي حكام محلي و اقوام برون مرزي جستجو كرد. ترسيم خطوطي كه گردش آزاد و نرم دارند، تخيلي بودن نقش ها و ايجاد فضاهاي تصويري، نشانه اي از تاثير عميق هنر يوناني بر هنر دوره نخست اشكاني است. تصوير كردن رديف هايي از مردم، مركب از نيمي از صورت و همه بخش پيشين تن، به حالتي خشك و بي روح و با برجستگي كمي، نسبت به سطوح مكان ها حجاري، و علاقه به ريزه كاري و ترسيم غيرمنطقي نقش جامه ها در طي هزاره قبل از اشكانيان از مختصات هنر آسياي غربي بوده است. اشكانيان نخستين كساني بودند كه با وارد كردن هنر يوناني، اين سابقه را تغيير دادند. تا قرن اول پيش از ميلاد مسيح هنرمندان اشكاني يا اين هنر كهن را به كار مي بستند و يا هنر يوناني را تقليد مي كردند. طبعاًً آثار يوناني در اين دوره بدست يونانيان مقيم ايران انجام مي پذيرفت و هنرمند ايراني نقش هاي سنتي به كار مي بست. گرچه به طور مطمئن نقاشي هنر عمده دوران پارت ها بوده است، اما در اثر گذشت دوران هاي متمادي تنها مقدار كمي از نقاشي هاي ديواري از اين زمان باقي مانده اند. اگر منطقه كوه خواجه واقعاًً پارتي است نه ساساني، و اگر به طرح هاي هرتسفلد از قطعات نقاشي محل فوق توجه گردد. آن ها يك سبك محلي يوناني _ رومي را ظاهر مي سازند. سبكي بدون احساس و ساده شده اما، با يك شايستگي قطعي در طرح نقوش انسان و تنظيم گروهي آن ها. با اين حال، ويژگي هاي معيني مانند كشيدن چشم ها از رو به رو و نيز احتمالاًً رنگ هاي تند اشاره اي است به ميراث شرق. اين نقاشي با گچبري در مي آميزد و قواعد خاص خود را بدان تحميل مي كند. قلم گچبر هنر پيكرسازي را تضعيف مــي كند و نقوشي كه پديد مي آورد به شكـــل قلاب دوزي در مي آيد و شكل هاي هندسي پيوسته تكرار مي شود. يكي از نقوش كاخ كوه خواجه كه نمودار اين روش نقاشي است، نقش هاي كليدي شكل يوناني و دايره هاي مماس و نقوش دندانه دار شرقي را در يك زمينه تاريك پديدار مي سازد. در همين كاخ كه منتسب به قرن اول ميلادي است و بر فراز جزيره اي در ميان درياچه هامون واقع شده است، پيشرفت تدريجي تزيينات رنگين به چشم مي خورد. نفوذ غرب در آن محسوس است و تنظيم نقوش در ميان خانه هاي مستطيل شكل جدا از هم، نمودار يك مرحله نسبتاًً پيشرفته است. در آنجا نقوش برگ كنگري بر روي نقوش تزييني برگ خرمايي به سبك شرقي پيوند شده است. اين امتزاج دورگه منشا ابتدايي نقوشي است كه در تزيينات گچبري دوران ساساني رواج خواهد يافت. ""اروس"" بالداري كه بر روي مركب خود بلند شده و داراي حركتي بازداشته است از الهامي كاملاًً هلنيستي برخوردار است. بدين نحو نيروي سنت هاي هنري آسيا در معروف ترين نمونه هاي ""يوناني و رومي"" احساس مي شود. نقــش ""مه ايزد"" به وسيله معناي مذهبي و ارزش هنري خود، هنر را از تجربه تازه اي برخوردار مي سازد. در اينجا براي نخستين بار در يك طرح چند نفري مشاهده مي كنيم كه براي پديد آوردن عمق در نقش يعني براي قرار دادن شكلي در پشت شكل ديگر، كوششي شده است. به عقيده گيرشمن، هنرمندي كه نقاشي ديواري كوه خواجه را ساخته حتي در مورد فنون كار نيز به روش هاي آشوري باز مي گردد. موضوع نقاشي بر پهنه گسترده مي شود و خطوطي به رنگ هاي تيره كه حد كناره ها را مشخص مي كند و رنگ آميزي سياه، برخي از جزييات را مانند ريش و گيسو برجسته مي نماياند. به خاطر ناپختگي هنرمند تحرك نقوش متوقف مي شود، زيرا هنرمند با وجود تمايل به پذيرفتن نمونه هاي خارجي در شبيه ساختن آن ها با نمونه اصلي ناتوان است. البته اين نكته را بايد يادآور شد كه خصوصيات هنر ايران كاملاًً متفاوت با هنر يوناني است و در اين تفاوت برداشت از هنر يوناني نيز تنها به برخي خصوصيات آن پرداخته اند و هر چه را اخذ كرده اند با توجه به خواسته هاي خود دگرگــــــــون مي نمايند و اين گونه است كه در هنر پاري تلفيقي ناهمگون مشاهده مي شود، چرا كه نقطه ديد هر يك متفاوت است و اين به خاطر ناتواني نبوده است. اصولاًً ريشه و پايه هنر اشكاني در هنر مشرق زمين نهفته است نه در آنچه از يونان گرفته است. طرح و مايه هاي روحاني و علاقه به ريزه كاري بسيار و پرداختن به جزييات در تزيين از اين منبع شرقي و هخامنشي سرچشمه مي گيرد و تنها آنچه را از هنر يونان كه دوست داشته اند، بر گرفته اند. در ""دورااوروپوس"" در كنار فرات، هنر پارتي با وجود جريان هاي خارجي كه آن را متاثر مي سازد، با قدرت بيشتري نمايان مي شود. در معبدي كه در سال 70 ميلادي براي خدايان پالميري ساخته شده است، نقاشي هاي مذهبي از دوران مختلف كشف شده است كه پيدايش مجدد هنر قديم شرقي را تاييد مي كند. نقاشي ديواري معروف به ""كونون"" دو روحاني كه لباس سفيد در بر و تاج بر سر دارند را نمايش مي دهد. در اينجا هيچ چيز عمل يك موجود انساني را آن چنان كه يك هنرمند غربي درك مي كند به خاطر نمي آورد. نشان دادن اشخاص از رو به رو مخصوص هنر هخامنشي نيست، بلكه مشتق از هنر لرستان است كه در سر حدات ايران اعمال مي گشت. انديشه نقش كردن تصوير شخصي معين نيز همان طور كه در هنر هخامنشي منتفي بود، در اينجا هم منتفي است. ولي تمايلي كاملاًً روحاني كه از يك تاثير سامي بيـن النهرين سرچشمه مي گيرد. نگاه عميق اشخاص را به سوي لايتناهي معطوف مي دارد. غايت نقشي معبد ميتراي ""دورا"" تجليل فضايل نخجيرگري خداست در اينجا همه چيز ايــــراني است. وضع قرار گرفتن شكارچي به طور تمام رخ بر روي يك اسب نيم رخ، لباس قلاب دوزي مركب از يك نيم تنه كوتاه بر روي شلواري كه در قوزك پا تنگ و بسته مي شود، پاي شلوار كه نوكش به سوي زمين است، زين و يراق اسب با آويزهايي به صورت صفحات فلز گرد و منظره اي كه بوسيله چند گياه منفرد ايجاد گشته است همه ايراني است. كهن ترين نقش برجسته پارتي كه تاكنون شناخته شده است، از آن مهرداد دوم است كه در حدود 80 سال پيش از ميلاد در بيستون حجاري گرديده و در آن صلابت، فقدان حيات، عدم آشنايي به كالبد انساني مشخص تكنيك كودكانه هنر نو ايراني است. در جنب بناي اخير، بنايي ديگر توسط گودرز دوم به يادگار غلبه وي بر رقيبش مهرداد، در حدود 50 ميلادي حجاري شده، و در آن هنوز اثر يونانيت در مظهر پيروزي بالدار كه تاج بر سر شاه مي گذارديده مي شود. اين نقش با وجود تركيب مكانيكي عاري از حركت و جنبش نيست. در بيستون بر روي تخته سنگي كه از صخره جدا شده تصوير يك شاهزاده پارتي ديده مي شود كه در برابر آتشدان مشغول انجام مراسم مذهبي است. اين نقش داراي برجستگي اندك و نماي تمام رخ است و در آن خصوصيات پوشاك شاهزاده به خوبي نشان داده شده است و در حالت او كه بر سنگ منجمد گشته است، حالت همان شخصي كه در نقاشي ""كونون"" در ""دورا"" مشغول انجام مراسم مذهبي است، باز شناخته مي شود. نقوش برجسته تنگ سروك تشكيل مجموعه اي مي دهند كه كاملاًً مشخصه هنر مزبور است و با وجود پستي تكنيك تمايل به عظمت دارد، چنان كه اين خصيصه در صحنه اي كه پادشاه قرباني مي كند و عده بسياري دنبال اويند، و همه از رو به رو نقش شده اند، و هم چنين در تصوير سوار سنگين اسلحه كه حامل نيزه است ديده مي شود. بنابراين، يكي از ويژگي هاي مهم هنر پارتي، سبك تمام رخ است. البته از نظر فني، نقش برجسته هاي پارتي دچار انحطاطي نسبت به آثار قبل از خود مي شود، ولي از طرز ادراك صحنه و موضوع آن چنين بر مي آيد كه هنرمند خود را از چنگال آنچه كه يونان گرايي بر هنر ايراني پيوند زده بود، رها كرده است و اين خود نماينده يك پيشــرفت قطعي است. در اثر اين جنبش، يك جريان نيرومند ""ايراني نو"" به وجود مي آيد و اين مرحله كه برابر است با مرحله عبور از ""يوناني و ايراني"" و دخول به ""ايراني نو"" و به سادگي هم صورت نگرفته است. اين هنر به طور دقيق از قانون تمام رخ كه در آثار رسمي هنر هخامنشي اعمال نمي شد، ولي در روي فلات در دوره نخستين ايرانيان و لرستان معمول و رايج بوده، پيروي مي كند. نمونه هاي مختلفي از ديوارنگاره هاي پارتي را در پالمير و يا حكومت كوشاني، نمرود داغ، الحضر و ... مي توان ديد كه در اين مناطق تاثير هنر يوناني بيشتر ديده مي شود و گاه عيناًً تكرار مي شود. با وجود اتخاذ روشهايي كه هنر اشكانيان را بيش تر از پيش نزديك به جنبه ايراني اثر كرد، با اين حال بايد به يادداشت كه قلمرو اشكانيان هيچ گاه يكپارچگي فرهنگي نيافت و لذا هرگز امپراطوري واحد و به تبع آن هنر واحدي بروز نيافت. اين گرايش به دستيابي به يك هنر متحد و منسجم بعدها در پادشاهي كاملاًً ايراني ساساني به اوج خود رسيد و عناصر يوناني كم رنگ تر شدند. منبع:www.iranartnews.com |+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:36
كوروش كبير در قرآن
نويسنده:مهدي حق وردي طاقانكي
شايد يكي از افتخارات ما ايرانيان داشتن پادشاهي است كه درقرآن از او به نيكي ياد شده است. |+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:28
گبه
گبه ؛ حكايت عشق و دلدادگي
نرگس جابري نسب
گبه، نوعي فرش از جنس قالي است كه معمولا در قطع قاليچه توسط عشاير و ايلات لر و قشقايي بافته مي شود و داراي پرزهاي (1) بلند است. در بافت گبه از تعداد پود بيشتري استفاده مي شود كه اين كار در نرمي گبه تاثير فراوان دارد. تعداد پود برخي از گبه ها گاهي از سه تا هشت پود در هر رج و بلندي پرزها گاهي تا يك سانتي متر هم مي رسد. |+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:25
زیگورات
معبد زيگورات (چغازنبيل)
|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:23
هنر نقاشی قهوه خانه و تاریخچه آن
نگاهي به نقاشي قهوه خانه اي در ايران
شهروز نظرى
قهوه خانه ها در دوره صفويه به تدريج شكل مي گيرند و به مكاني فرهنگي تفريحي تبديل مي شوند و با شكل گيري نقالي، نقاشان شاخص كاشي به تصوير كردن صحنه هاي اين نقل هاي قهوه خانه اي روي مي آورند. پى نوشت ها: |+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:14
تاثير هلنيسم بر هنر عصر سلوكي و اشكاني
تاثير هلنيسم بر هنر عصر سلوكي و اشكاني
منبع : ميراث خبر به كارگيري رنگ هاي جالب، جذاب، زنده و متنوع و وجود مفرغ هاي كوچك و برخي تكه هاي سفالينه كه آراسته به برگ نخل هستند و همچنين ظاهر شدن نقش هاي تمام رخ در هنر عصر اشكاني همگي از نشانه هاي آشكار نفوذ فرهنگ و تمدن يوناني (هلنيسم) بر هنر عصر سلوكي و اشكاني است. منابع: |+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:11
بررسی خرافات و اعتقادات در نقشمایه ها
بررسی خرافات و اعتقادات در نقشمایه ها
نخستين چيدمان اشكال ساده مثبت و منفي در تصويرهاي نمادين تاتوييسم (يين يانگ) تجلي يافته است. مصادف با پراكندگي قبايل و مهاجرتهاي مردمي در آسياي مركزي و ميانه، در شمال غربي ايران فلسفه ي اعتقاد به تعادل گسترش يافت. فلسفه ي تصوف و تفكرات صوفيانه حضور و نفوذ عميقي در طراحي هنري و صنايع دستي بر جاي گذاشت. براي دريافت بهتر مطلب نفوذ تصوف را در گليمهاي تركي مي توان يافت. نقش چليپا را مي توان مربوط به فرقه هاي مسيحي دانست كه بيشتر در گليمهاي ارمنستان و قفقاز ديده مي شود، اما از حيث معنايي اغلب به اشتباه تعبير و تفسير مي شود. گليم ها و بافته هايي كه ارتباط مستقيم با دين اسلام دارد داراي تركيبات منحني و زواياي متناسب با فضاي طراحي شده دارد كه اغلب اشكالي كه مرتبط با عدد 5 است به وفور مورد استفاده قرار مي گيرد. مثل 5 تن – دست حضرت فاطمه و پنج انگشت. حضور نقش سجاده اي و وجود سجاده ها به وضوح همخواني نقش فرو رفته و محراب گونه ي پيش نماز را نشان مي دهد. خرافات كه همان انتقال اعتقادات و نمادين تصويري به صورت نسل به نسل و سينه به سينه است در طول سالهاي متمادي تغيير مي كند و جزيي از افسانه و داستانهاي بومي منطقه مي شود. به مرور با از بين رفتن معني واقعي نماد، نام تصويري به خود مي گيرد كه تنها مربوط به نگاره است. خرافات كه اصول و پايه ي آن مربوط به پيش از اسلام است با آمدن اسلام با دين تركيب شده و حضوري تركيبي با زندگي مسلمانان(حتي مسلمانان امروزي) پيدا مي كند. مادران و پدران خرمهره را به دليل دفع بلا و چشم زخم به قنداق نوزاد خود وصل مي كنند، خون گوسفند يا مرغ را براي اتومبيل نو خود قرباني مي كنند، براي خريد خانه جانوري را براي خوش اقبالي ذبح مي كنند و جالب اينجاست كه اين نمونه ها را حتي در خيابانهاي توريستي شهري مثل استامبول كه خود را از كشورهاي غربي مي داند مي توان ديد. در كشورهاي غربي هنوز اعتقاد دارند كه رد شدن از زير نردبان شگون ندارد و يا داشتن نعل اسب براي انجام كار خوش يمن است جالب تر اينكه بريدن گوش سگ رااز ديگر رسومات خرافي خود ميدانند. گوشهاي سگ گله را هنگامي كه توله اي بيش نيست مي برند و به خورد وي مي دهند تا نيرومندتر شود و يا اينكه دخترها در هنگام عزيمت نامزدشان به سربازي به او دستمالي هديه مي دهند كه توسط خودشان دوخته شده كه نشاني از سلامتي و اقبال خوش را براي سرباز به همراه دارد. حاشيه نشينان درياي سياه به تعداد دختران دم بخت بطري به سقف آويزان مي كنند و زماني كه دختري ازدواج مي كند بطري را با تير مي زنند و زدن بطري را نشان از بين بردن پليدي در زندگي دختر مي دانند. قبايل شمال افريقا (بربرها) آنقدر كه براي تصاوير و طرحهاي منسوجات و بافته ها اهميت قائلند، خود بافته را صرفاً يك مورد مصرفي يا تزييني مي بينند كه با وجود طرحهايش جاي تازه و مفهومي نو مي گيرد. با آنكه اسلام در سرزمين افريقا آمده است اما دنياي بربرها هنوز با حكومت خورشيد و ماه و ستاره و گياهان و جانوران برپاست. اين نقوش غالباً در سه جايگاه متفاوت كاربرد دارد، باورهاي خانوادگي و قبيله اي، دفع چشم زخم و بخت گشايي و مابقي نگاره ها به آگاهي زيبايي شناختي بافنده مرتبط مي شود. بربرها معتقدند گليمي كه صحيح بافته شود مي تواند بافنده، خانواده آن و حتي خود دست بافت را در مقابل عوامل گوناگون مصون بدارد.
از ديگر نقوش مفرغهاي لرستان نگاره اي به شكل s است كه دو سر آن چه در بافت و چه در مفرغ با سر حيوانات تزيين شده است. نگاره اژدها كه پايه آن شكل s است، به نقوش پيچيده و تكرار شونده اي مبدل شده كه در دست بافته هاي تركها و بلوچها ديده مي شود. نگاره ي مفرغي سر حيوانات كه در منسوجات ديده مي شود تكثير يك نگاره به دور ترنج است كه به صورت زنجير يا ستون در طول دست بافت پديدار مي شود. طبق نظريه ي اٌپي اين نگاره ها منشأ نياكاني دارد كه الزاماً آغاز آنان از كوههاي زاگرس نبوده اما تاريخ شناسان حضورشان را از بيش از دو هزار سال پيش تأييد كرده اند، كه هر چه جلوتر مي رويم نگاره هاي ساده تر آن در بافته هاي شاهسون ايران و آناتولي مورد استفاده بوده است. در انواع ساده تر، نگاره هاي طولاني كوتاه تر شده و به صورت اجزاء واحدي از هم جدا شده اند. بدين ترتيب نقشهاي شاخها و چشمهاي بافته شده در دست بافته هاي اصلي لري و بختياري از ميان رفته، كه اين نشانه ي تغييرات و ساده سازي اجتناب ناپذير نقشها بوده است. «پرويز تناولي» محقق منسوجات، نظريه ي ساده اي در زمينه ي نگاره ها دارد، وي مي گويد: ستاره ها و ديگر نگاره هاي طبيعت مانند گلها و حيوانات تنها به دليل اهميت به سزاي آنها در زندگي روزمره ي بافنده ها تكثير شده است. «ستاره» پسنديده ترين نگاره اي است كه به صورت گوناگون در همه نوع دست بافتهاي گليمي مشاهده مي شود، كه مبناي آن نقشمايه ي هشت گوشي به شكل دو چليپاي ساده است كه اگر نقوش اطراف آن را گسترش داد فضاي داخل و بيرون آن اهميتي همچون خود نگاره پيدا مي كند. مثلاً شكل، اندازه و نوع ستاره كه شعاعهاي آن داراي سرهايي قلاب مانند است، چنان پر دامنه و متنوع است كه مي تواند به شكل عنكبوت و يا خرچنگ درآيد. اگر بخواهيم تأثيرات اشياء، ظروف، ديوارنگاره ها و ..... را (كه همه از اساطير، مذاهب و آيين و رسم و رسومات مناطق نشأت مي گيرد) بر روي دست بافته ها بررسي كنيم، در مي يابيم كه مجموعاً تمامي اينها چه در دوره هاي قبل از اسلام و چه در دوره اي كه اسلام وارد شد (صحبت درباره نگاره هاي دوره اسلامي به بحثي مفصل نيازمند است) همه پيوسته و متصل به هم است، چرا كه ديدگاهي كه براي ديوارنگاري استفاده مي شد در زمينه ي دست بافته نيز به همين صورت بود، كه با امكانات و نوع استفاده محدود و يا گسترش پيدا مي كرد. مثلاً منشأ ديوارنگاره هاي شهر چتل هويوك (در تركيه) در طرحهاي دست بافته هايشان ديده مي شود كه ارتباط بين نقش و نگاره هاي منسوجات، معماري، سفال و خطاطي با يكديگر را اثبات مي كند. آيين عصر نوسنگي در چتل هويوك بر پايه ي رب النوع مادر و اعتقاد به تناسخ روح بوده است. «جيمز ملارت» باستان شناس مخصوص حفاري چتل هويوك اعتقاد دارد كه رنگ بندي و نقشهاي ديوارنگاره ها به وضوح تقليدي از گليم است. وي براي اثبات نظريه اش دو مدرك ارائه مي دهد: اول آنكه بر ديوار معابد با اهميت تر سوراخهايي ديده شده كه گمان مي رود جهت آويزان كردن گليم باشد. همچنين حاشيه هايي به شكل گليم بافته شده در نقاشي هاي ديواري ديده مي شود كه تنها در صورت موجود بودن گليم تقليد از آن امكان پذير بوده است. در نهايت تا به امروز مدركي دال بر بافت گليم و هيچ ابزار آلاتي براي بافتن در چتل هويوك بدست نيامده است. اگر چه هنوز به تحقيق بيشتري نيازمنديم، اما مجموعاً باستان شناسان و محققان در اين زمينه تأييد مي كنند كه تأثير نقوش خرافاتي كه تركيبي از آداب و رسوم منطقه اي و مذاهب مي باشد، همه و همه در پديد آوردن آثار عظيم و قابل بحث هنري و فرهنگي آن دوران تأثير بسزايي داشته است. حال بايد از خود پرسيد امروز براي دريافت حقايق بيشتر نسبت به تاريخ گذشتگان چه كرده ايم؟ و مهمتر از آن آيا به آثار كشف شده توسط محققان و باستان شناسان كه پلي از گذشته به آينده است، ارج مي نهيم؟ كساني كه گذشته خود را نمي شناسند، چشم اندازي به آينده نخواهند داشت!
مدیر گروه صنایع دستی مرکز آموزش کوتاه مدت جهاد دانشگاهی واحد هنر منبع:www.iranartnews.com |+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:7
درود بر این هنرمند ایران زمین
با همكاري رايزني فرهنگي ايراندر روسيه , دوازده كارت پستال از آثار استاد فرشچيان با سفينه باري پروگرس ام 56 روز دوشنبه به ايستگاه بين المللي فضايي ارسال شد. |+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:4
تزيينات معماري كاخ هاي هخامنشي
تزيينات معماري كاخ هاي هخامنشي
تزيينات معماري كاخ هاي هخامنشي نويسنده:پير آميه مترجم :رضا مصطفي زادگان پارسيان با بهره گيري از سنت هاي معماري كاخ هاي ستوندار رايج در مناطق مرتفع مشرف بر بين النهرين و هنر دستي ايوني ها (Inoniens) ،در تزيينات كاخ از سنت هاي هنري كهن مردماني استفاده كرده اند كه در پي كشور گشايي هاي كوروش و داريوش به امپراطوري نو پاي پارس پيوسته بودند . ويژگي بارز اين سنت هاي هنري ، پيچيدگي هنري بود كه خود ريشه در آميزش هنري آن داشت. ... |+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 12:11
تزيينات معماري كاخ هاي هخامنشي
نويسنده:پير آميه مترجم :رضا مصطفي زادگان پارسيان با بهره گيري از سنت هاي معماري كاخ هاي ستوندار رايج در مناطق مرتفع مشرف بر بين النهرين و هنر دستي ايوني ها (Inoniens) ،در تزيينات كاخ از سنت هاي هنري كهن مردماني استفاده كرده اند كه در پي كشور گشايي هاي كوروش و داريوش به امپراطوري نو پاي پارس پيوسته بودند . ويژگي بارز اين سنت هاي هنري ، پيچيدگي هنري بود كه خود ريشه در آميزش هنري آن داشت. ... |+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 11:41
بابيه
بابی به پیروان سید محمدعلی باب گفته میشود. در دوره ناصرالدینشاه و به خصوص در جریان جنبش مشروطه، مستبدین به مخالفان دولت و آزادیخواهان تهمت بابی بودن میزدند، فارغ ار اینکه واقعا بابی بودند یا نه.
ظهور بابيهاز جمله مهمترين وقايع عصر محمدشاه قاجار، ظهور فرقه بابيه و ماجراهاى مربوط به على محمد باب و پيروان او بود. براى درك ريشه هاى ظهور اين فرقه لازم است تاريخچه مختصرى از شيوه پيدايش فرق اسلامى و انشعاب هاى آنها را مرور كنيم. پس از مرگ محمد بر سر جانشينى محمد اختلافى ميان مسلمانان رخ داد. به عقيده اهل سنت و جماعت، خليفه مشروع و جانشينى پيغمبر كسى است كه در سايه و به اجماع امت براى احراز مقام خلافت انتخاب شده باشد- گرچه پس از خلفاى راشدين در زمان خلفاى اموى و عباسى اين مقام از صورت اجماع درآمد و در افراد اين دو خانواده موروثى شد. عقيده شيعه در باب جانشين محمد به كلى برخلاف عقيده اهل سنت و جماعت است. به عقيده شيعيان اجماع امت در تعيين جانشين پيغمبر شرط نيست و جانشين پيغمبر، امام است و امام بايد از اعقاب محمد و منصوص از جانب پيغمبر يا امام سابق باشد و امام واجب الاطاعه است و شناختن امام عصر و بيعت با وى از اهم تكاليف شيعه مى باشد. ايرانيان پس از ظهور اسلام در مورد مذهب نيز طريقه شيعه را كه متناسب با طبع ايرانيان بود بر عقيده سنت و جماعت ترجيح دادند و به تدريج شيعه رواج يافت و در زمان سلاطين صفوى مذهب رسمى ايران گرديد. در طول زمان در مذهب شيعه نيز عقايد مختلفى پيدا شد و فرق مختلفى به وجود آمد. بعضى ائمه را فقط معصوم مى دانند، بعضى ديگر درباره ائمه راه غلو رفته آنان را واجد بعضى از صفات خدايى يا مظهر الهى مى دانند و اين طايفه را غلاه مى نامند. غلاه نيز به چندين فرقه منشعب مى شود كه در جزئيات با هم اختلافاتى دارند، ولى از چهار طريقه آتى تجاوز نمى كنند: تناسخ، تشبيه يا حلول، رجعت و بدأ. شيخيهشيخيه، يعنى پيروان شيخ احمد احسائى را بايد از معتقدين به بدأ دانست. ميرزا على محمد و رقيب او حاجى [محمد] كريمخان قاجار كرمانى... هر دو از طرفداران شيخيه بودند. براى پى بردن به اصل و ريشه طريقه بابيه، بايد اصول و عقايد شيخيه را كه در چهار ركن خلاصه مى شود مطالعه نمود. جانشينىمهمترين اعتقادات شيخيه چنين صورتبندى مى شود: على و ساير امامان شيعه داراى صفات الهى و مظاهر خداوند هستند. پس از غيبت امام دوازدهم، در هر عصرى لازم است واسطه اى ميان او و مردم وجود داشته باشد تا آنها را هدايت كند؛ اين شخص در عقيده شيخيه «شيعه كامل» يا «ركن رابع» ناميده مى شود. معاد جسمانى هم وجود ندارد. بديهى است در ابتدا شيخ احمد احسائى (پديدآورنده فرقه شيخيه) در نظر پيروانش «شيعه كامل» و واسطه فيض بوده است. اما پس از مرگ او دو تن از شاگردانش به نام هاى حاجى سيد كاظم رشتى و حاج محمدكريمخان كرمانى بر سر جانشينى او به رقابت برخاستند و به اين ترتيب فرقه شيخيه به دو شاخه شيخى و كريمخانى منشعب شد. حاجى سيد كاظم رشتى تا سال ۱۲۵۹ه.ق. زنده بود. با مرگ او بار ديگر مدعيانى از ميان شاگردانش براى جانشينى او و رياست فرقه شيخيه پيدا شد كه مهمترين آنها سيدعلى محمد باب بود. بابسيد على محمد باب مردى از تاجرزادگان شيراز بود و پدرش ميرزا رضاى بزاز نام داشت و اعمامش تجارت مى كردند و در بدايت حال به تحصيل علوم فارسيه پرداخته از مقدمات عربيت بهره اى نداشت.» آشنايى او با حاجى سيدكاظم در سفر زيارتى به عتبات حاصل شد و همانجا در زمره شاگردان حاجى در آمد. پس از مرگ حاجى، چنانكه گفتيم، سيدمحمدعلى در شيراز مدعى جانشينى او شد، اما به جاى «شيعه كامل» يا «ركن رابع» خود را باب ناميد كه از نظر مفهوم و محتوا تفاوتى با الفاظ سابق نداشت. مدتى بعد عده اى از پيروان حاجى سيدكاظم در مسجد كوفه گرد آمدند و قول و قرار گذاشتند كه هر يك در جستجوى جانشينى شايسته براى استادشان به سويى از عالم اسلام سفر كنند. قرارشان چنان بود كه هركس جانشين استاد را يافت، ديگران را خبر كند. گويا نخستين كس از ايشان كه به شيراز رسيد و سيدعلى محمد باب را ملاقات كرد، ملاحسين بشرويه اى بود كه سايرين را خبر كرد و به پيروى از باب فراخواند.به اين ترتيب به تدريج پيروانى پرشمار گرد سيدعلى محمد گرد آمدند و فرقه بابيه پديد آمد. سيدعلى محمد جملاتى به زبان عربى به زبان مى آورد و آنها را شبيه آيات قرآن مى دانست. توانايى «نزول» اين جملات از نظر او كرامتى بود. مجموعه اين جملات در كتابى به نام «بيان» گرد آمده است كه البته زبان عربى به كار رفته در آن را سست و پرغلط مى دانند.نوع برخورد حكومت قاجاريه با اين فرقه، دستگيرى و اعدام باب، شورش هاى پى درپى بابيان، اقدام ناموفق عده اى از آنها به ترور ناصرالدين شاه قاجار و قتل عام خونين ايشان در تهران از حوادث مهم دوران سلطنت قاجاريه است. |+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 11:22
سازنده خط میخی
سازنده خط ميخي پارسي باستان كيست ؟ کهن ترين نبشته هايی که به اين خط به دست ما رسيده اند يکی لوح های زرين اريارمنه و ارشام و سنگ نبشته های منسوب به کورش بزرگ در پاسارگاد می باشند. متن لوح زرين آريارمنه چنين است: اريارمنه شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه در پارس،پسر چيش پيش شاه،نوه هخامنش.اريارمنه گويد، اين کشور که من دارم، دارای اسبان خوب و مردان خوب است، خدای بزرگ اهورامزدا به من داد. به خواست اهورامزدا من شاه در اين کشورم. اريارمنه شاه گويد،اهورامزدا مرا پشتيبانی فرماياد. لوح زرين ارشام پسر اريارمنه، با تفاوتی بسيار ناچيز دارای همان متن لوح اريارمنه است.و نبشته منسوب به کورش تنها از چهار واژه درست شده است. که در پاسارگاد در چهار جا تکرار شده است: من کورش،شاه هخامنشی. اکنون که کهن ترين نبشته ها را به خط پارسی باستان شناختيم. بايد به چند پرسش هم پاسخ داده شود. ۱- آيا پارسی باستان را بايد در تاريخی پيش از اريارمنه جستجو کرد؟ ۲-آيا اين خط در زمان اريارمنه يا کورش درست شده است؟ ۳-يا خط ميخی پارسی باستان در روزگاری پس از اريارمنه و ارشام و کورش پديد آمده است و از اين روی نبشته های منسوب به اين سه شاه نمی توانند از خود آنان باشند. بی گمان اگر تنها به پرسش سوم پاسخ داده شود، به پاسخ دو پرسش نخست نيز خواهيم رسيد. ميدانيم که هخامنشيان حدود700 پيش از ميلاد، به رهبری هخامنش حکومت کوچکی در پيرامون کوه های بختياری و مسجد سليمان امروز بنيان گذاشتند. چيش پيش،پسر و جانشين هخامنش،موفق به گسترش قلمرو هخامنشيان شده و به عنوان شاه انشان شهرت پيدا کرده بود،به هنگام مرگ سرزمين های زير فرمانروايی خود را ميان دو پسر خود اريارمنه و کورش،نيای کورش بزرگ،تقسيم کرد. پارس از آن اريارمنه شد و بخش غربی فرمانروايی از آنِ کورش. در شاخه شرقی،پس از اريارمنه،حکومت به پسرش ارشام،پدربزرگ داريوش رسيد و در شاخه غربی،پس از کورش پسرش کمبوجيه،پدر کورش بزرگ حکومت را به دست گرفت. کورش بزرگ توانست با نام نخستين شاه نيرومند هخامنشی،فرمانروايی بزرگ هخامنشيان را تثبيت کند وتقريبا ارشام را از عنوان بيندازد. شش سال پس از کورش،با مرگ پسر و جانشينش کمبوجيه،داريوش توانست در سال ۵۲۲ پيش از ميلاد، در حالی که هنوز پدرش و ويشتاسپ و پدر بزرگش ارشام زنده بودند،فرمانروايی بر امپراطوری جهانی هخامنشيان را به شاخه خود انتقال دهد.اکنون به پرسش سوم برمی گرديم. به نظر می رسد که در زمان فرمانروايان پيش از داريوش خط ميخی پارسی باستان وجود نداشته و سنگ نبشته های منسوب به اينان وسيله شخص ديگری پديد آمده اند. ۱-در لوح زرين منسوب به اريارمنه،اين شاه خود را شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه در پارس می خواند،اگر بپذيريم در آغاز از صفت بزرگ، به رسم همه شاهان، به طور سمبوليک استفاده شده است، نويساننده اين لوح در ادامه با يک تير دو نشان زده است: هم جد بزرگوارش را شاه خوانده است و هم نخواسته است اين واقعيت را که فقط او شاه در پارس است انکار کند. خود اريارمنه هرگز نمی توانست. با وجود برادرش،کورش شاه(شاه در بخش غربی فرمانروايی هخامنشيان)، خود را شاه شاهان بخواند. زيرا کسی می توانست خود را شاه شاهان بخواند که بر چندين شاه فرمانروايی بی چون و چرا داشته باشد. نگرانی ديگر اين که اريارمنه، با توانايی محدودی که داشته، نمی توانسته است پدپد آورنده خطی باشد که از آن تنها يک لوح بر جای ماند. ۲- اگر در زمان اريارمنه خط ميخی پارسی باستان وجود می داشت، لازم می بود که علاوه بر لوح زرين، نشانه های ديگری از اين خط به دست آيد. بررسی های باستان شناسان دست کم تا به امروز نشان داده اند که امکان دست يافتن به چنين نوشته ای تقريبا وجود ندارد. ۳- اگر در زمان ارشام خط ميخی پارسی باستان وجود می داشت و لوح زرين منسوب به او از آن خود او می بود، او نمی توانست، با وجود حضور شخصی مقتدر مانند کورش بزرگ، خود را شاه شاهان بخواند، می دانيم که ارشام در برابر قدرت کورش حتا عنوان شاهی خود را از دست می دهد و در زمان کورش بزرگ فرمانروايی، عملا و منحصرا از آنِ شاخه غربی هخامنشيان می شود. ۴-اگر اريارمنه و ارشام، نياکان داريوش، به راستی شاه شاهان می بودند، چگونه داريوش در سنگ نبشته های خود، با وجود زنده بودن پدر و پدر بزرگش خود را شاه شاهان می نامند؟ ۵-اگر خط ميخی پارسی باستان در زمان کورش بزرگ وجود می داشت، لازم می آمد که در منشور مشهور او از خط ميخی پارسی باستان هم استفاده می شد، يا نوشته های زيادی از زمان پرتحرک او به خط ميخی پارسی باستان برجای می ماند. ۶-اگر در زمان کورش بزرگ خط ميخی پارسی باستان وجود می داشت، بيشتر از اريارمنه و ارشام، او می توانست خود را شاه شاهان بخواند، اما در همه نبشته های منسوب به او تنها اين چهار واژه آمده است: منم کورش شاه هخامنشی. اين عبارت دروغ نيست، اما در مقايسه با لوح های اريارمنه و ارشام، در ارتباط با کورش بزرگ حق مطلب ادا نشده است. ۷- هزوارش ها پس از سنگ نبشته داريوش در بيستون ساخته شده اند. واژه شاه بيش از 100 بار در بيستون تکرار می شود، که اگر به صورت هزوارش نوشته می شد، در بيستون،۶۰۰ نشان خط ميخی پارسی باستان کم تر کنده می شد . همچنين از هزوارش ها تنها هزوارش شاه در سنگ نبشته های(به غير از بيستون) داريوش آمده است و پپداست که ديگر هزوارش ها پس از داريوش فراهم آمده اند. بنابر اين دامن و آستين لباس کورش به راستی نمی توانسته اند در زمان خود او دارای نبشته ای به خط ميخی پارسی باستان و استفاده از هزوارش شاه باشند. همچنين داريوش بزرگ در بند 70 متن ايلامی در بيستون، خود را پدپد آورنده خط آريايی می داند. ترجمه بند ۰۷ متن ايلامی چنين است: ۱-دايوش شاه گويد: با ۲- ياری اهورامزدا خطی درست کردم ۳- از نوعی ديگر(يعنی) به آريايی ۴- آن که پيش از اين نبود، هم بر روی لوح های گلی، ۵-هم بر روی پرگامنت. همچنين ۶-امضا و مهر کردم. ۷- اين خط نوشته شد و برايم ۸- خوانده شد. سپس فرستادم ۹- اين خط را به همه کشور ها. ۱۰-مردم اين خط را آموختند. مجموع اين دلايل ثابت می کند که پيش از داريوش بزرگ خط ميخی پارسی باستان وجود نداشته و اين خط به دستور داريوش برای اينکه جوابگوی امپراطوری چند مليتی ايران باشد به يکباره ابداع گرديد. |+| نوشته شده توسط بهار در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 15:26
هخامنش و ریشه آن در ادب و تاریخ
هَخامَنش :يا هخامنيش در پارسى باستان مركب از دو جزء است . جزء اول هخى به معنى دوست ويار وجزء دوم منيش از منه به معنى حس باطنى ، فهم وشعور وانديشيدن وجمعاً به معنى «دوست منش» است . وى سردودمان سلسله هخامنشى وجدّ اعلاى كورش وداريوش است . (حاشيه برهان به تصحيح دكتر معين)وى بزرگ خاندان خود واز مشاهير فارس بوده اما به سلطنت نرسيده ونخستين كسى كه از خانواده او به حكومت فارس رسيد ، فرزند او چش پش اول بود . (ايران باستان پيرنيا:1/426 به بعد)رجوع به «هخامنشى» و «هخامنشيان» شود .هخامنشى :نام عمومى سلاله اى است كه فرزندان هخامنش بودند ودر پارس سلطنت مى كردند . به «هخامنشيان» رجوع شود .هخامنشيان :موافق نوشته هرودوت اين خانواده از خانواده پارساگاديها بودند وقبل از قيام كورش بزرگ عليه آخرين پادشاه ماد ، در پارس اقامت داشتند .چنانكه از نوشته هرودت درباره نسب نامه كورش وداريوش اول وخشايارشا بر مى آيد سرسلسله اين خاندان هخامنش است وبعد از او اشخاصى به اين ترتيب آمدند : چش پش اول ، كمبوجيه اول ، كورش اول ، چش پش دوم . از اينجا سلسله هخامنشى دو شاخه مى شود. شاخه نياكان كورش بزرگ اند وشاخه ديگر نياكان داريوش اول . چون بانى سلطنت پارس كورش بزرگ بود ما اين شاخه را اصلى وشاخه ديگر را فرعى مى ناميم . شاخه اصلى بقول هرودت اينها بودند : كورش دوم ، كمبوجيه دوم وكورش سوم (همان كورش بزرگ) ، وشاخه فرعى اينها : آريارمنه ، ارشام ، ويشتاسب وداريوش اول . اين است اطلاعاتى كه هرودت مى دهد وكتيبه هاى داريوش اول واستوانه اى كه از كورش بزرگ در بابل يافته اند گفته هاى هرودت را تأييد مى كند . اگرچه شاهان مذكور در ذكر نسب هخامنش مى گذرند ، ولى چون تمام نه اسم فهرست هرودت (از چش پش دوم تا داريوش اول) با كتيبه ها تطبيق مى كند دليلى نداريم كه در سه اسم ديگر (از چش پش دوم به بالا) ترديد كنيم . بنا بر اين سرسلسله دودمان ، هخامنش بود وترتيب شاهان سلسله تا كورش بزرگ چنانكه ذكر شد .مطابق كتيبه هاى داريوش اول واردشير سوم هخامنشى ، ويشتاسب ، ارشام وآريارمنه شاه نبوده اند . هخامنش را هم نه كورش بزرگ به شاهى ياد كرده است ونه داريوش اول . بنا بر اين بايد او را فقط رئيس خانواده دانست . دودمان هخامنشى در پارس اقامت داشته ودر دوران فترت حكومت ايلام يكى از شاهان هخامنشى ، آن ناحيه را كه انزان مى خوانده اند ، ضميمه متصرفات خود كرده وخويشتن را شاه «انزان» خوانده است .در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه كداميك از نياكان كورش بزرگ اين كار را انجام داده است ؟! اگر چه مدركى در دست نيست تا بتوان جواب محققى به اين سؤال داد ولى از اينكه كورش بزرگ در بيانيه اى كه در بابل منتشر كرده نسب خود را به چش پش دوم رسانيد وشاهان انشان يا انزان را ـ از زمان خود تا او ـ شاه بزرگ خوانده است ، بايد گفت كه انضمام ايلام به پارس در زمان چش پش دوم بوده است .داريوش اول مانند كورش در ذكر نسب خود همينكه به چش پش دوم رسيده فوراً به سرسلسله دودمان گذشته است ، ترتيب شاهان هخامنشى تا داريوش اول چنين بوده است :هخامنش (سردودمان) 1 ـ چش پش اول 2 ـ كمبوجيه اول 3 ـ كورش اول 4 ـ چش پش دوم شاخه اصلى: 5 ـ كورش دوم 6 ـ كمبوجيه دوم 7 ـ كورش سوم (بزرگ) 8 ـ كمبوجيه سوم (فاتح مصر) شاخه فرعى: ـ آريارمنه ـ ارشام ـ ويشتاسب 9 ـ داريوش اول(اين صورت طبق فهرستى است كه مرحوم پيرنيا در ايران باستان آورده ، ولى محققان اروپائى بر آن ايراداتى دارند) .به اين سؤال كه سلطنت هخامنشى ها در پارس در چه تاريخى شروع شده نمى توان جواب درستى داد . نلدكه ابتداى سلطنت چش پش اول را در حدود 730 پـ.م. مى داند ولى مدركى براى عقيده خود به دست نمى دهد . جز اينكه مى گويد براى هر سه نسل دوره طبيعى صد سال است واين هم مؤثرى نخواهد بود . بنا بر اين بطور كلى نمى توان گفت كه شروع حكومت اين خاندان در پارس در چه تاريخى بوده است.اطلاعات ما راجع به پارس از زمان كورش بزرگ شروع مى شود وفقط معلوم است كه پارس در حدود نيمه قرن هفتم پـ.م. دست نشانده مادها بوده است ; زيرا هرودت صريحاً مى گويد كه فرورتيش پارس را مطيع كرد . كرسى پارس يا پايتخت امرا مطابق نوشته هرودت پاسارگاد بود . (ايران باستان . پيرنيا ; ص 228 به بعد)با شروع سلطنت كورش بزرگ شاهنشاهى وسيعى در مشرق زمين ايجاد شد كه تا حمله اسكندر پايدار ماند . شاهان بزرگ خاندان هخامنشى پس از كورش عبارتند از : كمبوجيه ، بردياى غاصب ، داريوش اول ، خشايارشا ، اردشير اول (درازدست) ، خشايارشاى دوم ، داريوش دوم ، اردشير سوم ، آرسس ، وآخرين پادشاه اين خاندان ، داريوش سوم كه اسير قواى اسكندر وخيانت سرداران خود گرديد وبا قتل او سلطنت شاهنشاهان هخامنشى پايان يافت .|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 15:9
شهر سوخته
يافته های هشتمين دوره کاوش 'شهر سوخته'
هشتمين دور کاوش های باستان شناسان در شهر سوخته از دوازدهم آذرماه آغاز شده و تا 75 روز ادامه خواهد يافت. "شهر سوخته" در ۵۶ کيلومتری زابل در استان سيستان و بلوچستان و در حاشيه جاده زابل - زاهدان واقع شده و پنج هزار سال قدمت دارد. اين شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از ميلاد پايه گذاری شده و مردم اين شهر در چهار دوره بين سال های 3200 تا 1800 قبل از ميلاد در آن سکونت داشته اند. وسعت "شهر سوخته" و يافته های کاوشگران اين محوطه باستانی را از صورت يک محوطه عادی دوران مفرغ خارج کرده و به اين نتيجه رسانده که زندگی در"شهر سوخته" با دوران آغاز شهرنشينی در فلات مرکزی ايران و بين النهرين همزمان است. سند يا کتيبه ای که نام واقعی و قديمی اين شهر را مشخص کند هنوز به دست نيامده و به دليل آتش سوزی در دو دوره زمانی بين سال های 3200 تا 2750 قبل از ميلاد "شهر سوخته" ناميده می شود. هنوز قسمت صنعتی "شهر سوخته" کشف نشده و به گفته دکتر منصور سجادی سرپرست تيم کاوش در اين فصل در بخش مسکونی شمال شرقی شهر سوخته با هدف رسيدن به طبقات و لايه های قديمی تر شهر و در گورستان آن کند و کاو انجام خواهد شد. آنها اميدوارند که در اين فصل آثاری از دوران اول استقرار مردمان پنج هزار سال پيش شهر سوخته بيابند. از نخستين اشاره ها تاکنون کلنل بيت، يکی از ماموران نظامی بريتانيا از نخستين کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازديد از سيستان به اين محوطه اشاره کرده و نخستين کسی است که در خاطراتش اين محوطه را شهر سوخته ناميده و آثار باقيمانده از آتش سوزی را ديده است. پس از او سر اورل اشتين با بازديد از اين محوطه در اوايل سده حاضر، اطلاعات مفيدی در خصوص اين محوطه بيان کرده است. بعد از او شهر سوخته توسط باستان شناسان ايتاليايی به سرپرستی مارتيسو توزی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفت. و اکنون هشمتين فصل کاوش شهر سوخته به سرپرستی دکتر منصور سجادی ادامه دارد. در اين دوره پژوهشگران ايتاليايی مطالعات ژئوفيزيکی "شهر سوخته" را انجام خواهند داد و ابتدا نقشه ژئوفيزيکی شهرسوخته را تهيه و سپس آن را پايه کارهای تحقيقی و پژوهشی اين منطقه خواهند کرد. جغرافيا و محيط زيست شهر سوخته بر مبنای يافته های باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد و بقايای آن نشان می دهد که اين شهر دارای پنج بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر سوخته، بخش های مرکزی، منطقه صنعتی، بناهای يادمانی و گورستان است که به صورت تپه های متوالی و چسبيده به هم واقع شده اند. هشتاد هکتار شهر سوخته بخش مسکونی بوده است. تحقيقات نشان داده است اين محوطه بر خلاف اکنون که محيط زيست کاملا بيابانی دارد و فقط درختان گز در آنجا ديده می شود، در پنج هزار سال قبل از ميلاد منطقه ای سبز و خرم با پوشش گياهی متنوع و بسيار مطلوب بوده و درختان بيد مجنون، افرا و سپيدار در آنجا فراوان وجود داشته است. در آن دوران نيز اين منطقه بسيار گرم بوده، اما آب رودخانه هيرمند و شعباتش به خوبی زمين های کشاورزی شهر سوخته را سيراب می کرده است. آقای سجادی بر مبنای شواهد باستان شناسی به خبرنگار ميراث فرهنگی گفته کشاورزی و دامداری در شهر سوخته بسيار پيشرفته بوده و ساکنان شهر سوخته در اين دو مورد کاملا خودکفا بوده اند. او درباره از بين رفتن پوشش گياهی اين منطقه گفته است: "در جريان حفاری های فصلهای گذشته در شهر سوخته مشخص شد که با توجه به صنعتی بودن شهر سوخته و وجود کارگاه های صنعتی ساخت سفال و جواهرات در اين منطقه، ساکنان شهر سوخته از درختان موجود در طبيعت محوطه برای سوخت استفاده می کرده اند." " بقايای سوختگی چوب ها در اين محوطه ها به دست آمده است و اين می تواند يکی از عوامل بسيار مهم و موثر در از بين رفتن پوشش گياهی در منطقه باشد." درياچه هامون در ۳۲۰۰ قبل از ميلاد درياچه ای بزرگ و پرآب بوده و رودها و شاخه های قوی از آن منشعب می شده و در اطراف آن نيزارهای وسيعی وجود داشته است. در بررسی های منطقه ای در اطراف شهر سوخته بستر رودخانه های مختلف و آبراه هايی پيدا شده که به مزارع کشاورزی شهر سوخته آب می رسانده اند. در اولين فصل کاوش در شهر سوخته کوچه ها و خانه های منظم، لوله کشی آب و فاضلاب با لوله های سفالی پيدا شد که نشان دهنده وجود برنامه ريزی شهری در اين شهر است. صنعت و مشاغل در شهر سوخته شهر سوخته مرکز بسياری از فعاليت های صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونه های جالب و بديعی از زيورآلات به دست آمد شهر سوخته مرکز بسياری از فعاليت های صنعتی و هنری بوده، در فصل ششم کاوش در شهر سوخته نمونه های جالب و بديعی از زيورآلات به دست آمد. باستان شناسان با يافتن مهره ها و گردنبندهايی از لاجورد و طلا در يک گور در باره روشهای ساخت ورقه ها و مفتول های طلايی به تحقيق پرداختند و دريافتند صنعتگران شهر سوخته با ابزار بسيار ابتدايی ابتدا صفحه های طلايی بسياز نازک به قطر کمتر از يک ميليمتر تهيه کرده و بعد آنها را به شکل لوله های استوانه ای درمی آوردند و پس از اتصال دو سوی ورقه ها به يکديگر مهره های سنگ لاجورد را در ميان آن قرار می دادند. به نظر آقای سجادی تکنيک های به کار رفته در شهر سوخته با کارهای مصريان باستان مشابهت دارد. در شهرسوخته انواع سفالينه ها و ظروف سنگی، معرق کاری، انواع پارچه و حصير يافت شده که معرف وجود چندين نوع صنعت، به ويژه صنعت پيشرفته پارچه بافی در آنجاست. تاکنون ۱۲ نوع بافت پارچه يکرنگ و چند رنگ و قلاب ماهيگيری در شهر سوخته به دست آمده و مشخص شده مردم اين شهر با استفاده از نيزارهای باتلاق های اطراف هامون سبد و حصير می بافتند و از اين نی ها برای درست کردن سقف هم استفاده می کردند. صيد ماهی و بافت تورهای ماهيگيری نيز از ديگر مشاغل مردمان شهر سوخته بوده است. سختکوشی مردم شهر سوخته فرزاد فروزانفر سرپرست گروه انسان شناسی سازمان ميراث فرهنگی به خبرنگار ميراث از نتايج بررسی بيش از ۲۵۰ اسکلت به دست آمده از شهر سوخته گفته است. نمونه های بسيار زيادی از وجود عوارض مهره های کمر، چسبندگی مهره های گردن و کمر در بقايای اسکلت های زنان و مردان شهر سوخته ديده شد که نشان دهنده اشتغال ساکنان اين شهر به مشاغل سخت است. او سن بروز عوارض چسبندگی مهره ها را بعد از ۴۵ سالگی عنوان کرده و گفته است در بررسی ها پی برده اند سن ابتلا به چسبندگی مهره های کمر و گردن در ساکنان شهر سوخته ۲۰ تا ۳۰ سال است. فروزانفر از تناسب بين زنان و مردان در ابتلا به اين عارضه نتيجه گرفته آنها به يک ميزان به کارهای سخت مشغول بوده اند. به گفته او و برمبنای تحقيقات انسان شناسی انجام گرفته بر روی اجساد ايرانيان هزاره ششم قبل از ميلاد تا اوايل قرن ميلادی متوسط عمر مردان مردمان ايران باستان ۳۰ تا ۳۵ و متوسط عمرزنان آن ۲۰ تا ۲۵ سال بوده است. اما استثناهايی هم وجود داشته، مسن ترين فردی که تاکنون بقايای اسکلتش در محوطه های باستانی ايران کشف شده، متعلق به زنی ۸۵ ساله از ساکنان شهر سوخته است. قد بلندترين فرد ايران باستان هم مرد ۳۵ تا ۴۰ ساله ای از ساکنان شهر سوخته بوده با ۵/۱۹۲ قد. بر مبنای تحقيق روی بقايای اسکلت ها مشخص شده که عمده ترين دلايل مرگ مردمان ايران باستان بيماری های عفونی از جمله سرطان پوست، سفليس و سل در رتبه اول، چسبندگی مهره ها و شکستگی استخوان در اثر کار و حوادث کاری در رتبه دوم، جنگ و حوادث طبيعی و غير طبيعی از عوامل سوم و عوارض و بيماری های ژنتيکی از جمله منگوليسم، عقب ماندگی، هيدروسفال و چسبندگی مادرزادی مهره ها بوده است. موردی هم از يک نمونه جراحی مغز در پنج هزار سال قبل در شهر سوخته ديده شده است. زنان شهر سوخته تازه ترين يافته های باستان شناسان در گورهای شهر سوخته حاکی از اين است که زنان شهر سوخته لباس های زيبايی شبيه به ساری می پوشيدند و به آرايش و زيورآلات قيمتی اهميت می داده اند. به گفته آقای سجادی در تمام گورهای متعلق به زنان در شهر سوخته سرمه دان، سرمه و شانه ديده می شود. زنان شهر سوخته به دليل صنعت پارچه بافی بی نظيری که در آنجا وجود داشته در انتخاب رنگ و نقش لباس خود از تنوع زيادی برخورداربودند. در يک پيکره يافت شده زن شهر سوخته لباسی شبيه ساری پوشيده و روی لباس او از روی سينه به پايين با پولک و سنگ های قيمتی تزيين شده است. به گفته طاهره شهرکی کارشناس اداره ميراث فرهنگی زابل در طول هفت فصل کاوش در شهر سوخته مهرهای زيادی کشف شده و تحقيقات نشان می دهد که مردم اين شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از ميلاد برای نشان دادن از مالکيت از مهر استفاده می کرده اند. او به خبرنگار ايرنا گفته است زنان شهر سوخته دارای مهر شخصی بوده اند و اين امر نشان دهنده آن است که قدرت مالکيت در اين شهر از آن زنان بوده است. غذاهای مردمان شهرسوخته باستان شناسان ايرانی و ايتاليايی در بررسی يافته های باستان شناسی و گياه باستان شناسی خود در شهر سوخته مواد غذايی و خوراکی، دستور پخت و ترکيب چندين نوع از غذاها و نوشيدنی های پنجهزار سال پيش اين شهر را شناسايی کرده اند. ولی الله خليلی خبرنگار استانهای ميراث طی گزارشی مفصل اين غذاها و دستور پخت آنها را گردآورده است. مردم شهر سوخته از گوشت گوسفند، ماهی، گاو، تخم اردک و غاز، کشمش، گيشنيز، عدس، جو، انواع ميوه ها، لبنيات، آرد کنجد، خيار، انگور، خربزه، هندوانه، پسته وحشی، زيره برای غذا و از آب انگور و ماءالشعير به عنوان نوشيدنی استفاده می کردند. باستان شناسان توانسته اند بيش از ۲۵ نوع دانه خوراکی و گياهی مصرفی، انواع ميوه ها و سبزيجات را در شهر سوخته شناسايی کنند. سازمان خواربار جهانی فائو اين دانه های گياهی را در اواخر اکتبر و اوايل نوامبر در مقر اصلی خود در رم به نمايش گذاشت. آداب و نحوه دفن اهالی شهر سوخته مردگان خود را به حالت چمباتمه در گور می گذاشته اند و در کنار او اشيايی قرار می دادند. اما در اين دور از کاوش گور فردی که به احتمال بسيار زياد اعدام شده است، يافت شد. برمبنای شواهد فرد مذکور از دشمنان مردم شهر بوده و ساکنان شهر با فروکردن شیئی نوک تيز در سر او ( که نحوه اعدام را مشخص می کند)، او را کشته و سر و ته دفن کرده اند. فرزاد فروزانفر معتقد است دليل دفن سر و ته جسد اين بوده که اهالی شهر سوخته به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشتند و با دفن سر و ته اين فرد خواسته اند تا او به شکل ناشايستی به دنيای بعدی برود. در گورستان شهر سوخته سی تا چهل هزار گور وجود دارد که احتمالا اسرار زيادی را در خود حفظ کرده اند. قديمی ترين تخت نرد جهان به تازگی از گور باستانی موسوم به شماره ۷۶۱ قديمی ترين تخت نرد جهان به همراه ۶۰ مهره آن در شهر سوخته کشف شد، بسيار قديمی تر از تخت نردی که در گورستان سلطنتی اور در بين النهرين کشف شده بود. آقای سجادی گفته که اين تخت نرد از چوب آبنوس و به شکل مستطيل است. چون آبنوس در سيستان و بلوچستان نمی روئيده و مشخص است که از هند وارد شده است. روی اين تخت نرد، ماری که ۲۰ بار به دور خود حلقه زده و دمش را در دهان گرفته، نقش بسته است. به نظر می رسد که چنين طرحی هم به موضوع های فرهنگی و فلسفی هند مربوط باشد، چرا که چنين علامتی در فرهنگ هند به معنی مرکز انرژی های حياتی در بدن انسان است. اين تخت نرد ۲۰ خانه بازی و ۶۰ مهره دارد. مهره ها که در يک ظرف سفالی در کنار تخت نرد قرار داشتند از سنگ های رايج در شهر سوخته يعنی از لاجورد، عقيق و فيروزه است. به نظر آقای سجادی اين تخت نرد ۱۰۰ تا ۲۰۰ سال قديمی تر از تخت نرد بين النهرين است و به همين دليل او فکر می کند اين بازی از شهر سوخته به تمدن بين النهرين رفته است. گروه تحقيق و کاوش هنوز روش بازی با اين تخت نرد را نيافته است. ترکيب تيم باستان شناسان به گزارش خبرگزاری ميراث فرهنگی، گروه باستان شناسی شهر سوخته ۲۲ تا ۳۰ عضو دارد و بيشتر اين افراد باستان شناسانی با ميزان تحصيلات متفاوت هستند. اعضای ثابت اين تيم متخصص را انسان شناس، طراح، نقشه بردار، نقشه کش و يک مرمت تشکيل می دهند. در اين فصل از کاوش يک زمين شناس، سنگ شناس، گياه شناس و جانور شناس برحسب نيازهای گروه به باستان شناسان خواهند پيوست. با اين تيم هفت متخصص ايتاليايی در رشته های زمين شناسی، شيمی، ژئوفيزيک، گرده شناسی و گياه شناسی همکاری می کنند. اين گروه تا اواسط بهمن ماه به کاوش های خود در شهر سوخته ادامه خواهند داد. طبق برآورد اوليه کارشناسان در صورت کار مستمر تخليه کامل اطلاعات شهر سوخته به حداقل بيست سال فرصت نياز دارد. برخی از پژوهشگران معتقدند مردم سيستان شاخه ای از آريايی های هستند که هزاران سال قبل در اين منطقه سکنی گزيدند. تاکنون در باره شهر سوخته ۳۳ کتاب و مقاله به زبان فارسی و ۱۷ مقاله به زبان انگليسی، فرانسه، روسی و ايتاليايی منتشر شده است. برگرفته از : لادن پارسی ، خبرنگار www.bbc.com |+| نوشته شده توسط بهار در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 14:56
مسیحیت
مسیحیت اولیهتعدادی از مذاهب در طول سدههای دوم و سوم میلادی در سراسر امپراتوری روم، پیروانی را برای خود جلی کرده اند. مراسم نیایش ایسوس و میتراها طرفداران زیادی داشت، اما مهارت سنت پل (پل مقدس) در تبلیغ کمک کرد تا مسیحیت به صورت مذهب اصلی مردم روم، در دوران او در آید. مسیحیان غالبا توسط امپراتوران رومی مورد شکنجه شدیدی قرار میگرفتند، اما سرانجام مسیحیت به عنوان دین رسمی این امپراتوری پذیرفته شد. امپراتوری رم در مقابل ادیانی که با مذاهب رسمی و خدایان رومی در جنگ نبودند و یا تقدیس امپراتور را به زیر سوال نمیبرند، با آزاد اندیشی و تحمل برخورد میکرد. مذهب ملی رومیها قدری سرد و بی روح بود و تعجبی ندارد که ادیان دارای جنبههای روحانی و احساسی بیشتر، محبوبیت بیشتری پیدا کردند. ادیان دیگرآیین میترا الهه ایرانی نور، روی عشق و برادری و اهمیت آن تکیه میکرد. این آیین خصوصا در بین سربازان رومی محبوبیت داشت. آیین لیموس، یک الهه مصری، بسیاری از زنان رومی را جلب نمود. مذهب مسیحیت در بین طبقه پایین جامعه بسیار طرفدار پیدا کرد، زیرا آنها عقیده داشتند خداوند همه انسانها را با هم برابر میداند، و حتی بردگان و آزاد شدگان و زنان نیز همگی از حقوق مساوی برخوردار هستند. مخالفاناولین گروههای مسیحیان از دیدگاه پاگانها (افرادی که خدایان متعدد میپرستیدند) مورد تردید بودند. دلیل این مسئله آن بود که آنها تصور میکردند مسیحیان برای برگزاری «جشنهای انس»، آدمخواری، جلسات سری تشکیل میدهند. چرا که گوشت حیوانات قربانی شده در معبد پاگانها (کافران بت پرست) را خریداری نکرده و همچنین در تفریحات عمومی وحشیانه، شرکت نمیکردند. دولت هر چند وقت یکبار مسیحیان را مورد اذیت و آزار قرار میداد. بسیاری از مسیحیان شکنجه شده و مردند. اما به هر حال، علیرغم شکنجه و آزار فراوان، مسیحیت به گسترده شدن خود ادامه داد. دوران آشوبدر دوران آشوب بزرگ، که امپراتوری مورد تهدید حمله بربرها و ایرانیان تجاوزگر قرار داشت، همه امپراتور ها بدنبال یک خدای قدرتمند برای کمک به دفع بلا از روم، بودند امپراتور دیوکلتیانوس (245 ـ 313 میلادی). میترا به عنوان خدای خود اعلام کرد، که از امپراتوری حمایت و حفاظت کند. امپراتور کنستانتین (280 ـ 337)خدای مسیحیت را انتخاب نمود. کنستانتیندر سال 312، کنستانتین در حالی که به طرف روم میرفت تا آنرا از رقیب پس بگیرد، اعلام کرد که علامت مسیحیت را روی خورشید دیده است و حمله «شما با این علامت پیروز خواهید شد»، را به لاتین روی آن خوانده است. روی پل میلویان بر روی رودخانه تیبر، ارتش کنستانتین، به پیروزی رسید. در طول مدت کوتاهی، مسیحیت به عنوان مذهب رسمی امپراتوری روم، جایگاه خود را تثبیت کرد. 30 میلادی در این سال حضرت عیسی مسیح «ع) از سوی مقامات رومی که تعالیم ایشان را تهدیدی علیه خود میپنداشتند، مورد محاکمه قرار گرفته و بنا به عقیده مسیحیان، مصلوب گردید. 37 پل اهل تارسوس، با دیدن صحنهای در جاده دمشق، به دین مسیحیت میگرود و ماموریت خود را برای تبلیغ و مسیحی کردن نصارا (غیر یهودیان)، آغاز میکند. 42 پیتر، که برای قرنهای متمادی به عنوان اولین پاپ، مقام او را جشن میگیرند، اولین جامعه مسیحی را در رم بنیانگذاری میکند. 64 مسیحیان به خاطر آتش سوزی شهر رم مورد اتهام قرار گرفتند. امپراتور ترون طی تلاشی برای بدست آوردن مجدد محبوبیت خود، آنها را مورد شکنجه و آزار قرار میدهد. پیتر مقدس در این زمان به شهادت میرسد. 70 رومیها اورشیلم (بیت المقدس) را بعد از شورش یهودیان بر علیه حکومت آنها، شدیدا تخریب میکنند. بسیاری از یهودیان از اورشلیم اخراج میشوند. مسیحیان در این شورش بر علیه رومیان شرکت نمیکنند. رم به مرکز حرکت های رو به رشد مسیحی تبدیل میشود. 304 جوامع مسیحی در اطراف مدیترانه به صورت گروههایی جمع شده و از آنجا تا بریتانیا و دره نیل در مصر، رفتند. 313 به سبب پشتیبانی امپراتور کنستانتین، مسیحیت خیلی سریع به قویترین مذهب در امپراتوری رم تبدیل شد. 325 اولین گردهم آیی رهبران کلیسای مسیحیت، برای تبیین عقاید مسیحیت و سازماندهی جامعه مسیحیت، در نیقیه، تشکیل شد. اعتقاد نامه حواریون با اعتقاد نامه نیسن، (مجموعهای از جملات اعتقادی مسیحیان) نوشته میشود. 330 رم جدید در بیزانس توسط کنستانتین، تاسیس شده و دوباره به کنستانتینوپول (بعدا استانبول)، نامگذاری شده وبه عنوان پایتخت امپراتوری مسیحیت، ساخته میشود. 381 ـ 391 در طول حکومت امپراتور تئودوسیوس، مسیحیت به صورت دین رسمی امپراتوری روم در میآید. ادیان غیر مسیحی (کافر) و بدعت گذاری در مسیحیت (افکار مخالف دیدگاههای کلیسا) غیر قانونی اعلام میشود. حقایق ثبت شدهمسیحیان اولیه نیز مانند رومی ها، مردگان خود را در دخمههای زیر زمینی دفن میکردند. در ین دخمه ها یک کلیسای کوچک برای اجرای مراسم تدفین وجود داشت. مسیحیان شکنجه شده در این قبرهای تاریک زیر زمینی پنهان میشدند و حتی در آنجا زندگی میکردند. به دلیل آنکه تعداد زیادی از مقدسین در این محلها دفن شده بودند، بسیاری از آنها بعدا تبدیل به مرقد و زیارتگاه شدند. مسیحیت در اروپا و امپراتوری رومبانی انتشار مسیحیت در اروپا پولس بود. این شخص که مسیح را ندیده بود و خود پس از سالیانی بتپرستی به دین مسیح گرویده بود عقاید مسیحیت را با افکار بت پرستی روم و فلسفهٔ یونان ممزوج ساخت. پولس رسالههای خود را بعد از قرن اول میلادی نوشت. نوشتههای او به خوبی گواهی میدهد که او مسائل دینی را با افکار فلسفی و به ویژه با فلسفهٔ حلول ممزوج کرده است. او معتقد بود که مسیح در طرف راست خدا نشسته و برای خیرخواهان طلب آمرزش میکند و از خدا میخواهد که کلمهاش را در آنان ساکن گرداند و به آنان نوید میدهد که به زودی، آنگاه که به زمین بازگشت میکند، آنان را به مجد و عظمت خواهد رسانید. از مجموع گفتههای او به دست میآید که منتظر بوده حضرت مسیح به زودی به زمین بازگشت کند. بزرگترین حادثهای که در قرن چهارم میلادی اتفاق افتاد، موضوع مسیحی شدن قسطنطین امپراتور روم در سال 313 میلادی بود. این حادثه هر چند به ظاهر برای مسیحیان پیروزی و موفقیتی بزرگ شمرده میشد و پس از آن، حزب مسیحی توانست تنها حزب مقتدر و با نفوذ در دستگاه امپراتوری باشد. دیانت مسیح بر خلاف انتظار مسیحیان متعصب هم چنان آلوده به شرکت و آمیخته با افسانهها و افکار بت پرستی باقی ماند |+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 11:13
پیشینه حضور یهودیت در ایران
پیشینه حضور یهودیت در ایران به حدود بیش از ۲۵۰۰ سال پیش بازمیگردد. گفته میشود که شماری از اماکن مقدس و تاریخی آنها در این کشور قرار دارند که آرامگاه انبیای بنیاسرائیل مانند حضرت دانیال نبی در شوش، و حضرت حبقوق نبی در تویسرکان از این جملهاند. نیز آرامگاههای چندین تن از علمای برجسته یهودی – هاراو اورشرگاء در یزد و خاخام ملا مشه هلوی در کاشان - در ایران قرار دارد و مورد احترام مسلمانان نیز هستند.
با تشکیل مجلس شورای ملی در دوران مشروطیت، اقلیتهای دینی از کرسی نمایندگی برخوردار شدند و کلیمیان تا به امروز در همه دورهها دارای نماینده بودهاند. بعد از پیروزی انقلاب در ایران در مجلس خبرگان قانون اساسی نیز نماینده کلیمیان ایران حضور فعال داشت. کلیمیان طبق قانون اساسی دارای یک نماینده در مجلس شورای اسلامی هستند. فعالیتهای سیاسی، اجتماعی و شرعی جامعه کلیمی حول سه محور مرجع دینی کلیمیان، نماینده کلیمیان در مجلس شورای اسلامی و هیئت مدیره انجمن کلیمیان تهران متمرکز است. هرگونه اعلام موضع یا پیگیری مسائل حقوقی، سیاسی و اجتماعی جامعه کلیمی از طریق نهادهای مذکور صورت میگیرد. هماکنون این جامعه دارای کنیسههای متعدد، مدارس خاص، مجتمعهای فرهنگی، سازمانهای جوانان، دانشجویان و بانوان، سرای سالمندان، کتابخانه مرکزی، تالار اجتماعات و فروشگاههای مواد گوشتی طبق شرع یهود در مناطق و شهرهای یهودی نشین است. اطلاعرسانی و نشر آثار فرهنگ یهودی به صورت کتابها و نشریات متعدد با افت و خیز، همواره جریان داشته و پس از انقلاب علاوه بر بولتنهای داخلی دورهای، نشریه تموز ( تا سال ۱۳۶۸) و ماهنامه افق بینا (ارگان انجمن کلیمیان از سال ۱۳۷۸) عهدهدار این امر بودهاند. کلیمیان تهران، فعالیتهای ورزشی خود را در قالب باشگاه ورزشی گیبور انجام میدهند. این باشگاه متولی کلاسهای ورزشی و مسابقات داخلی و نیز مسابقات بین اقلیتهای مذهبی بوده و از همکاری مربیان کلیمی و غیر کلیمی بهره میبرد. سازمان بانوان یهود نیز در زمینه ورزش بانوان با این باشگاه همکاری دارد. کانون خیرخواه از دیگر نهادهای نیکوکاری جامعه کلیمی است که مهمترین فعالیت آن، اداره بیمارستان دکتر سپیر در جنوب شهر تهران است که به ارائه خدمات به همه شهروندان مشغول است. هزینه اداره این بیمارستان عمدتاً توسط نیکوکاران کلیمی تامین میشود. کلیمیان تهران، مدارس متعددی از گذشته احداث و بهرهبرداری کردهاند که در سالهای اخیر به علت کاهش جمعیت و نیز پراکندگی دانشآموزان کلیمی در سایر مدارس عام، تعدادی از این مدارس در اختیار آموزش و پرورش و دانشآموزان مسلمان قرار گرفتهاند. در سال ۲۰۰۵ پنج مدرسه اختصاصی آموزش کلیمیان در تهران فعال بودهاند. از لحاظ لغوی قوم یهود در زبان فارسی «جهود» هم گفته شده است، اگر چه کلمات «کلیمی» یا «یهود» در زبان عامیانه یا زبان نوشتاری فارسی از جمله قوانین موضوعه کشوری همچنان مرسوم بوده و بکار می رود. در ادبیات فارسی پیروان دین یهود به طور اعم «یهود» خوانده شده، ولی «کلیمی» نیز اطلاق شده اند.( فرهنگ فارسی معین لغتنامه دهخدا فرهنگ عمید ) |+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 11:8
یهودیت
یهودیتیهودیان، بنیاسرائیل یا کلیمیان در لفظ فارسی، پیروان دین یهود و شریعت (تورات) نسبت داده شده به موسی هستند. گفته میشود که پس از درگذشت موسی، جانشین وی، یهوشوع، بنیاسرائیل را به سرزمین مقدس وارد کرد و تا زمان ویرانی دومین معبد بیت المقدس در اورشلیم (حدود سال ۷۰ میلادی)، ۵۵ تن از انبیای بنیاسرائیل به هدایت و ارشاد پیروان این دین پرداختند. جمعیت کنونی یهودیان جهان حدود 13 میلیون نفر است که اکثریت آنها به ترتیب در آمریکا، اسرائیل، روسیه و کشورهای اروپایی سکونت دارند و جوامع متعددی از یهودیان نیز در سایر کشورها، از جمله ایران حضور دارند.
چکیده هایی از مبانی اعتقادی دین یهودسیزده اصول ایمان یهود1- خداوندِ متبارک، موجود (حاضر) و ناظر است. 2- او واحد و یکتاست. 3- او جسم ندارد و شباهتی هم به جسم ندارد. 4- او مُقدم بر هر موجود قدیمی در جهان است. 5- عبادت موجودی به غیر از او جایز نیست. 6- او از نیت و افکار انسانها آگاه است. 7- نبوت حضرت موسی سرور ما حقیقت دارد. 8- حضرت موسی به لحاظ نبوت از دیگر انبیای بنی اسرائیل برتر است. 9- تورات مقدس از آسمان (ازجانب خداوند) وحی شده است. 10- تورات در هیچ زمانی تغییر نیافته و نخواهد یافت. 11- خداوند، شریران را مجازات خواهد کرد و پاداش و اجر نیکوکاران را خواهد پرداخت. 12- ماشیحِ پادشاه (منجی جهان) خواهد آمد. 13- مردگان در آینده زنده خواهند شد. گزیدهای از ده فرمان اصلی تورات مقدس1- من خداوند خالق تو هستم که تو را از اسارت و بندگی مصر آزاد ساختم. 2- تو را معبود دیگری جز من نباشد. هیچ تصویری از آنچه در آسمان و یا بر روی زمین و یا در آب است، نساز و آنها را پرستش ننما. 3- نام خدای خالقت را بیهوده بر زبان نیاور (از آن سوءاستفاده نکن). 4- روز شنبه را به یاد داشته باش تا آن را مقدس بداری. 5- پدر و مادرت را احترام بگذار... 6- قتل نکن. 7- زنا نکن. 8- دزدی نکن. 9- در مورد همنوعت شهادت دروغ نده. 10- چشم طمع به مال و ناموس دیگران نداشته باش ... الف) تـورات :تـورات به معنای شریعت یا قانون و مهمترین قسمت تنخ و متشکل از 5 سفر (جلد) است: 1- برشیت(Bereshit - پیدایش) 2- شموت(Shemot - خروج) 3- وییقرا(Va-ighra - لاویان) 4- بمیدبار(Bamid-bar - اعداد) 5- دِواریم(De-varim - تثنیه). تـورات با آفرینش جهان آغاز میشود و با مرگ حضرت موسی پایان مییابد. همه دستورها و فرمانهایی که یک یهودی موظف به اجرای آنهاست (613 فرمان)، از آن نشأت گرفتهاند. تـورات را حضرت موسی به بنیاسرائیل طی 40 سال اقامت در بیابان آموزش داد که دارای 5845 پاسوق (آیه) و 54 پاراشا (بخش) است. نیز هر هفته در روز شنبه و به طور معمول، یک بخش از روی توراتی که بر پوست حیوان حلال گوشت و با دست نوشته شده قرائت میشود و بدین وسیله در طول یک سال، یک بار تـورات به طور کامل خوانده میشود. ب) نویئیم (انبیا)دومین قسمت از تنخ و شامل 8 جلد است. نویئیم به معنای انبیا و متشکل از نبوت پیامبرانی است که پس از درگذشت حضرت موسی تا اوایل آبادی معبد دوم بیتالمقدس، در مدتی نزدیک به هزار سال، به هدایت و ارشاد مردم براساس دستورات تورات پرداختهاند. انبیای یهود 55 تن بوده که 48 نفر آنها مرد و 7 نفر زن هستند. ( انبیای یهود، طبق تفاسیر کتاب مقدس بسیار زیاد بودهاند. بیشتر آنها به سبب احراز صفات بارز اخلاقی و عقلانی برای رسیدن به کمال فردی، از جانب خداوند به نبوت رسیده اند. ولی این پنجاه و پنج تن که نامشان ثبت شده است. انبیایی بودهاند که نبوت آنها نه تنها برای مردم دوره خود بوده بلکه برای سایر نسلها نیز مفید و ضروری بوده است). کتب نویئیم عبارتنداز: 1- یهوشوع(Ye-ho-shoa - یوشع) : با نبوت یهوشوع و ورود بنیاسرائیل به سرزمین مقدس شروع میشود و تاریخچه ملت یهود را پس از آن بیان میکند. 2- شوفطیم(Shoftim - داوران) : از رخدادهای زمان داورانی چون – دوورا (Devora)-، - گیدعون(Gid-oon) و شیمشون که پس از یهوشوع رهبری مردم را به عهده گرفتند، سخن میگوید. دوورا از پیامبران زن یهود است که با ایجاد اتحاد میان بنیاسرائیل بر ظالمان وقت قیام کرد و آنها را شکست داد. 8- (کتب دوازده گانه) : دارای نبوت 12 تن از پیامبران بنیاسرائیل است که به علت کم حجمی آنها در یک جلد گردآوری شده و شامل نبوتهـــای هوشع(Ho-sha)، یوئل(You-el)، عاموس(A-mos)، عوودیا(O-va-dia)، یونا (You-Na - یونس)، میخا، ناحوم، حبقوق(Ha-ba-ghogh)، صفنیا(Se-Fa-nia)، حگی(Ha-ga-e)، زخریا (Za-kha-ria - زکریا) و ملاخی(Ma-La-khi) است. حبقوق نبی: در حدود 2500 سال قبل میزیسته و از پیامبران بنیاسرائیل است که آرامگاه او در ایران و شهر تویسرکان از توابع همدان جای دارد. ملاخی: آخرین پیامبر بنیاسرائیل است که در حدود 2300 سال پیش در اوایل آبادی معبد دوم بیت المقدس میزیسته است. او در نبوتهای خود به انجام دادن صحیح فرمانهای الهی و به یاد داشتن و آموزش تـورات تأکید دارد. ج) کتوبیم (مکتوبات)به سومین بخش تنخ گفته میشود که شامل 11 کتاب است: 1- تهیلیم یا کتاب مزامیر حضرت داوود : دارای فصل و بیشتر آنها از نبوتهای حضرت داوود است. در نمازهای یهودیان فصولی از مزامیر داوود گنجانده شده که در میان کتابهای تنخ پس از تـورات، بیشتر از کتب دیگر مورد مطالعه و علاقه مردم است. تهیلیم تفاوت بارزی با دیگر کتب پیامبران یهودیان دارد. در نوشتار انبیا، این خداوند است که به وساطت پیامبرانش با انسانها سخن میگوید؛ ولی در مزامیر، این انسانها هستند که به صورت فردی یا جمعی با خدا سخن میگویند، گاه با نماز و استغاثه و گاهی با شکرانه و ستایش. 4-3-2- سه کتاب میشله (جامعه Mish-leh) قوهلت ( امثال سلیمان Gho-Helet) و شیرهشیریم (سرود سرودها Shir-ha-shirim): از نبوتهای حضرت سلیمان هستند که وی در دو کتاب اول، بیشتر به نکات اخلاقی و عبرت آموز میپردازد و در کتاب سوم (شیرهشیریم)، بحثی عرفانی بین بنیاسرائیل و خداوند بیان میشود. 5- کتاب ایوب : برخی آن را نوشته حضرت موسی میدانند که از زندگی ایوب، آزمایشها و بحثهای او و دوستانش درباره علت عذابهایی که انسان در طول حیاتش متحمل میشود، سخن میگوید. 6- کتاب روت : گرایش یک زن بتپرست (روت) به راه خداوند و پایداری او را در این مسیر توضیح میدهد. این زن با ایمانی راسخ مشکلات را تحمل میکند و سرانجام از روت، خاندان داوود پدید میآید. 7- اخا (E-kha- مراثی یرمیا): پیشبینی و مراثی یرمیای نبی در مورد خرابی معبد اول بیتالمقدس است که در شب و روز نهم ماه عبری آو خوانده میشود. 8- کتاب استر (Ester) یا مگیلت استر(Megilat Ester ): از زندگی یهودیان در ایران و زمان پادشاهی خشایارشا (حدود 2400 سال پیش) همراه با توطئه هامان - نخستوزیر وقت- علیه یهودیان سخن میگوید. این کتاب با عنوان مگیلای استر، طی مراسمی در شب و روز چهاردهم ادار (جشن پوریم) خوانده میشود. آرامگاه استر و مردخای در ایران و در شهر همدان جای دارد. 9- کتاب دانیئل (Da-Ni-El- دانیال نبی): از پیشبینیهای دانیال، نبوتهای او به هنگام اسارت یهودیان در بابل و شکست حکومت بابل به دست داریوش (پادشاه ایران) تشکیل شده است. آرامگاه دانیال نبی در شهر شوش استان خوزستان ایران قرار دارد. 10- کتاب عزرا- نحمیا(Ezra-Nehem-Ya) : به ذکر اعمال این دو پیامبر در ارشاد مردم و بازگشت یهودیان به یاری کورش به سرزمین مقدس و ساخت معبد دوم بیتالمقدس به مدد کورش و داریوش دوم که هر دو از پادشاهان ایران بودند، میپردازد. 11- کتاب دیوره هیامیم(Divreh – Ha- Yamim - تواریخ ایام ) : شجرهنامه بنیاسرائیل را از حضرت آدم تا اوایل آبادی معبد دوم بیتالمقدس دربردارد و برخی از وقایع زمان پادشاهان را نیز شرح داده است. تلمود (تورات شفاهی)از زمان نزول تورات به حضرت موسی همراه با فرامین مختلف بیان شده در متن تورات، نحوه اجرای آن دستورات و سنتها، به صورت شفاهی به بنیاسرائیل توسط آن حضرت آموزش داده شد که تورات شفاهی یا هلاخا نام گرفت. زیرا در بسیاری از موارد، خداوند در تورات – کتبی – دستوری میدهد، اما نحوه انجام دادن آن را به طور صریح بیان نمیکند. مثلاً در تورات گفته میشود: همانطور که به تو دستور دادم ذبح کن ... اما چگونگی انجام ذبح، شرایط فرد ذابح، محل ذبح و ... به وضوح بیان نمیشود. نحوه صحیح اجرای دستورات خداوند را حضرت موسی طی چهل سال به بنیاسرائیل آموزش داد که این آموزهها به صورت شفاهی، سینه به سینه از استاد به شاگرد یا از پدر به فرزند منتقل میگردید تا اینکه پس از ویرانی معبد دوم بیتالمقدس و پراکندگی یهودیان و سختی در این نحوه آموزش در حدود 1800 سال پیش تورات شفاهی توسط دانشمندی بزرگ ربی یهودا هناسی با همکاری بسیاری از علمای زمانه در شش جلد شامل 63 رساله به نام میشنا جمع آوری گردید. میشنا طوری تنظیم نشده بود که بتواند به تمام پرسشهای عامه مردم درباره قوانین دین یهود پاسخ قطعی بدهد، بلکه برای آن تدوین شد تا کمکی جهت دانشمندان یهود به هنگام تصمیمگیری و صدور فتوا درباره یک مسئله دینی باشد. این مجموعه، قوانین و نتیجه بحثهای دانشمندان را به صورت کوتاه، مختصر، مفید و بدون ذکر استدلال و اثبات آنها بیان میکند. بنابراین به زودی پس از تدوین میشنا، گردآوری تفسیرهایی که حاوی توضیح مطالب میشنا و اثبات قوانین آن با استفاده از آیات تـورای کتبی بودند، در دانشگاههای دینی آن زمان شروع شد و سرانجام، کتابی به نام گمارا- Gemara - مکمل) در دسترس دانشپژوهان قرار گرفت. مؤلفان گمارا را امورا (E-mora- توضیح دهنده یا مفسر) میگویند. به مجموعه میشنا و گمارا، تلمود گفته میشود که به معنای آموزش و تعلیم است. دو نوع تلمود وجود دارد: 1 - تلمود یروشلمی (Ye-Ro-Shalmi- اورشلیمی) که در مدتی کمتر از 100 سال پس از تدوین میشنا در بیتالمقدس (اورشلیم) تدوین شد. 2- تلمود بابلی (Ba-Beli) که نزدیک دو قرن پس از تلمود یروشلمی و در حدود 1500 سال پیش (4260 عبری) راو آشه (Rav-A-she) و راوینا در37 جلد در بابِل و ایران گردآوری و تألیف کردند. تلمود بابلی مفصلتر و در بحثها، غنیتر از تلمود یروشلمیاست، بنابراین بیشتر مورد مطالعه قرار میگیرد. با تألیف تلمود، مطالب تـورای شفاهی که از زمان حضرت موسی، پیامبران و رهبران مذهبی یهود، آن را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده بودند، تدوین گشت و احتمال نابودی و فراموش شدن آنها از میان رفت. شولحان عاروخپس از کتابت تلمود، تفسیرات و توضیحات مختلفی بر آن نوشته شده است. با توجه به مفصل بودن تلمود، دانشمندانی به جمع آوری قوانین و شرعیات به صورت خلاصه و بدون ذکر اثبات پرداخته اند که در این میان کتاب شولحان عاروخ با توجه به اینکه همه قوانین در آن به شکلی ساده و قابل فهم برای عامه مردم در حدود 400 سال پیش تنظیم گردیده است ویژگی خاصی دارد. شولحان عاروخ را میتوان کتاب توضیحالمسائل یا آیین نامه مذهبی دانست که هر فرد با دانستن زبان عبری میتواند به آن مراجعه کند و به آسانی، موضوع مورد نظر و پاسخ پرسش خود را بیابد. شولحانعاروخ از 4 قسمت یا جلد تشکیل شده است: 1. قوانین مربوط به امور روزمره، بهداشت، دعاهای مختلف، نمازهای روزانه، روز مقدس شنبه (شبات) و دیگر اعیاد و روزههای مذهبی. 2. قوانین مربوط به ذبح شرعی، حلال و حرام خوراکیها (کشروت)، صدقه دادن، طهارت، بیماران و پزشکان، عزاداری و.... 3. قوانین مربوط به ازدواج و طلاق و شرایط آنها. 4. قوانین مربوط به خرید و فروش، امانتها، امور مالی و دادگاه ها. |+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 11:0
یکتاپرستی
یکتاپرستییکتاپرستی (در عربی توحید) عبارت است از باور به یک ایزد یگانه، ایزدی که همه چیز و همه پدیدهها را آفریده یا دربرمیگیرد. یکتاپرستی اشکال گوناگون دارد از جمله:
این روش، اعتقاد به یک "خدای شخصیتدار" است، یعنی خدایی با یک منش و شخصیت ویژه. این بینش مذهبی بر این باور است که خداوند جدای از این جهان وجود دارد و جهان و انسان را آفریده است. این روش باور داشتن به دین را نیز پذیرا است.
این بینش قبول خدا منهای دین و مذهب است. خداانگاران از راه خرد و بخردانگی به وجود یک خدا معتقد میشوند و به اینکه پیامبرانی یا کتابهایی از سوی آفریننده به زمین آمده باور ندارند.
همهخداباوران یا بدیگر سخن، گرایندگان به مفهوم وحدت وجود، کل همین جهان را برابر با خدا میدانند. بسته به تعریف این مفهوم، بیخدایان، خداپرستان و خداانگاران همه میتوانند در این بینش مشترک باشند.
خدا-فراگیر-دانی شکلی از خداپرستی است که معتقد است خدا دربر گیرنده جهان است ولی برابر با جهان نیست. یعنی جهان ما بخشی از خداست. اندیشه دیگر که در تضاد و ناسازی با یکتاپرستی قرار دارد اندیشه چندخدایی است که به وجود بیش از یک خدا یا ایزدهای گوناگون باور دارد. روش و اندیشه دیگر دوگانهانگاری است. این اندیشه به وجود دو موجود الهی یا دو اصل ابدی مستقل از هم باور دارد. یکی خوب و دیگری بد. دوگانهانگاری بویژه در دین مزداپرستی (زرتشتیگری) دیده میشود ولی گونه کاملتر آن در شاخههای عرفانی مزداپرستی مانند مانیگرایی قابل مشاهده است. آیین زرتشت (مزداپرستی) را نخستین بینش یکتاپرستانه میان آدمیان دانسته اند. البته برخی این را قابل بحث میدانند زیرا خدا و آفریننده اصلی دین مزداپرستی یعنی اهورامزدا تنها آفریننده بشمار نمیرود. باور پژوهندگان بر این است که اندیشه یکتاپرستی از دین زرتشت به یهودیت و از آنجا به بقیه دینها منتقل شد. توحید یکتاپرستی با خلوص است. به این معنی که از هر گونه شرک و کفر مبرا باشد. |+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 10:53
ویکا (یا جادوورزی (ویچکرافت Witchcraft یا کرافت))
ویکا (یا جادوورزی (ویچکرافت Witchcraft یا کرافت))، عنوانی است که یک فرقهء جدید دینی را با آن مینامند.
این جریان در سال 1949، زمانی که جرالد گارنر Gerald gardner کتاب خود موسوم به " راهنمای جادوی برتر" را منتشر نمود، آغاز گردید. در این کتاب او در قالب داستانهای تاریخی آیینهای ویکایی را معرفی میکند. او بعدها با همکاری شخصی به نام دورین والیانته Doreen Valiente، " ویچکرافت امروز" و " مفهوم ویچکرافت " را به ترتیب در سالهای 1954 و 1959 منتشر کرد. هر چند شاخههای دیگر ویکایی نیز وجود دارند، اما شاخهء گارنریان و شاخهء دیگری موسوم به الکساندریان – به بنیانگذاری الکس ساندرز Alex Sanders – در مرکز سنتهای ویکایی قرار دارند. در متنی متعلق به این جریان، ویکا دینی رازوَرز معرفی شده است. با این توضیح صحیح که ادیان رازورز (mistery religions) ب، ارتباط پیرو با الوهیت به وساطت یک روحانی انجام میگیرد و نه مانند مذهب پروتستان این ارتباط و مواجهه با کمک و راهنمایی متون مقدس ممکن میگردد! بلکه در این نوع ادیان تکیه بر مسئولیت و تجربهء شخصی و مستقیم خود پیرو با الوهیت است. ادیان خاور دور همچون بوداگرایی، هندوگرایی، تائوئیسم و شینتو نمونهء چنین ادیانی هستند. اما بنا بر ادعای ویکن ها- معتقدین به ویکا- سنت ویکا، تنها سنت بزرگ غربی چنین ادیانی است که تفاوتهای بسیاری با این ادیان رازورزانهء مشرق زمین دارند. ویکا اساسآ ریشه در سنتهای رازورزانهء بریتانیایی، شامل سنت پیکتها Picts (مردمان غیرسلتی انگلستان) که پیش از دورهء سلتها زندگی میکردند، سلتهای اولیه، و برخی جنبههای برگزیدهء درویدیسم (Druidism) سلتی دارد. ویکای امریکا نیز مستقیمآ برخاسته از ویکای بریتانیایی و ویکای سلتی است. (1) البته رازوری بریتانیایی، تنها سنت رازورانهء غرب- اروپا و آسیای غربی – نیست. بلکه از جملهء ادیان رازورانهء غربی میتوان به الئوزیها در یونان باستان، فرقههای رم و نواحی اطراف آن، سنتهای عرفانی مصری، ایران پیش از اسلام، بابلیها و آشوریها و دیگر سنتهایی که پیش از رشد یکتاپرستی در خاورمیانه وجود داشتند، اشاره کرد. هر چند ویکا از لحاظ باور به خدایان و خدابانوان در مقابل ادیان توحیدی سه گانه و در کنار ادیان چندخدایی همچون ادیان آسیای شرقی و هندی قرار میگیرد، اما این سنت از لحاظ فلسفه حیات و شیوهء زیستنی که به پیروان خود توصیه میکند در مقابل هندویسم، بودیسم، تائویسم و کلیهء ادیانی که میتوان آنها را روحی نامید، قرار دارد. با این توضیح که دیانت ویکا، همانند اغلب ادیان پیش از مسیحیت در غرب، دینی به اصطلاح طبیعی و یا پاگانی است. (2) در ادیان طبیعی یا پاگانی زندگی غریزی انسان تآیید میشود و الهگان در واقع هر یک نماد غریزه و یا نیرویی از نیروهای طبیعی انسان و یا طبیعت هستند. در حالی که در ادیان روحی هدف شخص پیرو، چیرگی بر غرایز نفس و غلبه بر نیروهای طبیعت است. به همین علت در برخی جلوههای ناب اینگونه ادیان همچون بودیسم یا مسیحیت شاهدیم که در مثل غریزهء جنسی نادیده گرفته میشود و تجرد تا آخر عمر به پیروان توصیه میگردد. لزوم تقید به اخلاق از دیگر ویژگیهای این دسته ادیان است. در حالیکه اخلاق به معنای رایج آن هرگز در ادیان پاگانی مفهوم ندارد. خیر و شر در مقابل هم نیستند و خدایان همچون انسان برای کسب قدرت، شهرت و لذت بیشتر با یکدیگر رقابت میکنند. ویکا یک سنت نئوپاگانی است(پاگانیسم جدید یا به اصطلاحی که به کار رفته است پست مدرن!) که تنها قانون بزرگ آن- که با ده فرمان موسی مقایسه میشود- این است: " اگر ضرری ندارد، پس آنچه را که میخواهی انجام بده! " روزهای مقدس آنها همچون همهء ادیان پاگانی دوران باستان، منطبق با انقلاب فصلی و اعتدال شب و روز و اوقات میانی آنها، و همچنین بدر کامل ماه است. علاوه بر این جشنهای شخصی آنها شامل آیینهای گذار تولد، نام گذاری کودکان، ازدواج، یائسگی و مرگ است. ویکنها به خدایان مونث و مذکر متعددی اعتقاد دارند. اما: " ...اعتقاد به وجود واقعی این خدایان پیش شرط لازم یک ویکایی شدن نیست. در واقع اگر نه بیشتر، بسیاری از ویکنها مادر- زمین و پدر- آسمان را کهن الگوهایی Archetypes صرفآ به همان معنی که یونگ C.G.Jung (3) به کار برده است، تلقی میکنند. به مثابهء حقایقی بزرگ و غیر قابل توصیف برای اذهان محدود. ویکنها خدایان را تظاهرات فرهنگی این حقایق در تاریخ میدانند... مفاهیم و نگرههایی که این الهه گان را احاطه کرده است در هیچ متن مقدسی در طول تاریخ ثبت نشده است. بنابراین انعطاف پذیرند و به روی ویکنها گشاده! ویکا دینی عملگرا با جزمیاتی اندک است." علم، از آنجایی که کاشف لایههای پنهان و زیرین هستی و طبیعت است، برای ویکنها تقدس دارد. اما ویکن، به غیب گویی، وردخوانی و جادوگری نیز باور دارند و در اعتقاد به این مقولات با اعتقاد به علم و اعتبارش منافاتی نمیبیند. 1-برای سنت سلتی – که ویلیام ییتس شاعر ایرلندی به آن علاقه مند بود (به یک شاعر- پیامبر از یادداشتهای این وبلاگ مراجعه کنید.)- به کتب تاریخ ادیان و به کتاب " اسطورههای سلتی" ترجمهء عباس مخبر از نشر مرکز رجوع کنید. 2-برای پاگانیسم و مفهوم آن به یادداشت " نئوپاگانیسم در غرب" از یادداشتهای این وبلاگمراجعه کنید. 3-کارل گوستاو یونگ، روانشناس شهیر معاصر، بنیان گذار روانشناسی تحلیلی از مکاتب روانشناسیهای ژرفا که اندیشهها و آثارش تآثیر زیادی بر گروههای عصر جدیدی معاصر گذاشته است. امیدوارم در آینده گزارشی از این تآثیر را منعکس کنم.
مراسم وردخوانی آنها میتواند به صورت فردی یا گروهی انجام شود. جمعی که در مورد یا هدفی با هم اشتراک نظر دارند گرد هم میآیند و با حلقه زدن به دور آتش، رقص، سرودخوانی و طبالی اصطلاحآ به کار " انگیختن انرژی " مشغول میشوند. هنگامی که احساسات جمع به اوج رسید، کاهن یا کاهنه جملات کوتاه نمادینی مثل So Mote It Be " " بر زبان میآورد. معتقدند حتی اگر چنین مراسمی تآثیرات فیزیکی در محیط نداشته باشد باعث میشود افراد گروه، همچنانکه در مراسم عشاء ربانی مسیحیان رخ میداده است، تحت تآثیر قرار بگیرند و هنگامی که به محیط هرروزی جامعه برمی گردند، به صورتی ناخودآگاه در جهت تحقق خواست گروه حرکت کنند. به این ترتیب همانطور که یک گلولهء کوچک برف میتواند با غلتیدن و آمیختن با گلولههای دیگر، یک بهمن بسازد، هدف جمع نیز محقق میشود و " جادو رخ میدهد." این قبیل مراسم یادآور مفهوم " همت " و مراسم " همت بستن " در بین صوفیه است. (1) عمل آیینی بزرگ و محوری آنها فرو بردن خنجر در جام شربت است که نمادی از آمیزش (مراوده) میباشد. در حالی که برای مسیحیان این نمادی از آدمخواری (توحش) است. بیشتر آیینهای جادویی آنها مراسم احضار یا فراخوانی حقیقت مردانه به توسط یک کاهن و حقیقت زنانه توسط یک کاهنه به هنگام غروب خورشید و افول ماه است. این آیینها گروه را به حالت شمنی آگاهی وارد میسازد. ویکا، یک دین اکوفمنیستی است. " زن " و عنصر زنانه در این دین اهمیت بیشتری دارد. به طوری که مراسم تشرف افراد بدون حضور کاهن مرد ممکن است اما کاهن زن حتمآ میبایست حضور داشته باشد. آنها عنصر زنانه را بر خلاف عنصر مردانه نامیرا و جاوید میدانند. در کیهانشناسی ویکا، هم خدایان مذکر و هم مونث، هر دو حضور دارند. در یک متن ویکایی آمده است: " در این دین که ایزدان و ایزدبانوان در موقعیتی یکسان با هم قرار دارند، برابری جنسی خواه ناخواه از پی میآید. آزادی اجتماعی و حس تعهد نسبت به زمین به عنوان مادر تشویق میشود. و نه تنفر نسبت به آن و نگاه به آن به عنوان یک ثروت. در این دین بچهها از هنگام تولد برای رفتاری توام با حرمت گذاری و خودداری در مقابل زمین، تربیت میشوند. " " در دیانت ویکا روایتی از اسطورهء بهشت باغ عدن وجود دارد که تصویری از دورهء مادرشاهی طبیعت دوستانهء پیش از تاریخ است. دورهای که توسط مردان با خشونت پس زده شد و ورافتاد. البته این تصویر پیش از آنکه اعتقادات را جلب کرده باشد، مشتاقانه باور شده است! بسیاری از ویکنها خواهان بازگشت به این باغ عدن هستند، حتی اگر بشر هرگز واقعآ آن را تجربه نکرده باشد! فمنیست ها، محیط گرایان، و خصوصآ اکوفمنیستها در این تصویر سهیم خواهند شد. چون این همان چیزی است که برای آن تلاش میکنند. و طبیعی است که آن نظام اعتقادیای را برای خود اختیار میکنند که در هماهنگی با امیدها، اهداف، امیال و رویاهایشان باشد. اگر این آرمانشهر ویکایی به آنها نیز تعلق دارد، به نظر میرسد که تطابق با آن قابل انتظار باشد. در واقع این جنبشها هم از طرف ویکا راهنمایی و حمایت میشوند و هم آن را راهنمایی و حمایت میکنند. |+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 10:22
بوداگرایی
بوداگرایی دین و فلسفه ای مبتنی برآموزههای سیدارتا گوتاما که در حدود 566 تا 486 (پیش از میلاد) میزیست میباشد. بوداگرایی بتدریج از هندوستان به سراسرآسیا آسیای میانه، تبت، سریلانکا، آسیای جنوب شرقی و نیز کشورهای خاور دور مانند چین، مغولستان، کره و ژاپن راه یافت.بوداگرایی به عنوان دین پاکان یا Ārya dhrama در نظر گرفته میشد.و یکی از ادیان شرمنی موجود است. وبا 350 میلیون پیرو یکی از ادیان اصلی جهان به شمار میآید. بوداگرایی بیشتر بر کردار نیک، پرهیز از کردار بد و ورزیدگی ذهنی تاکید دارد. آماج این ورزیدگیها پایان دادن به چرخه تولد مجدد یا سمساره است که از طریق بیداری یا درک واقعیت راستین ،رسیدن به رهایی یانیروانا صورت میگیرد . اخلاقیات بوداگرایانه بر بن-پایههای بی گزندی و رواداری برپا شده است. بوداییان همواره از روشهای درون پویی برای یافتن بینش نسبت به کارکردهای بنیادین روان آدمی و فرایندهای علّی جهان بهره میگیرند. آثار نوشتاری بوداگرایی بسیارند و بخش ارزندهای از ادبیات دینی جهان بشمار میروند. آموزههای بوداچکیده آموزه بودا اینست: ما پس از مرگ در پیکری دیگر باز زاییده میشویم. این باززایی ما بارها و بارها تکرار میشود. این را چرخه هستی یا زاد و مرگ مینامیم. هستی رنج است. زایش رنج است. پیری رنج است. بیماری رنج است. غم و اندوه، ماتم و ناامیدی رنج است. پیوند با آنچه نادلخواه است رنج است. دوری از آنچه دلخواه است رنج است. خلاصه اینکه دل بستن رنج آور است.(و این رنج زمانی پایان مییابد که دیگر منی ؛یا درک کنندهای نباشد چه او در قید حیات باشد چه نباشد(نگارنده) ). هدف باید بریدن از این رنج و چرخه وجود باشد. درک چهار حقیقت اصیل، هسته اصلی آموزه بودا را تشکیل میدهد. این حقایق عبارتند از: ۱. به رسمیت شناختن وجود رنج. ۲. اینکه دلیل رنج دیدن، تمایلات نفسانی است. ۳. و اینکه بریدن از رنجها دستیافتنی است. ۴. و درک اینکه راهی برای رسیدن به جایگاه بی رنجی وجود دارد. این راه، راه اصیل هشتگانه نام دارد زیرا عوامل سازنده آن این هشت اصل هستند: گفتار درست، کردار درست، معاش درست، کوشش درست، توجه درست، تمرکز درست، جهان بینی درست و پندار درست. آدمی بیمار است. بودا راه درمان این بیماری را درک آن چهار حقیقت میداند: کار حقیقت نخست از چهار حقیقت اصیل تشخیص این بیماری بعنوان بیماری رنج در انسانهاست. حقیقت دوم دلبستگیها را بعنوان باعث و بانی این بیماری بازمیشناسد. سومین حقیقت شرایط را سنجیده و اعلام میکند که بهبود امکانپذیر است. حقیقت چهارم تجویز دارو برای دست یافتن به سلامت است. درک این حقایق و اصول، تمرکز و مراقبه نیاز دارد. این درک باعث احساس مهرورزی نسبت به همه موجودات میگردد. این آموزهها آیین بودا (دارما) را تشکیل میدهند. بودا خود، آیین خود را مانند قایقی مینامد که برای رسیدن به ساحل رستگاری (موکشا) به آن نیاز است. ولی پس از رسیدن به رستگاری دیگر به این قایق نیز نیازی نخواهد بود. رسیدن به ساحل رستگاری آدمی را به آرامش و توازن مطلق میرساند. آنجاست که شمع تمامی خواهشها و دلبستگیها خاموش میشود. به این روی این پدیده را در سانسکریت نیروانا یعنی خاموشی مینامند. راه اصیل هشتگانه که نسخه تجویز بیداردل (بودا) برای درمان رنجهاییست که همه بُوَندگان (موجودات) دچار آن هستند خود به سه گروه دسته بندی میشود: درستکاری (شیلا)، یکدله شدن (سامادی) و فراشناخت (پرگیا). این سه مفهوم هسته تمرینهای روحانی بوداگرایی را میسازند. درستکاری که در راه هشتگانه به گونه گفتار درست، کردار درست و معاش درست آمده دستوراتی اخلاقی مانند خودداری از کشتن و دروغگویی را در بر میگیرد. یک بخش از درستکاری در بوداگرایی مربوط به دهش (دانا) میشود. این دهش تنها به مواردی مانند صدقه دادن و سخاوتمندی محدود نمیشود و معنی مشخص دینی دارد، یعنی تأمین نیازمندیهای روزانه همایه (جامعه راهبان بودایی (سنگها)). هموندان (اعضاء) همایه نیز به نوبه خود به دهش میپردازند. دهش آنها بالاترین دهشها یعنی آموزش آیین بودا (دارما) است. مفهوم دوم راه هشتگانه یعنی دل را یکدله کردن یا کار کردن بر روی تمرکز است که سه بخش کوشش درست، توجه درست و تمرکز درست را در بر میگیرد. در این مرحله تمرکز شدیدی دست میدهد که در آن اندیشنده با موضوع اندیشه یکی میگردد. این پدیده، شهود و رسیدن به فراشناخت نیست بلکه یک پدیده روانی است. اینکار از راه یوگا و درون پویی انجام میگیرد. بوداگرایی همانند دیگر کیشهای هندی ذهن را ابزار بنیادین رهایی میداند و بر ورزیدگی درست ذهن تأکید مینماید. آماج کوشش درست یکپارچگی ذهنی و جلوگیری از پراکندگی اندیشه است. توجه درست باعث آگاهی از احساسات و آگاهی از کنشهای بدن و ذهن میگردد. این تمرینات سرانجام ما را به تمرکز درست میرساند که رسیدن به حالات گوناگون آگاهیهای خلسه آمیز در حین درون پویی (مراقبه) است و با آزمودن خوشنودی بزرگی همراه است. رسیدن به این حالات را درون نگری (دیانا) مینامند. بخش آخر راه هشتگانه یعنی جهان بینی درست و پندار درست تشکیل دهنده فراشناخت (پرگیا) است. رسیدن به فراشناخت یا بعبارتی حکمت اعلاء در بوداگرایی به معنی یافتن دسترسی مستقیم به واقعیت نهفته در پشت چیزها و یافتن بینشی فراسوی هرگونه شناخت است. این گام پس از گامهای درستکاری و یکدِلگی میآید و نتیجه یک درون پویی ویژه بودایی است. جهان بینی درست همان درک کامل چهار حقیقت اصیل و پندار درست همان مهرورزی و عشق است که ذهن را از شهوت، بدخواهی و ددمنشی میپالاید. اینها راه را برای رسیدن به فراشناخت هموار میسازند. چکیده اینکه: از دیدگاه بودا ما اگر خواسته باشیم که از چرخه زاد و مرگ رهایی یابیم (در صورتی که به آن چرخه باور داشته باشیم) باید گرایشهای نفسانی را کنار بگذاریم، درستکار باشیم، به یوگا پرداخته به حالات خلسه روحی دست پیدا کنیم که این تجربیات باعث مهرورزی ما به همه موجودات و بوندگان میشود و سپس از راه این درکها و تمرکزهای ژرف به روشنی و بیداری میرسیم و از این دور باطل خارج میشویم. شاخههای بوداگراییبوداگرایی از دیدگاه شمار پیروان، پس از مسیح باوری، اسلام و هندوگرایی چهارمین دین جهان است. بوداگرایی به سه شاخه اصلی بخش میگردد. راه بزرگ یا مهراه و راه کوچک یا کهراه و الماسراه (وَجرَیانا). بوداییان شاخه مهراه را مهایانا و شاخه راه کوچک را تیره واده یا هینایانا (هینه یانه) مینامند. کهراه، بوداگرایی سنتی است که بر اهمیت واپسین بیداردل تاریخی یعنی سیدارتا گوتما (Siddhartha Gautama) تأکید دارد. مهراهیها گوتما را بعنوان بودا پذیرا هستند اما به شمار زیادی بوداهای دیگر نیز باور دارند. بوداگرایی در پی رویدادهای تاریخی از هند و نپال رخت بربست و به سوی سرزمینهای خاوری کوچید. کشورهای جنوبی تر مانند سری لانکا پیرو شاخه کهراه و شمالیترها مانند چین و ژاپن پیرو گونههایی از کیش مهراه هستند. بیشترین گسترش بوداگرایی زمانی رخ داد که آشوکا شاه بدین دین گروید و به گستراندن آن کمر بست. خاستگاه اندیشههای بوداپیرامون سه هزار سال پیش شاخههایی از آریاییان ایران، از بقیه جدا شده و به سرزمین هند کوچیدند. پیش از ورود آنها به شبه جزیره هند تیره دیگری در آنجا نشیمن داشت که به نام دراویدی معروف است. آریاییها پیرامون ۲۵۰۰ سال پیش یعنی بهنگام زایش بودا (و همزمان با برپایی نخستین شاهنشاهی جهان در ایران) در بیشتر سامانهای شمالی هند جایگزین شده و بر آن نواحی چیره گشته بودند. سیدارتا گوتاما (بودا) با آنکه خود آریایی بود اما بیشتر اندیشههای بنیادین کیش او از ریشه دراویدی هستند. (برای جستاری مفصل در این باره نگاه کنید به: ع. پاشایی: هینه یانه، نشر نگاه معاصر، تهران ۱۳۸۰، صص ۱۱۹-۹۱). جامعه هندوستان در زمان بودا به چهار رده (کاست) بخش میشد: برهمنها (روحانیان)، کشتریا (شهریاران و جنگاوران)، وایسیا (کشاورزان و بازرگانان) و سودرا (خدمتکاران برده). سیدارتا اسمآ به رده کشتریا تعلق داشت ولی اعلام داشت که از دید او همه مردم برابر و پاکزادند. بوداگرایی و ایران
|+| نوشته شده توسط بهار در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 14:36
|